De første 174 linjer.
قسمت 6 سفید یخی
پایگاه قطبی
میانلونگ قهرمان چین اسم واقعی: مینگمینگ لی
از دیدنت خوشوقتم
آشوب عمومی در چین تعدادی مجروح شدند
افسردگی
استیگما :ملیت علاقه مندی ها: پسر مرموزی که میخواد تموم قلب های دنیا رو آزاد کنه
حالت تغییر قلب
پنجه های خفته
محتوای اضافه
دانشکده پرستاری کلاس کلاس در حال برگزاری
تو داستان هر قهرمانی یکی هست که باهاش بجنگن
حتی تو این عصر که هیچ جنگی وجود نداره...
و در واقعیت ما
با وجود اینکه جهان عاری از جنگه
نقطه تاریکی تو قلب همه هست که نمیخوان دیده بشه
همه کس در همه جا
کسایی که به دنبال روشنایی نیستن میخوان از این واقعیت نفع ببرن
شای...
تو باید اینو بفهمی
وظیفه یه قهرمان اینه که به بارقه امید مردمش تبدیل بشه
و از روح این دنیا محافظت کنه
در حال حاضر، کسی که داره ترس به دنیای ما تزریق میکنه
قدرت اینو داره که پنهانی وارد قلب مردم بشه
اون از یه حلقه استفاده میکنه تا تاریکی رو از دل مردم بیرون بکشه
و اون تاریکی هارو تبدیل به هیولاها میکنه
حتی توی مدرسه من، کویشیکاوا ایکو سان هدف قرار گرفته بود
این دنیا پر از قلب های بی شماره
ولی خیلی از اونا توی قفس های کوچیک زندانی شدن
همشون رو نابود میکنم...
تموم اون قفس هایی که مخفی کردی
آخه، فقط نگاه کن
قلب های واقعی خیلی...
همینطوری که هستن زیبان
استیگما...
آخه انگیزه اون چیه؟
و آیا میتونم باهاش مبارزه کنم...
به عنوان قهرمانی که مردمو نجات میده؟
قهرمان ها خیلی از قلب هارو نابود کردن
اونا دیگران رو قضاوت میکنن، زندانیشون میکنن
قلب هایی که هیچ جایی برای رفتن ندارن
مشتاق پایان این دنیان
نگران نباش. نیازی نیست واقعا به این دنیا پایان بدیم
فقط باید به وجود قهرمان ها پایان بدیم
حالا...
بیاید باهم دنیا رو به همون شکلی که بود برگردونیم
حالا میتونی از قدرت قلبت استفاده کنی؟
آره، البته نه هنوز به بهتربن شکل
پیلتز سان یکم بهم دلگرمی داد
و من نمیتونم بیش از این پپشا سان رو نگران کنم
باید بیشتر تمرین کنم تا بتونم به درستی از قدرتم استفاده کنم
پیلتز سان و پپشا سان؟
کویشیکاوا سان؟
هوم؟ عه، چیزی نیست
ترو
ایبیاو سان؟
یونیلرد ما رو احضار کرده
میخواد که سریعا به سفینه بریم
متوجه شدم
کویشیکاوا سان، شرمنده
مشکلی نیست. به کارای قهرمانیت برس
من از اینجا تشویقت میکنم، مومیجیاما سان
تو از پسش بر میای، مومیجیاما سان
ما از طرف یه سازمان بین المللی درخواست فوری ای دریافت کردیم
اطلاعات بیشتر نداریم
از شما دوتا میخوام که سریعا به اون منطقه برید و شرایط رو بررسی کنید
اوو...
فقط ما دوتا؟
نه. اونجا یه قهرمان دیگه رو هم خواهید دید
یکی دیگه هم هست؟ امیدوارم آشنا باشه
جایی که قراره برید قطب شماله
چی؟
قطب شمال؟ آخه چرا...
گروه های تحقیقاتی زیادی از کشورهای مختلف تو قطب شمال مستقر شدن
حدس میزنیم حادثه ای رخ داده که اونا رو هم درگیر کرده
ولی تو قطب شمال هیچ کشوری وجود نداره
و واسه همینه که تو از ما دوتا کمک میخوای
درست حدس زدم؟
اسپریت... و شای
ماموریت شما اینه که این مشکل رو هرچه سریع تر برطرف کنید
اگه نتونید...
