De første 200 linjer.
آنچه گذشت...
اداره نرمالیتی چیه؟
یه اداره فوق سری دولتیه که توسط یه عده دیوونه اداره میشه.
اونا هر چیزی رو که به نظرشون غیرعادی بیاد نابود می کنن.
هی، منم. جین.
فعالیت مغزیش خیلی بالاست ولی، هیچی...
جین یه جایی اونجاست.
اینجا چه اتفاقی افتاده؟
داستانش مفصله.
اگه فکر خودکشی داشتی، قبلش به ما خبر بده، باشه؟
گفتم، خفه شو.
- می خواستم ازت محافظت کنم. - با دروغ گفتن؟
نیلز چطور با ابرقهرمان ها قاطی شد؟
هیچوقت نگفت.
می دونی که رازهایی داشت.
نیلز و رازهاش.
به نظر می رسه من و تو دو تا نیلز کالدر متفاوت رو میشناختیم.
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
«: مـتـرجـمـیـن: سعید و مسعود :» .:: Theo_S, Masoud_ryt ::.
از خاطرات نیلز کالدر .4 دسامبر 1913
ما برای یه ماموریت اکتشافی برای .اداره مسائل غریب به سمت شمال می ریم.
واشنگتن(دولت آمریکا) نسبت به ارزش دپارتمان ما تردید داره.
ولی مشتاقم که نشون بدم ما چه توانایی هایی داریم.
محکم باش، آلیستر.
ما کاشفیم، نه مزدور.
اینو به اونایی بگو که الان اومدن اینطرف.
حدود 7 ماه پیش.
فقط 1 نفر برگشت.
به سختی.
می دونی ادعا کرد چی دیده؟
اون آدما شکارچی بودن.
ما نیستیم.
اگه این مخلوق وجود داشته باشه،
هیچ دلیلی نداره فکر کنیم برای ما خطری داره.
در واقع، یعنی اصلا خطری ما رو تهدید نمی کنه.
اوه، رفیق.
هر چیز که بتونه تو این یخبندان زنده بمونه.
قطعا می خواد بهت صدمه بزنه.
تو به اون گرگ گفتی که یه کاشفی،
- نه یه شکارچی. - تو زندگیم رو نجات دادی.
فکر کنم بهت گفتم که تنهایی از کمپ خارج نشو...
آلیستر!
فرار کن!
نه.
وایسا. لطفا.
نه.
لطفا.
لطفا.
ارنست، اونجایی؟
چیه، مامان؟
غذای آمادمون تموم شده.
دیگه غذای آماده نمی خورم، مامان.
می خوام بدنم رو فرم بمونه.
با یه رژیم پر کالری کتوژنیک و تمرکز ذهنی.
لازمه که بری به فروشگاه.
چی؟
چرا؟
چرا خودت نمی ری؟
.من دارم This Is Us نگاه می کنم.
لعنت به This Is Us .
کلید رو دره.
و یادت نره برگه بخت آزمایی بیشتری برداری.
ماما!
الان خیلی سرم شلوغه!
مامان؟
مامان!
مامان!
کمپوت هلو هم تو راهرو 5 رفیق.
برای مامانمه.
این برای منه.
همه درباره علاقت به کرم بواسیر می دونیم.
ارنست فرانکلین.
تو دیگه کدوم خری هستی؟
دولت کوفتی ایالات متحده. اداره نرمالیتی.
با کارهات آشنایی دارم.
نه، نداری.
نه، ندارم.
معمولا، اداره در سایه فعالیت می کنه.
کاملا خودمختار.
اما اوقات ناچاری... به افرادی مثل شما رو میاره.
افرادی مثل من؟
یکی از مامورای زبده ما، درن جونز،
نتونسته گزارش بده.
ما معتقدیم که اون با افراد همدست
آقایی به اسم، نیلز کالدر مواجه شده.
معتقدیم فردی با... توانایی های شما
می تونه جای نیلز کالدر رو پیدا کنه و برای بازجویی به اینجا بیاره.
فکر می کنی می تونی از پسش بربیایی؟
آماده باش.
فعال شدی.
مامان؟
شوریکن هام کجان؟
ماشین ظرف شویی رو چک کن.
بهت که گفتم، اونا فقط باید با دست شسته بشن.
مامان! به کمکت نیاز دارم، خواهش می کنم.
چه اتفاقی افتاده؟
بازم تو لباس مبدلت گیر کردی؟
این یه لباس مبدل نیست.
لعنت!
