The Golden Garden (Hwanggeumjungwon / 황금정원)

The Golden Garden (Hwanggeumjungwon / 황금정원)

Download Farsi Persian undertekster

Udgivelsesinfo

Golden Garden E15-E16 KOreanDream
En kommentar af shahlaz
@KOreanDreamترجمه و زیر نویس شهلاز

Tags

other
Udgivet den: 2019-08-11
Downloads: 8
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

= قسمت 15 =-

این کیه؟

پدرت

بیا

این کیه؟

پدرت

بابای من؟

...از خاله خواستم

لیست بیماران ام اس برام پیدا کنه

این تنها کسی بود که فامیلش یون بود

اسمش یون جونگ سو بود تنها کسی که در سال 1992 فوت کرده

فقط همینو تونستم بفهمم

مطمئنی این بابای منه؟

نمی تونم صد در صد بگم

..فقط اینکه

وقتی اومده بودی جشنواره باغ طلایی

نه خب

من فقط تصادف یادم میاد

امکان نداره دوبار این تصادف شده باشه

...من مطمئنم

به این جشنواره باغ طلایی رفته بودم

پس یعنی باید این مرد بابام باشه

پس میخوای چکار کنی؟

باید اینو بفهمم تا بتونم مامانمو پیدا کنم

لطفا از همکارات کمک بگیر

هی آبجی

فکر کردی پلیس سگ دست آموزته

فکر کردی با یه اشاره گوش به فرمان میشن

اگه من بتونم پدر و مادرم پیدا کنم

تو هم میتونی باعث تصادف پدر و مادرتو پیدا کنی

اینطوری به نفع هر دومون نیست؟

هی خانم

میدونی چقدر آدم به اسم یون جونگ سو تو کشور ما هست

فکر کردی وقت دارم به همش برسم؟

پس من باید چکار کنم؟

به اندازه کافی برات کار کردم

دیگه بقیه اش با خودت

در ضمن میدونی چیه؟

اگه مدرکی پیدا کردی فوری به منم خبر بده

هان؟

باید برم

کارآگاه چا وایسا

.کارآگاه چا

باورم نمی شه

مگه من مینیونشم

چی؟ الان چی گفتی؟

گفتم همه تلاشم می کنم

حواست باشه

باشه

اسمش یون جونگ سو

...سال 1992تو سن 35 سالگی

در بیمارستان بدلیل ام اس فوت شد

...اون

فقط یک بچه داشت یون دونگ جو که تو عکسه

چرا داری اینهارو به من میگی

چرا باید در مورد بابای یکی دیگه بدونم؟

...رئیس جین

ممکنه در مورد پدرت ازت سوال کنه

و تو باید براش آمادگی داشته باشی

واسه چی ؟ - یادت نمیاد؟ -

رئیس جین رئیس انجمن حامیان ام اس هستش

...پس

....شما 28 سال پیش با رئیس جین

از طریق بابای یون دونگ جو ملاقات کردی؟

من باهاش با شادی زندگی کردم

اما اون در عوض سه سال فوت کرد

برای اولین بار در مراسم تشییع جنازش با رئیس جین آشنا شدم

دونگ جو هم اونجا بود

اگه ازت سوال کرد بگو تو همونی

وانمود کن یادته

و اینکه پدرت اون زمان مریض بوده

می دونم هر کسی تو زندگیش یه لکه کثیف داره

اما حالا که این راز داره بزرگتر میشه

من ترسیدم

اگه گیر بفتیم چی؟

همه چی در یک لحظه از هم می پاشه

که چی ...الان میخوای تسلیم بشی؟

وقتی برا اولین بار با رئیس جین آشنا شدم

خیلی بهش حسودیم شد

اون زندگی رو داشت که من همیشه دنبالش بودم

هم سن و سال من بود

اما به لطف پدر و مادر پولدارش

اون همه چی داشت به اضافه احترام دیگران

در حالی که من بخاطر پدر و مادر بی لیافتم

...تو سن 23 سالگی

هر دوتا شوهرمُ از دست دادم

اینطور نیست

شما منو به عنوان یک مادر مجرد داشتی

بخاطر همین

مجبور بودم مثل یک خدمتکار برای زن بابای واقعیم کار کنم

..از همینجا

دروغ شروع شد

برا اینکه یک اسم قانونی بهت بدم

مجبور شدم یون دونگ جو رو سر راه بذارم

میدونی وقتی داشتم از تو یون دونگ جو می ساختم به چی فکر میکردم؟

