De første 141 linjer.
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
اون چیه دیگه...؟
"اوری"
یعنی ممکنه...
این کشتی اوریو-یاست.
امکان نداره! این سیران-مارو اوریو-یاست!
یعنی اومده اینجا دنبال ما؟
رانمارو...
آزمایش می شه، آزمایش میشه...
خانم ها و آقایان مستقر در تنجین-یا.
آزمایش میشه، آزمایش می شه...
همون ماسکه...
اوه، درسته. اون ماسک بین مردم سرزمین جنوبی خیلی معروفه.
خب، اینو از سرزمین جنوبی خریدمش. آره.
ببخشید که دیر وقت بهتون سر زدیم. این سیرن-مارو از اوریو-یاست.
اومدیم دنبال کارمندامون.
زود باشین بیاین اینجا. رئیس اوریو-یا هم اینجاست تا بهتون سلام کنه.
خیلی ازتون ممنونم که قدم رنجه کردین و این همه راه رو تا اینجا اومدین.
مدیر کل اوریو-یا، رانمارو. ممکنه بدونم چی شما رو به اینجا کشونده؟
خب، گفتیم که اومدیم یه سلام احوالپرسی ای ازتون بکنیم، نگفتیم؟
شنیدم که با کارمندام خیلی خوش برخورد بودین.
رانمارو یه کوماینوئه. بهش خدای سگی هم می گن.
اون الان مدیر کل اوریو-یاست.
"خدای سگی"؟ "مدیر کل"؟
یعنی مقام اونم درست مثل مقام ارباب ماست؟
هوم...خب، آره، رسما، همین طوره.
ولی در حقیقت توی اوریو-یا یه نفر از اون بالاتره.
ازش بالاتره؟
اوگون-دوجی-ساما هم اکنون تشریف فرما می شوند!
این نور...!
چطور ممکنه...؟!
این همون دختره. چرا پس....؟
اوگون-دوجی-ساما...
اون کیه دیگه؟
ایشون اوگون-دوجی-ساما، بانوی مهماندار مسافرخانه و رئیس اصلی اوریو-یاست.
بانوی مهماندار اوریو-یا؟
اون سرمایه گذار تنجین-یا هم هست.
چی؟ توی تنجین-یا هم؟
قبلا دیده بودمش. فکر می کردم بچه اس.
به هیچ وجه! ایشون اولین بانوی مهماندار تنجین-یا بودن.
چی؟ ولی حالا شده بانوی اوریو-یا؟
آره، ایشون تنجین-یا رو به دست ارباب سپرد
و خودش در سرزمین جنوبی اوریو-یا رو تاسیس کرد.
ولی اینا همش مال مدتها پیشه.
خانم ها و آقایان ساکن تنجین-یا. سرتون رو بلند کنین.
مدتی می شد که ندیده بودمتون، ارباب خدا غول.
فرض کنین شما به دیدن تنجین-یا اومدین... چی باعث شده تشریف بیارین اینجا؟
فکر می کردم دیگه هیچ وقت به اینجا سر نمی زنین.
داری بهم طعنه می زنی؟ ذره ای عوض نشدی، جناب خدا-غول.
ما اومدیم دنبال کارمندامون، همین.
خودتون تنها اومدین؟
با شما دوتام، دیگه وقتشه که برگردین.
بله بانو.
هر طور میل شماست.
شیزونا، برای دیدن دوباره ات بی صبرانه لحظه شماری می کنم.
بله، آقا معلم. منم تا اون روز خودم رو مشغول کار می کنم.
آره.
خب... ارباب جوان تنجین-یا گینجی...
تو هم دیگه باید برگردی به اوریو-یا.
چی؟!
ارباب جوان!
گینجی-سان؟ چرا آخه؟!
گینجی-سان...
از همون اولش قرارمون همین بود...
که بعد پنجاه سال خدمت در تنجین-یا برگردی به اوریو-یا...
هیچ اعتراضی وارد نیست. این یه انتقال نیروئه، همین و بس.