نیلز کالدر، دارم میام سراغت.
کی اونجاست؟
من مامور اداره مسائل غریب ام.
من از مرگ نمی ترسم.
من از مرگ نمی ترسم.
آره.
هیچ مشکلی نداره.
فعالیت مغزیش خیلی زیاده، ولی هیچی...
جین یه جایی اونجاست.
خب چجوری بکشیمش بیرون؟
نمی دونم. بخشی ازم می خواد که ما فقط...
خودمون رو مثل اتوبوس سفرهای علمی کوچیک کنیم
و بریم تو سرش.
چی؟
دارم از علاقت به چیزای عجیب و
و غیرممکن لذت می برم.
چی؟
کلیف؟
کلیف؟
- کلیف؟ - فهمیدیم، ریتا.
واقعا؟
الان 3 نفر بی هوشن،
و تو، هیچ مشکلی باهاش نداری.
دقیقا نقشه مون چیه اینجا؟
نمی دونم.
ولی هر چی که هست، انگار داره جواب میده.
اوه، واقعا؟
ببخشید که شک دارم،
ولی ما واقعا درباره این... چیز چی می دونیم؟
دقیقا تو چی هستی؟
خب، می تونم ببینم چرا لری اینقدر ازت خوشش میاد.
اگه رئیس اینجا می بود هیچ وقت این اتفاق نمی افتاد.
حق با توئه. اون رفته.
ولی اینکه ما اینجا منتظر این 3 تا وایسادیم چیزی رو عوض نمی کنه.
برگردیم سر کارمون.
سلام.
من دکتر نیلز اولین کالدرم. من...
من یه محقق کاوشگر از اداره مسائل غریبم.
خواهش می کنم، من از همکارم جدا شدم. من...
می دونی زخمی شدم. من خطری برای تو نیستم.
خواهش می کنم، اون مردای اونجا،
من مثل اونا نیستم.
اونا شکارچی اند.
من نیستم.
من یه دوستم.
خیلی سردمه.
خواهش می کنم، می تونم...
می تونم یه کم نزدیک تر به آتیش بشینم؟
من ازین جون سالم به در نمی برم، هر برنامه ای که اینجا دارید.
فقط می خوام...
یه کمی گرم بشم.
خواهش می کنم، بسه.
متاسفم.
پس دنی یه خیابون سخنگوئه؟
- آره. - جایی که همه همجنس بازن؟
نه، نمی دونم. جاییه برای همه انواع آدما.
و اون شی سفر می کنه؟
" اون شی " نه، اون افراد.
جنسیت دنی مشخص نیست.
و اونا می پرن.
و اون آدما یه کامیک بوک بهت دادن؟
ببین، دقتی از یه خیابون سخنگو به اسم دنی یه کامیک بوک می گیری،
این فقط یه کامیک بوک نیست. باید یه جور سرنخ باشه.
خب، بذارش اینجا.
ببین، هر چیزی که ما رو به پیدا کردن رئیس نزدیک تر کنه،
مهم نیست چقدر مضحک، مبهم یا خطرناک باشه.
باید ازش به نفع خودمون استفاده کنیم.
خیابونای سخنگو، کامیک بوک،
همیشه فکر می کردم عجیب ترین چیز تو زندگی رئیس ماهائیم.
عجیبه. اون هانکِ گم شده.
چی؟
هانک کارتونی. اون آدم عضلانی تو تبلیغات.
ممم، بچه بودم یه صدباری این تبلیغو دیدم،
قرار بود یه مرد اونجا باشه،
ولی نیست.انگار که یه دفعه از کامیک بوک رفته بیرون.
اوه، آره.
اوکی، آروم باش.
ایناها. آروم باش.
اوکی.
اوه!
عقلتو به کار بنداز، ارنست.
یه کم راه زیادی رو میره.
ممم.
از خاطرات نیلز کالدر.
هفته ها با لطف این موجود ابتدایی زندگی کردم.
بالاخره، نیرو و توانم داشت بر می گشت.
به نظر می رسه این موجود
در تضاد کامل با دنیای مدرن وجود داره،
کاملا جدا از بشریت.
اون باید ارزش مهمی برای کلکسیون اداره داشته باشه
اوه، آروم باش.
پاهام داره بهتر میشه.
داره بهتر میشه، ممنون.
به زودی می تونم برم.
باید برم خونه.
خونه...
باید برم.
خونه!
می تونی باهام بیای.
ممم.
مردم من دوست دارن که تو رو ببینن.
No comments yet. Be the first to leave one.