De første 131 linjer.
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
نمایش باید ادامه پیدا کنه. 1
خیلی خب...
کلکشو بکنیم دیگه؟
ای کسی که از خرابههای زمان عبور میکنی...
کسی که از میان خاکسترها میگذری...
ای ارباب ویرانی زمان...
اصلا شبیه وقتی که تو مخفیگاه داشتم میخوندمش نیست.
شاید ساخته شده که توسط انسانها استفاده بشه.
واکنش داد!
فیلوملا؟
فیلوملا!
تو یه دختر بدردنخور کودنی.
اگه فقط بهدنیا نمیاومدی،
آدام و لیلیث شاید میتونستن فرار کنن.
فیلوملا!
فیلوملا، حالت خوبه؟
یهچیزی داره جلوشو میگیره!
اگه بیشتر عرضه داشتی، مجبود نبودم که بزنمت.
ولی عیبی نداره.
خوشحالم که ناقص بهدنیا اومدی.
بلاخره قراره آخرش بهم ثابت کنی به دردم میخوری.
تو کسی هستی که خواستی اونطوری باشم، مادربزرگ.
همه بخاطر اینکه بهت گوش کنم.
تا اینکه نتونم درباره خودم فکر کنم.
تو منو نفرین کردی.
ولی به من یاد داده شد...
که من اجازه دارم بهت محل ندم.
که عصبی بشم.
که فریاد بزنم.
میتونم واسه خودم انتخاب کنم آرزوهای خودمو داشته باشم.
پس امیدوارم که همین کارو بکنم.
اون چیز...
چیسه این روون ثوریسازو به من داد.
اون یه دونه حرف روون بیشتر از یه معنی داره.
«دروازه.»
«غول.»
«روح.»
«خار.»
و... «چکش ثور!»
فیلوملا!
مادربزرگ، من مطمئنم که کارای زیادی هست که میخوام انجام بدم.
پس قراره نفرینی که گذاشتی روم رو خنثی کنم.
هی، حالت خوبه؟
بچهها، به من بچسبید!
باشه.
لازم نکرده بهم بگی.
میتونی رومون حساب کنی.
در اینجا، یه دروازه به منزله یک روزنه بسته میشود.
انگشتان ویرانکننده را از دنیای ما بکن.
دید ما را از ستارگان در آسمان که نقش افکندهاند قطع کن.
به پیشواز دستان پذیرا از فاصلههای دستنیافتنی برو.
داره قدرت جادوییمو میگیره!
یهچیزی اونجاست.
یهچیز دیگه.
پس اومدی، توجهت توسط اون بو که به یه مادر کافر کمک کنی جلب شد.
دوشیزه منو واقعا خیلیا میخوان.
به تو یک سرود برای بازگشت به دوردستها را پیشکش میکنم!
نگاه نکن.
بیدار شدی؟
آخ...
چهکار داشتم میکردم؟
ورونیکا-ساما!
خدا رو شکر.
رفت؟
سرود دلپذیری بود.
دوشیزه کوچک، که توسط یه خدای بیگانه دست و پاگیر شدی...
خوب خودتو آزاد کردی.
با اون دیگه جشنها تمومن.
خیلی وقته توی همچین نبرد پرثمری نجنگیده بودم.
برای تشکر واسه این لذت، غرامت دیگهای نمیخوام.
دوشیزه من، هیچوقت قربانی رو فراموش نکن.
چشم.
هی.
خیلی خفتبار بود.
پسر تو دیگه وجود نداره.
من آدام نیستم.
چرا نیومدی بکشیم؟
تو میتونستی انجامش بدی.
تو پسر منی بههرحال.
تو هم میتونستی.
لیزبث سارجنت.
اون توسط زنی که بهشدت ازش بدت میاومد متولد شده بود.
میتونستی بکشیش.
ولی نکشتی.
فقط فکر کردم میتونم یهروزی ازش استفاده کنم.
چه زن رقتانگیزی هستی.
اینقدر قوی بودی که نتونستی کسیو به داخل راه بدی.
و نه حتی تلاش کردی.
تا آخرشم، کسی کنارت نبود.
وظیفه منم بهنظر انجام شده.
خداحافظ، دختر آدام.
مادربزرگ، شما...
ولم کن!
من نیازی به حرفای تو ندارم.
یهچیزی هست که میخوام بپرسم.
چرا به خانواده وبستر حمله کردید؟
باید بدونم.
باید به لوسی توضیح بدم.
هرچه کمتر....
چقدر از زیردست درمیری!
زاکرونی!
هی، همتون زندهاید.
چه پرستار بچه خوبی از آب دراومدی.
تو هم همینطور.
که اینطور.
نمیدونم مانوس کیه، ولی هدفش باید اون باشه.
روث!
باشه!
چیسه!
بچم...
بچه من...
هنوز زندهس!
چیسه، حالت خوبه؟
آره.
کتاب...
فیلوملا.
مثل چیسۀ همیشگیای.
خودتو خسته کردی.
الیاس، چهکار کنیم؟
کتاب...
دزدیده شده. کاری نمیتونیم بکنیم.
انگار زاکرونی دنبالشه درهرصورت.
واقعا اهمیتی نمیدی.
چیسه.
کارم این دفعه خوب بود؟
بفرما.
واقعا که.
بیا بریم خونه.
بیدار شدی.
صبح بهخیر!
No comments yet. Be the first to leave one.