De første 200 linjer.
Sacred
روح خبیث 2 بُعد دیگر
تیلور - تانگینا -
بیا اینجا
بنظرم مرکز رو پیدا کردیم
ما زیر استخر رو کندیم
اینجا درست زیر قبرستون قدیمیـه
اینجا یه روح هست
یه چیز وحشتناک هست
خیلی قدرتمندـه
من توی رویاهام این رو دیدم
چیه؟
خانواده فرلینگ الان کجان؟
تو اون رو درست کردی؟
حدود یک اینچ و نیم هست
بزار این رو بزارم روی دستش
اوه، مامان، این برای بچهها خیلی تنده
بابا - خیلیخب، آماده است -
باید خوششانس باشی دندونهات نیفته
خودت به تنهایی ساندویچ رو این شکلی درست کردی؟
نه، مامانبزرگ کمکم کرد
چه دروغی، نخ قرمز رنگم رو از توی سبد بده، عزیزم؟
ایباز بسـه
حال بهم زنـه
اوه، راب - ایباز -
ایباز، برو پایین
خب شاید ایباز یکم دلش خردل میخواد
ایباز، برو پایین پایین، ایباز
میگم پایین و بعدش میره پایین
جدا به حرفت گوش میده
عزیزم میشه الان نخ زرد رو بهم بدی؟
راب، خوبه که غذات رو با ایباز تقسیم میکنی
ایباز بلده چطوری غذا رو با راب تقسیم کنه
ایباز برو پایین
ممنون، فرشته من
یالا گوئرهرو تبدیل به امتیازش کن
آره، بزنش
گوئرهرو چه ضربهای زد و شروع به حرکت کرد
بابا نمیشه مثل بقیه تلویزیون بگیریم؟
نه نه، نمیتونیم بگیریم
عالیـه، مثل عقبموندهها بزرگ میشم
بیخیال راب، بچهها مثل عقبموندهها بزرگ نمیشن
اونهم بخاطر نبودن تلویزیون
گوئرهرو توپ رو به سمت چپ میبره
آفرین پسر، رابی، دیدی چی شد؟
نه، پدر، ندیدم
خب باید از تخیلت استفاده کنی، پسرم
یالا، بیا این رو امتحان کنیم
خدای من
چطوری میخوام این رو به زنهای خانهدار بیگناه بفروشم؟
نمیدونم، بابا
چی داری میکشی عزیزم؟
نمیدونم، یه چیزی
تو خیلی نقاشیت خوبـه
میخوای وقتی بزرگ شدی نقاش بشی؟
شاید، من نمیخوام زیاد بزرگ شم
چرا؟
شاید زیاد جالب نباشه
حتما، جالبـه
من هر سنی که داشتم رو دوست میداشتم
هر سنی خوبی خاص خودش رو داره
وقتی همسن تو بودم
من یاد گرفتم کارهایی بکنم که بقیه مردم نمیتونستن
مثلا چه کارهایی؟
من یه چیزهایی بلد بودم
نمیدونستم از کجا بلدم، ولی بلد بودم
مثلا چی؟
یهبار، مادرم دستبندش رو گم کرده بود و من میدونستم که کجاست
4کیلومتر دورتر از خونه ما، جایی که من تا حالا ندیده بودمش
الان
تو چیزهایی میدونی و نمیتونی توضیح بدی برای چی میدونی؟
بله؟
بله
خب، عزیزم
این موهبت خاصی که تو و من داریم
چیزی برای ترسیدن وجود نداره
یعنی کمکم میکنه رقاص باله بشم؟
بله، حتما میکنه
هرچی که توی رویا میبینی، میتونی بشی
اونها شکایت ما رو دوباره انکار کردند
چی؟
من بهت گفتم که نباید بهشون میگفتیم که خونه توی هوا ناپدید شد
منم دقیقا همین رو میگم
اگه راستش رو بگی، چی نصیبت میشه؟ نادا؟
اونها میگن اگر که خونه ناپدید شده
از لحاظ فنی یعنی اینکه گم شده
گم شده؟
اونها چه فکری میکنند یعنی خونه برمیگرده یا یه همچین چیزی؟
الان، یه سال شده، خونه قرار نیست برگرده
من یه حس مثبتی به این ماجرا دارم دایان
میدونم، استیون
تو بهشون بگو که
نه نه، من شکوائیه چهارم رو هم پر میکنم
باشه، این دفعه دیگه میخوایم چه شکایتی رو مطرح کنیم؟
کار خدا بود؟ یا خونه رفته مسافرت؟
استیون ما داریم ورشکسته میشیم