بهتون شکلات نمیدم
شوخی کردم. هرچی شکلات خواستید بردارید. حالا دیگه لطفا بخندید...
چقدر سرده... اینجا... قطب شماله؟
بیا تموم اطلاعات رو از پایگاه بگیریم
سرده، ترو چان؟ حالت خوبه؟
مگه تو سردت نیست؟
آهای، با تو ام!
اگه اینجا بخوابی، میمیری!
آهای!
سرده... خسته ام...
سرده... خسته ام...
آه، عزیزم...
تو همچین جایی میخوای بخوابی؟
اسپریت. توروخدا یه کاری کن!
اسپریت؟
سلام؟ پاشو دیگه
صبحتون بخیر
این اولین باری که میبینمت، شای سان
من قهرمان چین، میانلونگ هستم
ممنون، همچنین
شرمنده که همچین چیز خجالت آوری رو دیدی
پس اون قهرمانی که زودتر اینجا رسیده تویی، میانلونگ
میدونی، چند وقتیه که شراب شوشینگ نخوردم
شاید تو راه برگشت یه سر چین هم رفتم
میشه اول راجع به ماموریت حرف بزنیم؟
جان؟
سیگنال اضطراری از 200 کیلومتری شمال شرقی اینجا فرستاده شده
ما فکر کردیم که ناو دیتیمتری به یه تخته یخی برخورد کرده
ولی نتونستیم باهاشون ارتباط برقرار کنیم
و احتمالا زمان تو این مسئله خیلی حیاتیه
لطفا تو این عملیات نجات مارو همراهی کنید
اطاعت!
پپشا سان معمولا مسته، ولی مثل اینکه وقتی قضیه جدی باشه از دل و جون مایه میذاره
منم باید به عنوان یه قهرمان سخت تر تلاش کنم
بالگرد نجات آماده پروازه
بله!
زل زدن...
باید یه چیزی پیدا کنم که دربارش حرف بزنم...
حالا که تو قطب شمالیم...
میگم!
میخواستم امروز با شما دوتا حرف بزنم
هان؟
شما دوتا فوق العاده اید...
واسه همین گفتم شاید به حرفای من گوش بدید
یکی از دلایلی که به این ماموریت اومدم هم همین بود...
پپشا سان که بحثش جداست، ولی من...
چرا یهو جدی شدید حالا؟
مگه خواب کافی نداشتید؟
من که نداشتم، ولی...
مسدونس، چند وقت پیش...
استیگما تو کشور من هم پیدشا شد
به اوضاع رسیدگی شد، ولی...
فیلم: شاهد عینی
اون خبری که اومد...
شای سان، شنیدم که تو بدون مبارزه با استیگما شرایطو آروم کردی
حقیقتش... من تو مبارزه کزدن خوب نیستم
همیشه بهم گفتن که قهرمانا باید مبارزه کنن
ولی من ترجیح میدم مردم رو بدون جنگیدن با آدم بدها نجات بدم
اینجوری فکر کردن بزدلانس؟
تفکر غیر مردونه ایه؟
خب...
من هم بعضی وقتا همین فکرو دارم
ولی مهم نیست که مردونه باشه یا نه
بعدشم...
تو که بهرحال دختری!
افسردگی...
هان؟ چی؟
ترو چان؟
پپشا سان؟ چیشد؟ من...
بی ادبانس که بخوای جنسیت یه نفرو حدس بزنی
حدس بزنم؟
خیلی ببخشید! آخه صورت خیلی گوگولی ای داشتی منم فکر کردم که...
ترو چان، الان دیگه داری نمک به زخم میپاشی
ما نزدیک محل سیگنالیم
گروه نجات اینجا. گروه نجات اینجا
وارد شید، دیمیتری. وارد شید، دیمیتری
جوابی نمیگیریم
یعنی نمیتونن جواب بدن یا اصلا پیامی دریافت نکردن؟
وایسا... یه چیزی این وسط اشتباهه
یخ های دریا شکل عجیبی دارن...
خدای من! چه خوشگله!
نمیدونستم قطب شمال یخ های این شکلی داره
نه، ما هیچوقت همچین چیزی—
ترو چان! میانلونگ!
همه رو ببر بیرون!
چی...
چه اتفاقی افتاد؟
سرده... خیلی سرده
چه قلب گرمی...
کی هستی؟
یعنی اگه... نابودش کنم
منم گرم میشم؟
No comments yet. Be the first to leave one.