De første 200 linjer.
« غــلــبــه »
یک پلیس مأمور مخفی ] [ عالیترین نشانِ ارتش را دریافت کرد
دِیمون هیکی، پلیس برتر آمریکا
امروز صبح جلوی درِ خونهاش با سلاح گرم مورد حمله قرار گرفت.
مقامات معتقدند ممکن است این یک تلافی از طرف یک کارتل مواد مخدر باشد.
او در حال حاضر در وضعیت بسیار بحرانی بهسر میبرد.
دیمون هیکی، رئیسپلیس آمریکا، پس از بهبودی معجزهآسا
از ضرب گلوله، امروز مرخص شد.
متأسفانه هیکی مجبور است باقی عمرش را روی ویلچر سپری کند.
هنگام مرخص شدن با خبرنگاران مصاحبه کرد و به نظر میرسد دارای روحیهی خوبیست.
«« تـقـدیـم بـه فـــارســـیزبـانـان عـزیـز »»
« تـــرجـــمـــه: صــادق دادبود و ســــروش » :.:.: SuRouSH_AbG & Sadegh.Db :.:.:
مرا ببخش پدر که گناه کردهام.
از آخرین اعترافم دو هفته میگذره.
ادامه بده.
تو گناهان منو میدونی، تام.
همینطوره.
و همچنین میدونی که
من از مسیر درستم گمراه شدم.
خب، همه گمراه شدیم.
شیش میلیون از قسمت جنوبی.
پول فروش مواد مخدر این ماه یه مقدار کم بود.
پول فاحشگی هم کاهش پیدا کرده و به زیر 800 هزار رسیده.
قمار افزایش پیدا کرده. سودش ماه گذشته یک میلیون بوده.
آیا راهی هست تا دوباره به راه راست هدایت بشم؟
جدی میگی؟
مطمئن نیستم.
ولی فکر کردن بهش حس خوبی داره.
من یک دوستم.
و پاسخهای معنوی برای سوالهات ندارم.
یه زنی هست...
- پرستارت؟ - آره.
- فکرهای ناسالم درموردش داری؟ - نه، نه، نه.
دخترش مشکل بدی پیدا کرده.
و تو میخوای کمک کنی.
با کمک به اون به خودم هم کمک میکنم.
- محمولهها چطور؟ - همون جاهای همیشگی.
شنیدم یک مشکلی هست.
- همون مشکل؟ - آره.
اون شایعه دست بردار نیست.
آره، ولی متوجه شدم این بار دارن قضیه رو خیلی جدی میگیرن.
بذار بگیرن.
این همه اتفاقات میوفته و باز هم شبها میتونی بخوابی؟
من بقیه رو بیدار نگه میدارم.
خودم راحت میخوابم.
خیلی محکم زدیش.
فکر نمیکنم به این محکمی زده باشیمش.
واسه ما غش نکن.
پاشو! پاشو!
اگه درموردش اشتباه کرده باشیم، چی؟
اگه اشتباه کردیم که کردیم.
اگه از کما بیاد بیرون، با وکیلهاش میاد سراغمون.
سراغ همهمون میاد.
منکه فکر نمیکنم اصلاً بهوش بیاد.
لعنتی.
تو روحت! چیکارش کردی؟
من چیکار کردم؟
منظورت اینه که ما چیکار کردیم.
این بازیا رو درنیار، پسر.
دست همهمون به خونش آلودهست.
تو... تو باید یادت باشه دوستات چه آدمایین.
الان واسه ما نازکنارنجی نشو.
یادت باشه که تو التماس کردی بیاریمت تو این جریان.
- بچهها؟ - الان نه.
- لعنت! - بچهها...
الان نه، بیجِی!
حتماً یه جاییش مخفی کرده.
شلوارشو چک کن. شلوارشو چک کن.
من اینکارو نمیکنم.
کیهو!
خفه!
بچهها...
گفتم خفه!
کیهو!
کثافت! اینجا نیست!
شاید بهتر باشه یکم بیشتر اونجارو دستمالی کنی.
دهنتو ببند!
ببین!
دنبال این میگردی؟
حرومزاده.
کجا پیداش کردی؟
توی کمدش بود.
چه زمانبندی خوبی، بیجِی.
آفرین که پیداش کردی.
ممنون.
حق با تو بود.
حرومزاده میخواست ما رو لو بده.
همیشه حق با منه. واسه همین رئیسم.
میدونی که هنوز تموم نشده.
نوارهای بیشتری وجود داره.
ما نمیدونیم دیگه با کیا حرف زده.
