Ludwig

Ludwig

Download Farsi/persian undertekster

Sæson 2

Udgivelsesinfo

Ludwig 2024 S02E01 720p iP WEB-DL AAC2 0 H 264-RAWR persian
En kommentar af shine021
سریال لودویگ

Tags

webdl
Udgivet den: 2026-08-20
Downloads: 2
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi/persian undertekster

De første 200 linjer.

سلام!

- الویس پریسلیِ طراح‌های معماست. - جیمز کجاست؟

جیمز دنبال یه پرونده‌ست.

تا سه شب پیش، که اصلاً خونه نیومد.

در واقع، تنها کسی که می‌تونه وارد کلانتری بشه جیمزه.

یا کسی که خیلی شبیه اونه.

شبیه یه رمز می‌مونه.

از این استفاده می‌کنه تا دربارهٔ چیزی که داشت بررسی می‌کرد یادداشت برداره.

حلش می‌کنم.

فقط اطلاعات بیشتری لازم دارم.

باید بفهمم مشغول چه کاری بوده،

روی چی کار می‌کرده، با کی کار می‌کرده.

با بیشتر همکارهاش آشنا شدم.

می‌تونم دربارهٔ همه‌شون برات توضیح بدم.

- بازرس ارشد تیلور... - آه!

شنیدم اخیراً معجزه می‌کنی.

مردی که به خاطر قتل سینکلر بازداشت کرده بودن، خودش رو کشته.

اینجا دارن یه چیزی رو لاپوشونی می‌کنن.

این رو می‌دونیم.

همهٔ این‌ها به پروندهٔ سینکلر ربط داره؟

همون پرونده‌ای که تو و جیمز روش کار می‌کردین؟ وبلاگ‌نویسه.

شوهرم هنوز مفقوده.

ترکت کرده، فهمیدی؟

برادرم ترکت کرده.

هالی پیندر مرده پیدا شده.

همسرت به ظن قتل بازداشت شده.

اینجا پرونده‌هایی هست که اون‌قدر محرمانه‌ان،

که حتی من هم بهشون دسترسی ندارم.

آدام نیوسام، شما رو به ظن قتل بازداشت می‌کنم.

من بازرس ارشد جیمز تیلور نیستم.

من برادرشم، جان.

تنها تیلوری که توی این کلانتری کار می‌کرد

همون کسی بود که واقعاً کارآگاه بود.

می‌خوایم جان رو به‌عنوان مشاور استخدام کنیم.

مشاورِ چی؟

معما.

این کد منبعه.

با این رمز رو حل می‌کنیم.

- فکر کنم خودشه. - این یه آدرسه.

تمام تحقیقات سینکلره.

یه جایی توی این‌ها، یه داستان هست

که اون‌قدر مهم بوده بخاطرش بکشنش.

اینجا مردم هر چند وقت یک‌بار به قتل می‌رسن؟

زيرنويس از مهدي shine021

فقط دارم این‌ها رو برای خانم کمپر می‌برم.

جعبهٔ سمت راست.

مامان، فکر کنم بلیت‌ها توی...

دقیقاً می‌دونم کجان، ممنون، پاتریشیا.

- می‌شه فقط بگم...؟ - نه، نمی‌شه.

- دیگه به‌اندازهٔ کافی گفتی. - مامان، واقعاً فکر می‌کنم... - بسه.

وقتی رسیدیم خونه درباره‌ش حرف می‌زنیم.

- بفرمایید. - خانم‌ها، جای شما در بالکنِ سمت چپه.

از اون در برید، مستقیم از پله‌ها بالا.

خانم‌ها و آقایان، لطفاً سر جاهاتون بنشینید.

نمایش تا دو دقیقهٔ دیگه شروع می‌شه.

دو دقیقه تا بالا رفتن پرده مونده.

ممنون.

- اینجا هیچی به چشمم نمیاد. - ساکت باش، مامان!

تو رو خدا خاموشش کن.

خب، آدم انتظار داره خدمتکار سالن راهنمایی کنه دیگه.

