De første 136 linjer.
آره!
بیدار شو!
بچهها، بیدار شید!
چی شده، دانی؟
کُد دو دویی تماسی که با استاد برقرار کردم رو دنبال کردم و منبعش رو پیدا کردم.
استاد اسپلینتر؟!
پدر!
چرا حرف نمیزنه؟
دانی، چی شده؟
اینی که دارید میبینید فقط یه قطعهی کوچیک
از استاد اسپلینترـه.
یه ذرهی اطلاعاتی که فقط کمی از استاد رو شامل میشه.
دانی، یهجوری برام توضیح بده که انگار من مایکی هستم.
بیادب!
اتفاقاً این چند هفتهی گذشته رو روی همین داشتم کار میکردم.
داشتم سعی میکردم بفهمم بعد از اینکه وایرال با تجزیهکننده
به استاد شلیک کرد، چه بلایی سرش اومد.
و همونطوری بود که حدس میزدم.
استاد اسپلینتر توی فضای مجازیه.
ظاهراً و احتمالاً به هزارتا تیکهی اطلاعاتی مثل همین تقسیم شده.
حتماً با وایرال موقع فرارش منتقل شده اونجا.
ولی هنوز کلی سؤال بیجواب مونده.
کلی متغیر برای مشخص کردن هست.
اما با اینحال حرکت بعدیمون مشخصه.
واقعاً؟!
آره، ما میریم توی فضای مجازی و تیکههای استاد رو جمع میکنیم و نجاتش میدیم.
۱۴۰۲/۰۵/۲۳ ۲۰۲۳-۰۸-۱۵
«فصل: ۷ قسمت: ۳» «یهچیز خبیث»
از نظر تئوری، درست مثل ماشین تراش سهبعدی
که توی سال ۲۱۰۵ داشتیم مولکولی قطعات رو با نرخ یک میلیون جزء در ثانیه انتقال میده.
این دستگاه پورتال باعث میشه سفرمون
به فضای مجازی در حد سرعت نور باشه.
حداقل روی کاغذ که اینطوریه.
یهسری تجهیزات مجازی میارم.
من یه مطالعهی جزئی در مورد وایرال و قابلیتهاش کردم
و تا جایی که تونستم سعی کردم خودمون رو در برابرش مقاوم کنم.
برای هر چیزی آمادهایم.
البته اینا در صورتیه که محاسباتم درست باشن.
قراره خیلی زود بفهمیم.
واقعاً؟!
خیلیخب، بریم توی دلش!
دانی، فکر نمیکنی یهکم داری عجلهای تصمیم میگیری؟
شاید...
اما زمان ممکنه مسئلهی حیاتیای برای استاد باشه.
ما اصلاً نمیدونیم استاد چقدر میتونه توی فضای مجازی دَووم بیاره
اون هم با این وضعیت تجزیهشدهش.
من که عمراً دست روی دست بذارم تا این اتفاق بیوفته.
دانی صبر کن!
بجنبید، میریم دنبالش.
اون همه توضیح در مورد انتقال مولکولی و میلیثانیه مغزم رو درد آورد.
اگه قراره مغزت درد بگیره اول باید مغز داشته باشی، مایکی.
یالا بیا بریم.
باید امیدوار باشیم دانی کارش رو بلد باشه.
بالأخره، یه مقدار سکوت و آرامش.
اما من که بههرحال توی این دورهی مزخرف نمیتونم ازش لذت ببرم.
وای، اینجا خیلی خفنه!
من که مور مورم شد.
اون دیگه چیه؟!
مواظب باشید!
از من دور نشید بچهها.
باید تمام اینجا رو بگردیم.
اثر تجزیهکننده باعث شده تیکههای اطلاعاتی استاد اسپلینتر توی کل فضای مجازی پخش بشن.
رایانوردهای عزیز، ما داریم شجاعانه جایی قدم میذاریم
که قبل از ما هیچ لاکپشت دیگهای پاش رو نذاشته...دنیای دیجیتالی!
فضای مجازی!
