De første 200 linjer.
= قسمت 12 =-
الان بهتر شدی؟
بـله
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
خدارو شکر
می خوای من یه درسی بهت بدم هان؟
حتی کار نداری اونوقت چطوری می تونی برای قرار گذاشتن با یه دختر همچین دروغی بگی؟
من عمدا که دروغ نگفتم
بذار روشنت کنم ، شما که دوست من جه مین می شناسی؟
اون گفت بخاطر دوست دخترش نمی تونه بره سر قرار ازدواج بخاطر همین از من خواست جاش برم
یهو همه چی پیچیده شد
برای چی تو باید جای اون بری؟
تو نوکرشی ؟ خدمتکارشی؟
بس کن هیونگ سون اینطوری نیست
این برای همه بچه ها پیش میاد همه از این خاطره ها دارن
یادت رفته خودتم به جای یو جا نونا رفتی سر قرار
از دست این مرد الان وقت گفتنش بود؟
البته که نه
هر چی ، فردا برو دختره رو ببین باهاش به هم بزن
بو باید بهش راستشو بگی
تو تازه توی یه شرکت استخدام شدی هیچی هم نداری
خب به زودی هیونگ سون ما صاحب همه چی می شه
اما مامان از کجا در مورد دوستی ما خبر داشتی؟
راست میگم منم می خواستم بدونم تو از کجا فهمیدی عزیزم
چی فکر کردی...چیزی نیست که از دید من پنهان بمونه
پس همیشه طوری رفتار کن که انگار دارم تماشات می کنم
این همون دختری بود که من توی بیمارستان دیدم ، درسته؟
تمام این وقت باهاش بودی؟
می خواستم بهش بگم ولی وقت نشد
درسته "زمان" هیچی بین یه دختر و پسر بهتر از این نیست
مامان از کجا فهمیده ؟ امکان نداره ما رو توی خیابون دیده باشه
یعنی از جه مین شنیده؟
هی برو فرشگاه یه خورده سر به سر مامانت بذار
این کارها رو بکن ، اینطوری
بهتره امتحان کنی
باشه
وقتی کلاس سوم بودم منو دزدیدن
منو توی زیر زمین یه خونه زندانی کردن تا زمانی که پیدام کردن
امروز منو یاد اون روز انداخت
چطوری این اتفاق افتاد؟
بعد از مرگ پدر من و مادر با هم زندگی می کردیم
مادرم همیشه برای کار میرفت بیرون و این یه مشکل بزرگ بود
حتما مادرت خیلی ترسیده بوده
بله اونم خیلی شوکه شده بود
بخاطر همین هنوزم اون نگران منه
خدای من این ماشین هون جه نیست؟
خدا جون فکر کنم هون جه اومده
. آیگو . آیگو فقط واسه هون جه ببین چیکار می کنه
اوه کانگ هون جه بهتره به خودت بیای
مثل اینکه امروز زیاد حالم خوب نیست
یعنی چی؟ همه یه روز اینطوری میشن
بزرگ وکوچیک نداره
تو هم همینطور لی جین یه؟
البته
کلی بدنم جای زخم بود وقتی منو دیدی
فکر کنم الان بهتر شدی
فکر کنم
به لطف من نبوده؟
. هون جه کانگ هون جه
کانگ هون جه
ایوای ببین چقدر خوشحاله
تو هم یه چیزی شنیدی ؟ فکر کنم یکی اومد
فکر کنم
طبقه بالا نبود؟
نه نبود
فکر کنم چون خونه نبودی رفته
پس چرا ماشینش اینجاست؟
بر نمی داره؟
نه
...شماره مورد نظر
راستی مگه زیر زمین درست نمی کنن پس چرا اینقدر ساکت
نمی دونم ، تشنمه
ای وای چی شده؟
کسی داخل نیست؟
بـله هست
مادر؟ حالا چیکار کنم؟
مدیر لی؟
بله رییس
خدای من ، چی شده
وایسا ، الان در باز می کنم
نان سوک.!نان سوک
!نان سوک
چی شده؟
مراقب باش
. آیگو . آیگو . آیگو
. آیگو
چه اتفاقی افتاده؟
. آیگو . آیگو
مدیر عامل
معاون لی
اینجا زندانی شده بودی
از کی تا حالا
خیلی وقت نیست ولی شما که گفتی فردا میای
بهم خبر دادن منشی می پدرش فوت کرده منم سریع برگشتم
اوه که اینطور
مهندس کانگ, ایشون مدیر عامل من هستن
مهندس هم اینجا مونده
بـله
تو حالت خوبه؟
اینجا خیلی تاریک اونی ، باید یه لامپ اینجا بزنی
می دونم
رییس مراقب باش
اینطوری نمیشه باید بریم بیرون ، بریم
ببخشید شما هم بیاین بیرون آقای مهندس
میرم براش نور بندازم
اوه باشه
بله
چیکار می کنی مهندس کانگ بیا بریم بیرون
شما اول برو منم کارم تموم شه میام
تو که گفتی قلبت گرفته سریع بیا بیرون
بـله منم میام. لطفا برو.
