De første 178 linjer.
...که اینطور
...این ممکنه دردسرساز باشه
...ریاتسوی اون عملا از بین رفته بود، چرا
!...باورم نمیشه
...شماره باکودو
!ای احمق
!قرار نیست یه کیدو، سد راهش بشه
این خیلی بی مهابا بود ولی ممنونم ایکاکو
!ایکاکو
... لعنتی
شاید یه جسد باشه ولی بازم کاپیتان جوخه دهمه
...شانسم گفت که فقط یه پام رفت
...لعنت... بهش
!به خاطر صدمه زدن به ایکاکو، تاوان پس میدی
...روریوکو
...جالبه
...علیرغم اینکه جسدی
میتونی یه جوری حرکت کنی که انگار هنوز زنده ای
...هممم... ممکنه درست قبل از مرگت
زامبی شده باشی؟
!زدی به هدف
اگه قبل مردن، اونا رو به زامبی تبدیل کنم
سلول ها هنوز ترو تازه هستن پس چست و چالاک ترن
تازه ذهنشونو هم از بین میره و کنترلشون ساده تره
برای من که چیزی جز منفعت نیست
متوجه ام، خیلی خنده داره
بزار اینو ازت بپرسم
کجای کنترل کردن کسایی که هیچ عقل و فکری از خودشون ندارن، با مزه ست ؟
نمیدونم، من سادیسم ندارم
حالا که حساب اون دختر زامبی رو رسیدم
این پسره قراره حریف بعدیم بشه؟
خب...تو خیلی خوشگلی
...واقعا خوشحالم
! که دشمن منی
!خر خدا! دور شو
...ای احمق
نمیتونی ببینی اون قدرتش بیشتر از حد توانایی توئه؟
برای مجازاتت، همونجا میزارم جون بدی
...لعنت بهت
...و در مورد تو، کاپیتان هیتسوگایا
متاسفم نمیتونم بزارم همینطوری واسه خودت بچرخی و نمونه های آزمایشی منو بکشی
...آه، درسته تلاش واسه حرف زدن با تو، بی فایده ست
اشکالی نداره
به عنوان کسی که گوشتش به جای پوست تو پوسته ای از فضایل اخلاقی پیچیده شده
تو مرام من نیست که بدون رضایت کسی، بهش صدمه بزنم
...کاپیتان هیتوسوگایا
چند تا دارو هست که میخوام روت تست کنم
الان اونا رو میخوری نمیخوری؟
اوه، نمیخواد نگران بشی
طبیعتا همه اینا واسه محافظت از سیریتی ـه
اوه عزیزم من نمیدونم قلبم کجا رفته
اون رویایی که یکبار دیده بودم رو فراموش کردم
بزرگسال شدن یک چهره اجتماعی و بلوف زدن؟
بگو تو آیینه نقاشی شده چی انعکاس پیدا کرده؟
عکست داره محو میشه
همونطور که عوض میشم، ترکم میکنی
با صدای بلند فریاد میزنم انگار که تو شب شنیده میشه
ترس بی قاعده و فراگیر سینه ـمو میسوزونه
اشکالی نداره اگه مثل اون روز، نتونم بخندم
غم، زخم و همه چیزای دیگه میخوام همه چیو با خودم ببرم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
نمیتونی حس و حالمو از بین ببری، عزیزم
الان دارم مثل یه شهاب سنگ، میسوزم
بلیچ:جنگ خونین هزار ساله -❤ ترجمه و زیر نویس از مون ریور ❤- @moonriverteam _sns
همه اینا واسه محافظت از سیریتی ـه
...از اینکه یکی که همیشه خدا تو آزمایشگاهشه
میتونه همه حملاتتو پیش بینی کنه، گیج شدی؟
میبینی، رو آشیسو گیجیزو یه سنسور گذاشتم
رو هر تیغه اش یه دونه واسه تماس، کارگذاشته شده
که دو تیکه اش با زاویه 60 درجه به صورت لرزان، سمت من میاد
...به عبارت دیگه
به طور خودکار جلوی همه ضرباتت رو میگیره
با توجه به چیزایی که الان گفتم ...مطمئنم تو فکر این بودی که
با یه چیزی به جز تیغه، بهم ضربه بزنی
فکر نمیکردی که شاید واسه اینکه با ... یه چیز دیگه به جز شمشیر بهم ضربه بزنی
طعمه قرارت داده باشم؟
بانکای
!دایگورین هیرینمارو
...کاپیتان هیتسوگایا
چند تا دارو هست که میخوام روت تست کنم
الان اونا رو میخوری؟ نمیخوری؟
اوه، نمیخواد نگران بشی
همه اینا واسه محافظت از سیریتی ـه
...از اینکه یکی که همیشه خدا تو آزمایشگاهشه