ارباب...
اوگون-دوجی-ساما، با تمام احترامی که براتون قائلم منظورتون از این حرف چیه؟
ما تا حالا هیچ وقت جابه جایی نیرو نداشتیم، حتی یه بارم همچین چیزی نداشتیم.
تازه، تنجین-یا و اوریو-یا دو تا مقوله کاملا متفاوت هستن.
ساکت شو، مدیر حسابداری بیاکویا.
این که جلسه بحث آزاد نیست. هر دو اونها رو خودم ساختم.
حالا حق دارم هر تصمیمی که می خوام در قبالشون بگیرم.
درست نمی گم، ارباب خدا-غول؟
بله کاملا درسته.
غیر ممکنه... چرا آخه؟!
گینجی. اوون-دوجی-ساما بهت دستور دادن.
زود باش برگرد اینجا.
گینجی-سان...
متوجه شدم.
دوستان عزیزم در تنجین-یا... به خاطر همه چیز ازتون ممنونم.
من برمی گردم به اوریو-یا.
هنوز یه کارایی هست که باید اونجا انجام بدم.
گینجی... تو همین رو می خوای؟
قرار بود از همون اول اینجوری بشه، پس...
هر کار دلت می خواد بکن.
چی؟! نه!
ارباب جوان!
داری ترکمون می کنی؟!
یعنی ارباب جوان جاسوس اوریو-یا بوده؟
این نمی تونه حقیقت داشته باشه...!
ولی... بازم...
چرا؟! صبر کن، گینجی-سان!
تمومش کن آئویی. از جات تکون نخور.
ولی اگه دست روی دست بذاریم. گینجی-سان...
می دونم. ولی این تصمیم خودشه.
هیچ سر در نمیارم!
می خوای بگی که با رفتن گیجی-سان هیچ مشکلی تو تنجین-یا پیش نمیاد؟
آئویی...
چرا؟! همش به خاطر اینه که اون قبلا تو اوریو-یا کار می کرده؟
خیلی وحشتناکه!
من قبلا تو اوریو-یا مسافرخانه رقیب تنجین-یا کار می کردم.
بنابراین می ترسم اینجا نتونم اعتماد همه رو به دست بیارم.
این درست نیست.
متاسفم آئویی-سان.
گینجی-سان... اون تو بودی؟
صبر کن! صبر کن، گینجی-سان!
اون موقع! اون موقع تو بودی...؟!
باید می فهمیدم...
خیلی خب، همه حاضرن. برمی گردیم به اوریو-یا.
ارباب! جلوشون رو بگیر! هی! ارباب!
این تصمیم خود گینجیه.
ولی گینجی... قولی که به ما دادی رو هم فراموش نکن.
یه لحظه صبر کن!
چیه، دختر آدمیزاد تسوباکی آئویی؟!
ما هیچ کاری به کارت نداریم!
حتی اگه کاریتون بهم نباشه، من باهاتون کار دارم.
می دونین این چیه؟
ها؟
نوبوناگا!
اینا چند تا کوکی اوکارا واسه توئه!
--آئویی-کون! --آئویی-دونو!
هی، آئویی!
هی...
هی... گینجی-سان رو بهمون پس بدین.
آئویی!
نوبوناگا! نوبوناگا!
ای دختره عوضی!
نوبوناگا رو گروگان گرفتی؟ چه حرکت کثیفی! نمی تونی همین جوری قسر در بری!
اون داره از نوبو-سمپای به عنوان سپر خودش استفاده می کنه!
چقدر پسته!
درست همون طور که از نوه شیرو انتظار می رفت!
واقعا که اون عروس غوله!
آئویی!
الم شنگه به پا شد!
هیچ خوب نیست!
دارم به زبون خوش می گم گینجی-سان رو بهمون برگردونین.
اگه اینکار رو نکنین، با این بادبزن ضربه ای می زنم که با کشتی تون بلند شین رو هوا.
No comments yet. Be the first to leave one.