ببخشید
لطفا برو.
ممکن بود یه مشکل بزرگ پیش بیاد اگه تا فردا نیومده بودیم چی؟
نان سوک یه فنجون آب بیار براشون
باشه
تو واقعا حالت خوبه؟
بله
فکر کنم شما از کارکنان شرکت خواهرم باشین
ایشون معاون قسمت ماست دستیار لی هستش
سلام من لی جین یه هستم
از دیدنت خوشبختم من دختر خاله یونگ سون هستم
بهتره آب بخوری
بـله
اوه به آقای مهندس هم آب بدین .لطفا
اوه حتما براشون آب ببر
مهندس کانگ, براتون آب آوردم
کجا رفت؟
گیو ته هنوز داری کار می کنی؟
پس لطفا نجاتم بده
مهندس کانگ
بله مهندس کانگ. شما کجایی
بیرونی؟
بخاطر اینکه عظلاتم گرفته بود
حالت واقعا بده؟
اینطوریام نیست ، یه کاری یهو پیش اومد رفتم
باید یه هدیه ای که مال کسی بود بهش میدادم
بازم با این حال نگران بودم
متاسفم ولی نگران نباش خوبم
بـله
چی شد خانم لی؟ موضوع چیه؟
نه هچی نیست
اوه
فکر کنم مناسب باش شمام با من بیای مراسم تشیع جنازه
اوه بـله اما رییس تعمیرات زیر زمین چی می شه؟
...زیر زمین
آه نان سوک خودش حواسش به ساخت و ساز زیر زمین هست
من؟
باشه
بریم خانم لی - بـله -
یه جایی اینجاها گذاشته بودمش
اوه پیداش کردم
واااو ، همینجا بود
شما ها خیلی همدیگرو دوست دارین؟
نه اینطوری نیست
خیلی باید اعتماد به نفس داشته باشی
برای زن و مرد خوب نیست که طبقاتشون اینقدر با هم فرق داشته باشه
بهت که گفتم اینطوری نیست
مگه چی کم داری؟ الان یه کار مناسبم داری
آفتاب از کدوم طرف در اومده لباس عوض کردی؟
عزیزم می خوام با هیونگ سون یه جایی برم
کجا؟ - بین پدر و پسره -
می خواستم با هم یه گپی بزنیم
این اولین روز کاری هیونگ سون بوده
خودت گفتی می تونه کار نکنه
فکر کنم باید مهمونش کنم
کجا می خوای بری؟
این یه رازه
بله عمه
اون کارمند شرکت مامان
احتمالا خبر نداشته که شرکت مال ماست
اوه درسته؟ اینم یه جور سرنوشته
آره
عمه ، اما...
لطفا به مادر چیزی نگین
اگه بفهمه نگران می شه
باشه - من بهتون اعتماد می کنم -
برگشتی؟
بله هیونگ نیم ، کارت تموم شده؟
بـله
بفرما - سه دلار گرفتم -
خدافظ
بفرما - ممنون -
شما سریع حموم توالت درست کردی بعدم ترتیب تخت برای هیونگ سون دادی ، کلی خجالت دادی
نه اینطور نیست منم خونواده به حساب میام هر کاری از دستم بر بیاد می کنم
اگه موقع کار به مسائل حقوقی نیاز داشتی
حتما بهم بگو هر کاری از دستم بر بیاد می کنم
اوه ! یعنی می تونی وکیل شرکت ما بشی؟
واااو حس افتخار می کنم
در ضمن می خوام یه شب رییس کانگ شام دعوت کنم
اون زمان من یه تماس از منشی ایشون داشتم ولی نتونستم همون موقع جواب بدم
احساس بدی دارم - باشه همی کار بکنین -
مادرم خوشحال می شه
موضوع گوشت چیه؟
این بخاطر تبریک گفتم برای کارته
همیشه دلم می خواست
بعد کا پیدا کردنت یه همچین جایی مهمونت کنم
بابا
اینم کادوت - اوه -
نگفته بودم برات یه پیراهن می خرم
No comments yet. Be the first to leave one.