- واقعاً که! - بشین. چرا این‌قدر سر و صدا راه می‌اندازی؟

دیگه هیچ استانداردی باقی نمونده.

فقط بشین. مردم دارن نگامون می‌کنن.

خانم‌ها و آقایان، لطفاً دستگاه‌هاتون رو خاموش کنید.

- حالا دیگه چی؟ - فیلم‌برداری ممنوعه.

- اینجا دیگه شده ویرونه. افتضاحه! - هیس!

یه خروجی پشتی پیدا کن، ماشین رو بیار جلوی در.

همین حالا.

چی... چی شده؟

به پلیس کمبریج زنگ بزن. زیگلر رو بخواه.

تو همیشه بهترین دوستش بودی.

شاید من باهاش ازدواج کرده باشم،

ولی این هیچ‌وقت عوض نشد.

من از زندگی خانواده‌ام ناپدید شدم

چند هفته قبل از اینکه از خونه ناپدید بشم.

و به خودم می‌گفتم این کار رو برای پیدا کردن جواب‌ها می‌کنم

و برای خیر و صلاح همه.

اما حقیقت اینه که...

...فقط دنبال هر چیزی می‌گشتم

که منو از زندگی‌ای که دیگه ازش راضی نبودم دور کنه.

فکر کردم صدای بابا رو شنیدم.

از کجا می‌دونی صدای عمو جان نبوده؟

هنوز توی تخته؟

هوم.

و یک‌کم تودماغی‌تر.

چرا هی پخشش می‌کنی؟

شاید دلم برای صدای غیرتودماغیش تنگ شده.

خودت می‌دونی مجبور بود همهٔ اون حرف‌ها رو بزنه.

می‌خواست ازمون محافظت کنه.

می‌دونست ممکنه یکی داشته باشه به حرف‌هامون گوش می‌ده.

این تنها پوششِ حفاظتی‌اش بود.

می‌دونی، عمو جانت می‌گه دو چیز می‌تونن هم‌زمان حقیقت داشته باشن.

آره.

- نمی‌دونم یعنی چی. - منم همین‌طور.

خوشحالم که بیشتر بِتسی تا تیلور، عزیزم.

ممنون.

در بسته می‌شود

نه، نه، نه، نه، نه.

صبح بخیر.

اوه، این برای منه؟

می‌خوام زود شروع کنم.

'مغازه دزدی شده.'

کل ماجرا همینه؟

یعنی تمام داستان همینه؟

- صبحونه‌م کجاست؟ - نمی‌دونم.

از این کار خوشت میاد، مگه نه؟

من همیشه از پیدا کردن سوزن توی انبار کاه لذت می‌بردم.

هوم.

الان دو هفته‌ست که درگیری.

چهارده روز کامل

داری توی پرونده‌های سینکلر دست‌وپا می‌زنی.

تو... هیچی پیدا نکردی.

خب، هنوز که نباید چیزی پیدا کرده باشم، مگه نه؟

این فقط مرحلهٔ اوله.

دارم... همه‌شون رو دسته‌بندی می‌کنم.

اون دستهٔ سمت راست،

برای چیزهای بی‌خود و بی‌اساسه؛

بشقاب‌پرنده‌ها، ارواح، گربه‌های غول‌پیکر.

- 'گربه‌های غول‌پیکر'؟ - آره.

فکر نکنم واقعاً غول‌پیکر باشن،

فقط... از حد معمول بزرگ‌ترن.

و اون دستهٔ وسط،

مربوط به آدم‌هاییه که طبق تعریف امروزی مشهور به حساب میان.

اون یکی که آخره

برای هر چیزیه که توش به پلیس یا تحقیقات جنایی اشاره شده.

جالب اینجاست که کسل‌کننده‌ترین دسته‌ست.

وقتی این سه دسته رو درست کردی، بعدش چی می‌شه؟

اولی رو دور می‌ریزم،

دو تای دیگه رو با هم قاطی می‌کنم...

...و بعد دوباره از اول شروع می‌کنم،

این بار با معیارهای سخت‌گیرانه‌تر.

