De første 200 linjer.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
شیفو خوبی؟
خاطراتم از گذشته دارن برمیگردن
بدنم، بیشتر داره طول میکشه
خب میدونی، باید در نظر بگیریم که
من مرده بودم؟
الان بهتری درسته؟ از وقتی اون آویز رو نابود کردی
آره
امیدوارم ارتباطم به شائو رو قویتر کنه
شاید من تمرین نداشتم
خب من بخاطر همین اینجام
من و تو دوباره باهم تمرین کنیم
انگار اصلا چیزی عوض نشده
فقط الان
تو داری به من درس میدی
جلوی تغییر رو نمیشه گرفت فرزندم
برای اینکه جلو بری
باید حتما تغییر کنی
در تمامی نواحی یک زندگی
منظورت زندگی عاشقانس؟
نباید هیچوقت به خانواده معرفیت میکردم
میتونی به آلتیا بگی که فقط چون من
بهش خبری در مورد خودم و بو ندادم
کلی تغییر ایجاد کردم داخل زندگیم
خوشحالم که اینو میشنوم
شیفو هم؟
اون قضیه تغییر
تو هم باید امتحانش کنی
به جز یه شام خانوادگی، دیگه زیاد بیرون نرفتی
و خیلی خوبه که باز تورو داریم، ولی این شانس دوم فقط مال ما نیست
مال تو هم هست
لائو گونگ؟
لائو گونگ همه چیز خوبه؟
آره خوبه
موج شکن گیر کرده
فکر میکردم خونه جن زده شده
آره توسط آلتیا جن زده شده
چیزایی که هر روز صبح بخاطر موهاش
داخل دیوار میذاره رو دیدی؟
انگار دوباره دبیرستانه
برام مهم نیست، یه کاری بده انجام بدم
پس قرار نیست
پیشنهاد کار رو قبول کنی؟
آنتونی پسر خوبیه و خیلی بهش افتخار میکنم
سیاست؟ من همچین آدمی نیستم
یکم برای ورود دیره
به جز اون، وقتی واردش میشی عوضت میکنه
یا تو میتونی عوضش کنی
شهر به یکی مثل تو نیاز داره لائو گونگ
برام مهم نیست که اگه
پس مارشمالو گیاهی ها؟
تا وقتی نخوردیش چیزی نگو
اگه کسی لیاقتش رو داشته باشه این چطوره
درست مثل تو عالی به نظر میرسه
که باعث شه فکر کنی
زمان مزه کردن رسیده
خب صبر کن صبر کن
آزاد عزیزم
اگه همه یه فرصت داشته باشن
درست مثل تو
یا این؟
پس ادامه بده، ادامه بده و به خونه برس
ادامه بده، ادامه بده
باید برش داری؟
فقط برای اینکه بذارم رو بیصدا
خونه، ادامه بده ادامه بده
راستیش، آره باید جواب بدم
هی اوان چه خبر؟
از یه رابط افبیآی قدیمی خبر گرفتم
دنبال یکی میگردن
هنری چرا؟
چی، چی شده؟ خب، جزئیات خیلی مشخص نیستن
ولی انگار هنری داخل ایسلند به زور وارد موزه شده
یه نفر کشته شده
فکر میکنن کار اون بوده؟
اینترپل اعلام کرده که اون مظنونه
به افبیآی دستور داده شده که پیداش کنن، میخوان با تو صحبت کنن
نیکی میخوای چیکار کنی؟
زود باش، بیا جلو
به منزل حقیرمون خوش اومدی
سوین کجاست؟
دروگر گرفتش
این کیه؟
ژیلانه
الان با ماعه
همه اینجان؟
کی رو دوست داری ببینی؟
به نظر میرسه همه جا پخش شدیم
هرجایی که اینجا هست
فکر کنم بازم آدم اون بیرون باشه
این چیه؟
یه یادبوده
اسم تمامی ارواحی که
دروگر کشته
ژانگ فانگ سو
اون..