حتی اگه زندگی خودم داغون شه

...تصمیم دارم

هر طور شده زندگی خوبی برا تو بسازم

بعد از اینکه برگشتم و شنیدم با مدیر چوی آشنا شدی

فکر کردم این سرنوشت بوده

بعد از ازدواج با اون

هرچی رو که رویاشو داشتم به واقعیت می پیونده

دیگه لازم نیست تو مثل من زندگی کنی

...همه چیز رئیس جین مال تو میشه و لذت

اینقدر زود شامپاین باز نکن

...رئیس جین

هنوز قبول نکرده

صبر کن

به زودی خبر های خوبی می شنوی

...خانوم

باشه که دست خدا به همراهت باشه

...پس

...اون دختری که اون روز باهات بود

بله سابینا بود

شب هوا سرده مامان

چرا تو هنوز بیداری؟

نمی دونم

خوابم نبرد

.جون کی

بخاطر من خیلی نگرانی کشیدی

همینطور سابینا

خیلی پشیمونم

که به شما اعتماد نکردم

شاید بخاطر همین به کسی که انتخاب کردم اعتماد نکردی

...بنابر این

از حالا میخوام عوض بشم

تو به سرنوشت اعتقاد داری؟

سرنوشت؟

قبلا همچین احساسی نداشتم

نه به عنوان مدیر چوی از گروه آی و کی

اون فقط همینی رو که هستم قبول کرده

...پس

می تونم با سابینا صادق باشم

اگه بودن با شخصی که بهش نیاز دارم سرنوشت منه

پس سابینا قسمت و سرنوشت منه

در مکتب بودا

به این موضوع میگن سرنوشت

هر چقدرم ازش دوری کنی

کسایی که سرنوشت همند بالاخره با هم ملاقات خواهند کرد

هر چقدرم که تلاش کنی

کسایی که قرار نیست با هم باشن

هرگز به هم نمیرسن

28سال پیش

من با سابیناو مادرش آشنا شدم

...حدس میزنم

شما دوتا قراره با هم باشید

این حلقه

برگردون به صاحب اصلیش

مامان

براوو...عالی بود

فوق العاده است

تو بهترین زن تو این دنیایی

اصلا خواب نداری؟

خدای من واقعا سخاوتمندی

....اون حلقه الماس 5 قیراطی رو پس دادی

و با ازدواج شون فوری موافقت کردی

تو یک زن قهرمان واقعی هستی

...سابینا تنها مدرک

بی گناهی جون کی ـه چکارش می تونم بکنم؟

اون تصادف همیشه رو ذهنت سنگینی میکنه

اما اون دختره به موقع از 28 سال پیش پیداش شد

بخاطر همین از این بهانه برای ازدواج شون استفاده کردی

اگه اون حادثه بی پایه و اساس باشه

پس معنیش اینه که اونها باید با هم باشن

و امیدوارم همیطور باشه

فدای جذابیتت

می تونم بغلت کنم؟

چی گفتی؟ - ..تو -

واقعا زن فوق العاده ای هستی

بیا اینجا بذار یه بار بغلت کنم

من همین الانشم خسته ام برو کنار مسخره بازی در نیار

یوبو

خدای من از سر راهم برو کنار

نظرت در مورد پارک یو در چونگدام دونگ چیه

برای خونه مشترک شون ...خوبه؟

مامان

فکر کنم خدا آرزوی مارو برآورده کرد

چی؟

الان جون کی زنگ زد گفت میخواد فردا منو ببینه

خدای من فکر کنم قراره ازت درخواست ازدواج کنه

صبر کن

اینجا فقط میوه است میخوای شامپاین باز کنیم؟

...اما

این منو اذیت می کنه یون دونگ جو همش دور و بر منه

اگه همه چی رو پیدا کنه چی میشه؟ - قرار نیست اتفاقی بیفته -

لیست مهمونهای جشنواره رو مخفی کردیم

چطوری میخواد بفهمه؟

حتی اگه بفهمه

امکان نداره بقیه چیزارو یادش بیاد

با اینحال حس خوبی ندارم

وقتی عروس شرکت آی و کی شدی

دیگه مثل آفتاب می درخشی

...و اون فقط

یک سنگ ریز تو بیابونه

هر چقدر دلش میخواد به سمت آفتاب سنگ بندازه

دوباره بر میگرده تو صورت خودش

اسم این مرد یون جونگ سو

چطور مردی بودی چطور شوهری؟

باید کاملا بدونم تا یون دونگ جوی واقعی باشم

یون جونگ سو؟

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left