اگه این کار رو به‌اندازهٔ کافی تکرار کنیم، آخرش به تنها پرونده‌ای می‌رسیم

که سینکلر به خاطرش کشته شد

و دلیل ناپدید شدن برادرم.

احتمالاً.

- اون رو من درست کردم، می‌دونی. - هوم؟

اوه، ممنون هنری.

خیلی خوشمزه‌ست.

خیلی خوب داشتیم پیش می‌رفتیم.

چرا شبکه زنگ نزده؟

ما بهت نیاز داریم برگردی اونجا. جای تو اونجاست.

بگردی و چندتا حقیقت پیدا کنی، تو رو خدا.

تو رفتی سر صحنهٔ جرم،

و ظرف پنج دقیقه جرم رو حل کردی.

پس چرا از اون موقع هیچ‌کس باهات تماس نگرفته؟

خب، احتمالاً از اون موقع دیگه کسی کشته نشده.

می‌خوای یکی کشته بشه؟

نه اینکه دقیقاً همچین چیزی بخوام...

خب، امیدوارم حسابی احساس گناه کنی.

سلام، راسل.

به‌نظر میاد این دفعه روون‌تر از همیشه‌ست.

دنده‌مون چنده؟

همون دندهٔ درست.

پس باید همین باشه.

جان، فکر می‌کنی جیمز می‌خواد ما این کارو بکنیم؟

تا حالا به ذهنت رسیده که

به‌جای اینکه برای برادر نابغه‌ش

ردی از خرده‌نان بذاره...

...که برادرش، یا حتی زنش، دنبالش بیان،

درواقع فقط داره از ما استفاده می‌کنه تا فایل‌هایی رو که دزدیده، یه جای امن نگه داریم؟

و حالا هم انتظار داره دوباره توی تاریکی بشینیم و منتظر بمونیم؟

معلومه که به ذهنم رسیده.

- واقعاً؟ - معلومه.

پس باید از یکی دیگه می‌خواست نگهشون داره، مگه نه؟

چون می‌خوام تک‌تک‌شون رو بررسی کنم،

می‌خوام بفهمم قضیه از چه قراره

و پیداش می‌کنم و برش می‌گردونم خونه.

احتمالاً اون موقع به یه راننده هم نیاز دارم.

خوبه. خوشحالم یه‌جوری درگیرم.

باشه، باشه.

- سلام، بازرس کارتر. - سلام، لوسی. خوبی؟

آره... آره، خوبم.

تقریباً کاملاً با اون قضیهٔ

پاپوش دوختن برای قتل کنار اومدم، پس...

تو چطوری؟

خوبم...

وقتی اینو بهت بگم، می‌خندی،

ولی معلوم شده گواهینامه ندارم.

یا بهتره بگم، دارم،

ولی نمی‌دونستم تاریخ انقضا دارن.

کی منقضی شده؟

ظاهراً وسط دوران کرونا.

برای همه دوران گیج‌کننده‌ای بود.

پس تمام مدتی که خودتو جای کارآگاه جا می‌زدی،

بدون گواهینامه هم رانندگی می‌کردی؟

آره، ولی در مقایسه با اون یکی، چیز مهمی نیست.

اینجا منتظرم می‌مونی؟

جان، رئیس می‌خواد گزارش کار رو بشنوه،

بعدش هم باید بریم سر صحنهٔ جرم. ممکنه چند ساعت طول بکشه.

باشه.

اشکالی نداره؟

یکی رو می‌فرستیم برسونتش خونه.

رئیس چی می‌خواد؟ خبر خوبیه؟

کارآگاه‌سرجوخه فینچ و کارآگاه‌شرطی ایونز

هر دو به یه پاسگاه دیگه منتقل شدن.

چی؟ چرا؟

که بتونن عمر طولانی و شاد داشته باشن.

هالی پیندر مُرد،

و یه آرشیو کامل از ایمیل‌های خصوصی،

سابقهٔ جست‌وجوها، مدارک حذف‌شده

More Farsi/persian subtitles for Ludwig

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left