مادرم بود
متاسفم
عضو کمپمون بود
یکی از اولین نفرا بود
در مورد تو حرف میزد
میگفت دنبال دخترشه
دنبال من مگه نمیگشت
ازون موقع دیگه باهاش در ارتباط نبودی؟
نه
ببخشید، باورش یکم سخته
بیشتر از یه سال بود که با آقای یان قرار میذاشتین
حالام دارین داخل آپارتمانش زندگی میکنین
و شغلی سابقش رو دارین
و چند ماه هست که هیچ خبری ازش نداری؟
واقعیت همینه
جدایی خیلی خوبی نبود
ولی آدم خوبیه
اگه داخل دردسر افتاده دوست دارم کمک کنم
چیزی هست که بخواین به من بگین؟
فقط میخوایم ازش چند تا سوال بپرسیم
آره خیلی بده، واقعا بده
یعنی، چیز دیگهای هم
در مورد هنری و قتلش میدونیم؟
نه، مامور هیچی نگفت
باید یه کاری باشه که بتونیم انجام بدیم درسته؟
اگه داخل حبس اینترنتی نبودم
تبلت مامور رو هک میکردم
و جزئیات پرونده رو میخوندم
متاسفم خیلی خب، این داخل ایسلند
اتفاق افتاده، بیاین رو همین تمرکز کنیم
نه، مقامات محلی و اینترپل کل کشور رو گشتن
به نظرم هنری جابهجا شده به نظرت
همهی روشای ارتباطی رو امتحان کردی؟ اره
زنگ زدی پیام دادی ایمیل فرستادی؟
همه چیزو امتحان کردیم
وقتی هنری رفت، همه جارو گشتم
حتی به وان زای هم گفتم
کاملا از دنیا جدا شده
از من
متاسفم
فقط اینکه
اگه یکی از ما داخل دردسر افتاده بود
هنری هرکاری میکرد تا کمک کنه
ببخشید که اون شب مجبور شدیم قرار رو نصفه و نیمه ول کنیم
نه میفهمم، دوباره باید میرفتی به رفیقت کمک کنی
راسیتش، این سری یه رفیق دیگه بوده
دوست پسر سابقم
آره
قضیه خیلی جدی بود؟
آره بود
اگه مهم هست، باید بگم که واقعا از هم جدا شدیم
چهار ماه هست که باهاش حرف نزدم
خیلی خب
خب چه خبر؟
داخل ایسلند یه قتل بوده
و از هنری میخوان سوال بپرسن، اون
خیلی ممنون، خیلی زود برمیگردم
ممنون
میدونم بیگناهه، ولی داخل دردسر افتاده
نمیدونم چطوری پیداش کنم، و آلتیا چند تا ایده داره
ولی نمیتونه از اینترنت استفاده کنه پس
پس به کمک من احتیاج داری؟
مشخصا میتونی بگی نه
خیلی خب، انتظار اینو نداشتم
چی لازم داری؟
باید کامپیوتر یه مامور افبیآی رو هک کنی
اوه
هی، پیشرفتی داخل پیدا کردن هنری داشتی؟
نه، نیکی میگه هیچ راه ارتباطیای باهاش نیست
دنبال چیزی میگردی؟
هندزفریم، همینجا بودن کشو میز تختخواب
برای صبحونه میخواستم یکم جا باز کنم
بذارشون سر جاشون تا بدونم کجا هستن
الان همیشه میدونی داخل کشو میزتختواب هستن؟
ببخشید، فقط میخواستم یکم اینجا فضا درست کنم
تا دیگه نخوام رو وسایلت رد شدم
چون خیلی شلختم؟
همچین حرفی نزدم فقط خوبه که
میدونی، یکم فضا برای آشپزی داشته باشم
تو خوبی؟
اره فقط، میدونی نا امیدم
فضام برای اشپزخونه خیلی کوچیکه
فضات؟
باحال بود، فکر کردم مال ماعه
هی
سب بیخیال
خوشحالم که زنگ زدی
آره آره، در مورد اون روز ببخشید
کلی کار داشتم اون لحظه
ولی فکر کنم یه سری چیزا یادم اومده که ممکنه کمک کنه
آره روزی که هنری رفت، زمین لرزه بود درسته؟
برق رفته بود و همهی غذاهای داخل یخچال خراب شده بود
نباید اینو یه جا یادداشت کنین؟
اره درست میگی
خیلی خب ادامه بده پس هیچ ایدهای نداشتیم
که برای صبحونه قراره چی بخوریم
و منم خیلی آشپزی بلد نیستم
و اون موقع بود که
هنری یه چیزی بهم گفت
و خیلی عجیب بود
هیچوقت فراموشش نمیکنم
نون شیرین
نون شیرین؟
نون شیرین
No comments yet. Be the first to leave one.