اینو بذار به عهدهی من
و آدمایی که از تو سَرترن، استیونز.
حالا گورشو از اینجا گم کنین بیرون.
باشه.
بله؟
سلام، منم کیهو.
بگو.
خبر خوبی ندارم. میکروفن داشت.
لعنتی.
خب، بهتره بری خونهاش.
طولی نمیکشه که یه آژانس دیگه بویی از این ماجرا ببره
اگه تا الان نبردن.
حتماً.
درمورد محمولهها چیکار کنیم؟
باید یه فکری دربارهاش بکنم.
یکی از ما رو بفرست.
نه، نه، به هیچ وجه. معلوم نیست کی داره ما رو میپاد.
پس دیگه به کی میتونیم اعتماد کنیم؟
من درستش میکنم.
سلام، دیمون.
ببخشید دیر کردیم.
مشکلی نیست.
فرشته کوچولوی من چطوره؟
چیزی شده، عزیزم؟
بذار برات یه شام درست کنم، باشه؟
باشه.
بیا عزیزم.
منو ببین، عزیزم...
همهچیز درست میشه. قول میدم.
- باشه. - خوبه، حالا مامان بره آشپزی کنه
و تو هم تماشاش کنی؟
- آره. - دوست داری؟
- آره. - خیلیخب.
ببینیم چیا داریم!
مرسی.
- بله؟ - من بیجی رو فرستادم خونهی ریک.
پر از پلیسهای فدرال بود.
خیلیخب، گم و گور بشین.
نگرانم چیزی پیدا کنن.
یادت رفته داری با کی حرف میزنی؟
من آشنا زیاد دارم. نگران نباش.
باشه. رئیس شمایی.
حرومزاده.
ویکی!
ویکی؟
میشه یه لحظه صحبت کنیم؟
آره، البته.
الان برمیگردم، باشه؟
چی شده؟
به من بگو.
خبرای بد گرفتی؟
آره.
بذار کمکت کنم.
دیمون، امیدوارم متوجه شده باشی
که ما چقدر بخاطر کارهایی که برامون کردی، ازت متشکریم.
واقعاً میگم. ممنونم.
متأسفانه فقط توی این یه مورد نمیتونی بهمون کمک کنی.
چرا، میتونم.
خیلی ناجوره.
حتی نمیتونن با قاطعیت بگن بیماریش چیه.
آزمایش پشت آزمایش و دکتر پشت دکتر.
یه راهی پیدا میکنیم.
با همدیگه.
میدونی اون اولین دستاور زندگیمه؟
و فوقالعادهست!
عادلانه نیست.
نه، نیست.
بعضی وقتا به این فکر میکنم که...
خدا داره منو بخاطر کارهای وحشتناکی که تو زندگیم انجام دادم، مجازاتم میکنه.
حس خوبی نیست.
فکر نمیکنم کار خدا اینطوری باشه.
شاید نه، ولی...
اگه اینطوری بود، من فقط...
آرزو میکنم کاش کاری میکرد من درد بکشم.
با این میتونستم کنار بیام.
اینطوری با عقل جور درمیومد.
ولی دخترم رو نه.
بذار هزینهشو بدم.
شما دوتا تقریباً تنها کسایی هستین که برام موندن.
دیمون...
در عوض یه چیزی ازت میخوام.
حتماً!
دیمون، حتی اگه اینکار رو نکنی من هرکاری برات میکنم.
فقط بگو.
شامل این میشه که...
یکم از مهارتهای قدیمیات استفاده کنی.
امشب بهت نیاز دارم.
پنج ایستگاه. پنج محموله.
محموله؟
چجور محمولههایی؟
پول. خیلی زیاد.
فکر نمیکنم متوجه باشم این مکالمه قراره به چه نتیجهای برسه.
متوجه نیستی؟
یا نمیخوای متوجه باشی؟
بیخیال!
تو که فکر نکردی من این خونه رو
با گرفتن خسارت صدمهای که دیدم گرفتم؟
شک هم نکردم.
نخواستی شک کنی.
مطمئنم یه چیزایی درمورد من شنیدی.
البته!
ولی فرقش اینجاست که من میشناسمت، برای همین هیچکدومشون رو باور نکردم.
باورشون کن.
همشو.
تو تنها کسی هستی که مطمئنم
.میتونم کاملاً بهش اعتماد کنم
ازت میخوام بس کنی.
من حتی راجبش بحث نمیکنم.
من نمیتونم اینکار رو برات بکنم.
No comments yet. Be the first to leave one.