خنگ خدا، هیچ لاکپشتی هیچ کدوم از کارهایی که میکنیم رو نکرده.
حق با شماست.
اینا دیگه چی هستن؟
گرههای بازیها، جریانهای منبع آنلاین، کدهای اطلاعاتی.
هر چیزی که اینترنت رو تشکیل میده.
میدونستم بزرگه
اما نه انقدر...
اینجا جابهجا شدن سخته
چه برسه به پیدا کردن چیزی.
برای همین شبها تا دیروقت بیدار میموندم.
این شما و این...ماشین کُدسَوار.
جان جان جان.
گمونم عاشق شدم.
من هم میخوام، من هم میخوام.
راف، مایکی به شاخشکن مجازی سلام کنید.
تمام ماشینها رو به ردیاب و قابلیتهای دفاعی مجهز کردم.
و بهنظرم حسابی از فرمون و هندلینگشون خوشتون بیاد.
اینا برنامهریزی شدن تا روی امواج کُدی که توی فضای اینجا شناور هستن حرکت کنن.
برای همین سرعتگرفتن و روندنشون اینجا راحته.
سرعت گرفتن؟! این شد یه چیزی.
اگه توی جملهش اسم بازنده یا دوم شدن آورده بود یعنی روی صحبتش با تو بوده، راف.
امیدوارم دود اگزوز خوردن دوست داشته باشی.
حالا نشونت میدم.
اگه اینطوری قراره برونید پس باید زودتر از این حرفها راه میوفتادید.
به این میگن وبگردی.
- پرش خفنی بود. - ای جون!
ایول!
مسخرهبازی بسه، بچهها.
یادتون باشه اومدیم دنبال استاد اسپلینتر.
و انگار داریم به منبع انرژیای نزدیک میشیم که تیکههای اطلاعاتیش رو داره.
ایول! انگار ۳ تاش رو پیدا کردیم.
عجیبه. یه موج دیگه هم میبینم.
به تیکههای اطلاعاتی استاد نمیخوره.
در واقع ردش شبیه...
وایرالـه، اما خیلی خیلی قویتر.
باید حواسمون رو جمع کنیم.
آروم باش دانی.
اینجا اینترنته.
موج انرژی همه جاش هست.
بیاید بریم بابا!
اونجا رو ببینید، اونجان.
امکان نداره.
اون...
شردرـه؟!
اما چطوری؟
نمیدونم
اما اومدیم دنبال استاد اسپلینتر
نه جنگیدن.
عه؟ این رو به اون بگو.
لاکپشتها، بهم گفتن که هنوز زنده هستید
اما انتظار نداشتم شما رو اینجا ببینم.
ما هم انتظار نداشتیم تو اینجا باشی، کله سطلی.
میبینم نسبت به قبل روانیتر شدی.
آخرین باری که ازت شنیدیم افتاده بودی روی یه شهاب سنگ دور از زمین، بدون هیچ راه فرار.
نمیفهمم منظورتون چیه
اما تا الان باید میفهمیدید
که هیچ چیز جلودار شردر نیست.
من خیلی وقته که برای هر احتمالی خودم رو آماده کردم.
با ترکیب فناوری اوترامها و دستگاههای عقب افتادهی زمینیتون...
من خیلی وقت پیش یه نسخهی دیجیتالی از خودم ساختم.
یه پشتیبان که دائم بهروز میشد
و در صورتی که جسم من اتفاقی براش میوفتاد هر لحظه میتونست احیا بشه.
این نسخه به منظور محافظت ازش درون محفظهای قفل شد
تا اینکه یهجور موجود دیجیتالی خواست واردش بشه
و مکانیزم دفاعیش رو فعال کرد.
مکانیزمی که من رو آزاد کرد.
گذاشت تا این موجود همهگیر رو جذب کنم و به خدمت بگیرم
تا الان اینجا، جلوی شما باشم!
جالب اینجاست که شما چطوری به این قلمروی دیجیتالی وارد شدید
اما مهم نیست.
خیلی زود از بین میرید.
No comments yet. Be the first to leave one.