باشه، ما ورشکسته هستیم، ولی گرسنه که نیستیم
باشه، ولی من دوست ندارم سَربار مادرم باشم
و من فکر میکنم که ما میتونیم یه خونه دوباره برای خودمون داشته باشیم
اوه، عزیزم
میبینی، فرق من و تو اینه دایان
من پایه حرکت رو به پایینم
،من برای اینکار اماده نیستم پایه اینکارم
من دوست دارم توی خیابونها باشم و با بقیه دیدار کنم
دوست دارم جاروبرقی بفروشم
من دوست دارم لولهها و وسایل کارم توی کیفم همراهم باشند
بیا بچهها رو هم بیاریم و ماشین رو کلاً به یه رنگ دیگه رنگآمیزی کنیم
یه رنگ خیلی روشن
،مثل دورانی که خانواده عجیبی بودیم میدونی؟
خانواده عجیب فرلینگ دوباره به خیابونها برگشتند
همونهایی که خونهشون ناپدید شده
ببین پیداش کردن، دایان
من دراینباره قرار نیست ناراحت بشم
،ولی یه چیزی بهت میگم من دوباره نامه رو مینویسم
و آخر نامه وقتی بخوام امضا کنم مینویسم از طرف رئیسجمهور
تو دیوونهای
استیون
بله
استیون - بله؟ -
تو هیچوقت یه اسنان بیخیال نبودی
هان؟
تو هیچوقت یه اسنان بیخیال نبودی همیشه دوست داشتی پول به جیب بزنی
تنها دلیلی که تو ماشین ما رو رنگ روشن زدی و موهات رو دراز کردی
این بود که کوکی گورنیچ رو تحتتاثیر قرار بدی
کوکی؟ نکی؟
استیون، بهم نگو کوکی چه کارهایی میتونه بکنه چون اونوقت ازت متنفر میشم
ولی من بلدم چطوری خودم رو برات لوس کنم مگه نه؟
نه، یادم نمیاد
حتما یادت میاد - نه -
اوه، بیخیال
یادم نمیاد، اون آهنگ مسخره رو خوندی
من عاشق تو شدم
ایندفعه دیگه جواب نمیده، استیون نه زیر سایه کوکی
قول میدی که صادق باشی؟
استیون، اصلا سعی نکن
جواب نمیده
نخون
من بخاطر کوکی گونیچ نبخشیدمت
که من از قبل عاشق بودم - من نبودم -
نیک
و فهمیدم عشق فراتر از اینـه
استیونـه
که فقط دستهاش رو نگه داری
اگه عشقم رو بدم
کوکی جدا ترده؟
بهت
باید مطمئن باشم
نه - از هر آغازی -
که تو
مرا بیشتر از اون دوست خواهی داشت
چون من نتونستم درد فراق رو تحمل کنم
و من
ناراحت میشدم اگه عشق جدیدمون
بازم مزاحم شدم؟
سلام
سلام، عسلم
مامان، من میخوام رقاص باله بشم
عالیـه
امشب نه، عزیزم
وقت خوابـه، به مامان، شببخیر بگو
شببخیر، عزیزم
بیا بریم سرجامون بخوابیم میشه؟
باشه
داریم تا اتاق میرقصیم
تا هال میرقصیم
از این پا به اون پا میپریم
یالا داجرز
یالا، شروع کنید
راه بیفتین، یالا
رابی؟
مامان، من با بچه گربهها حرف زدم
میخوان با ما بیان خونه
اوه، نه، عزیزم ایباز ناراحت میشه
رابی بیا - چرا؟ -
چون دوست نداره به جز اون حیوون خونگی دیگهای باشه
رابرت
چطوره من یه بچه جدید بیارم خونه؟
این بهتر از بچه گربه است
مامان، من یه فکر عالی دارم
نه، ما تلویزیون نمیخریم، رابرت
مامان، یه هدیه برای بابا، این یه معامله است
مامان
مامان، تو کجایی مامان؟
مامان، مامان
رابی
مامان
رابی
سلام
گم شدی، عزیزم؟
میترسی، عزیزم؟
خب، چرا با من نمیای؟
نه
خیلیخب
تا مامانت بیاد من برات یه آهنگ میخونم
خدا توی معبد مقدسشـه
به فکر آدمها نیست
میخوام این رو بخرم
باشه، میشه 10 دلار و 26 سنت بهمراه مالیات
کارلان کجاست؟
نمیدونم، همینجا بود
No comments yet. Be the first to leave one.