میتونه همه حملاتتو پیش بینی کنه، گیج شدی؟
قبلا اینا رو بهم گفتی
چه خبر شده؟
اوه، پس میتونی مکالمه کنی؟
!این یه کشف جدیده
!...بانکای
!دایگورین هیرینمارو
...تو ...واقعا قوی هستی
...کاپیتان هیتسوگایا
چند تا دارو هست که میخوام روت تست کنم
الان اونا رو میخوری نمیخوری؟
این دیگه چیه...؟
این چه کوفتیه؟
!چیه؟ می بینم که مغزت داره فعال میشه
!درود، کاپیتان هیتسو گایا
چند تا " الان" گفته شده؟
تمام داروهای من، یه تجربه فوق العاده و جدید به استفاده کننده هاش میده
بهشون قدرت، احساس واکنش و شجاعت میده
ماورای درک انسانه
و به تو، قدرت دیدن گذشته رو دادم
هر بار که از یه نقطه خاص نبرد عبور میکنی
به یه لحظه تو گذشته برمیگردی
و اون نقطه، لحظه ایه که منو میکشی
به عبارت دیگه، اگه منو نکشی
آینده ـی تو، تا ابد ادامه داره
ولی اگه منو بکشی
همون لحظه، آینده ات متوقف میشه
اوضاع اسف باریه، نه؟
تا دشمنت رو شکست ندی نمیتونی رو به جلو پیش بری
با این حال، اگه شکستش بدی به عقب برمیگردی
...با این وجود، مشکل این داره اینه که
فقط روی مخچه که حافظه کوتاه مدت رو کنترل میکنه
اثر میزاره
به خاطر همین، استفاده کننده ها قادر نیستن به خاطر بیارنش
که چند بار به گذشته برمیگردن
...و وقتی بیشتر از ده بار به گذشته برگردن
یه عارضه جانبی جدی براشون ایجاد میشه
بخشی از مغز که تعادلت رو کنترل میکنه
به مدت 30ثانیه، کاملا فلج میشه
...آدم خوش قلبی مثل تو، کاپیتان هیتسوگایا
مطمئنم با اینکه 30 ثانیه فلج بشه هیچ مشکلی نداره
ولی اگه تو یه نبرد این اتفاق بیافته میتونه کشنده باشه
هر چند عوارض جانبی داروهای جدید اجتناب ناپذیره
واسه همین نمیشه با این وضع این دارو رو تو بازار عرضه کرد
حالا یه سوال ازت دارم
دقیقا کی دارو رو بهت تجویز کردم؟
...لعنت بهت
میتونی جوابتو توی گذشته بهم بگی
آشیسوگی جیزو
...علاوه بر تعادلت
اعضای بدنت هم به طور کامل فلج میشه
اینکه این دارو رو به کسی که نمیتونه مبارزه کنم تجویز کنم
منو به شدت اذیت میکنه
...نه
!این کارو نکن
حداقل میتونی با کلمات مقاومت کنی
این تا حدودی آرامشبخشه
...دو تا کاپیتان و یه ستوان، زامبی شدن
حیف که خندهدار هم نیست
داری مشاهدات آتی منو، مختل میکنی
همونطور که صلاح میدونی بهشون رسیدگی کنین، باشه؟
!الگوی مورفین
!این یارو چشه؟
!چرا اصلا ریاتسوش راه نفوذ نداره
!پخش شدن، سنبازاکورا
...گالوانو
!لعنتی، آبمیوهام تموم شده
تو رو شکست میدم ...بعدشم کوروساکی ایچیگو
اون وقت میتونم به جبهه اعلیحضرت ملحق بشم
...اسکلاوه رای
...بانکای
گریمانیل
سنبونزاکورا کاگیوشی
...همشون خیلی رقتانگیزن
...ولی با توجه به تواناییهای ما
فکر میکنم منطقی باشه که فقط ما مونده باشیم
گمونم حق با تو باشه
...راستی، واقعا این همون مردی بود که
آس نودت بهش لگد زده بود؟
اگه اینطور باشه، خیلی گردنکلفته
...حرومزادهی لعنتی
صبر کن، پهپه کدوم گوری رفته؟
زمین بازی با قدرتهای اون حتی بیشتر میشد
ولی اون مرد حالبهمزنه ...فکر میکنم بدون اون میتونیم از پسش بربیایم
چه بخوای، چه نخوای بهتر از هیچی ـئه
کاپیتان کوچیکی
یکی از دشمنا رو شکست دادم
...گرچه
میبینم که از قبل سهتاشون رو شکست دادین، کاپیتان کوچیکی
اون 3نفر رو شکست داد، درحالیکه ...من فقط 1نفر رو شکست دادم
میخواد تفاوت یه ستوان ویه کاپیتان رو به رخ بکشه؟
شکست دادن یه نفر افتخار نداره
ها؟
No comments yet. Be the first to leave one.