De første 200 linjer.
یونگ جو
بیا بچه رو نگه داریم
تو آماده ای بزرگش کنی؟
نه
...اما نمیتونم همین طوری
باهاش خداحافظی کنم
صدای ضربان قلبش همین طور تو گوشم میپیچه
بهش توجه نکن
بیا نگهش داریم
شاید بتونید پدر و مادر خوبی بشیم
چرت و پرت نگو
تو دیوونه ای
...تو زندگی منو خرابــ
من میخوام سوار اتوبوس شماره 200 بشم و برگردم
میخوام سقط کنم
...و وقتی برم سئول
دیگه هرگز نمیخوام ببینمت
آقا اون چی بود؟
آقا صدای انفجار شنیدم
آقا دود هست
آقا اتوبوستون یه مشکلی داره
چه خبره؟ - اینجا دود هست -
همه چیز خوب بود
چه خبره؟
اینجا دود هست
آقا لطفا اتوبوس رو نگه دارین - اتوبوس رو نگه دار -
نمیتونم الآن بزنم کنار. لطفا صبر کنید
خیلی دود هست
در اثر برخورد، کپسول آتش نشانی منفجر شد
نترسید
یونگ جو - چیزی نیست -
خدای من ترسوندتم
آقا لطفا اتوبوس رو نگه دارین
چطوری منفجر شد؟ - لطفا نگه دارید -
دود زیادی هست - لطفا نگه دارید آقا -
صبر کن. گفت الآن نگه میداره
میشه بزنید کنار؟ - چی شده؟ منو ترسوند -
من حامله ام
اون حامله است و من پدربچه ام
لطفا بزنید کنار
اون حامله است و من پدربچه ام لطفا بزنید کنار
اون حامله است. بزن کنار
میگه حامله است
آقا لطفا بزنید کنار - وایستا -
میبینی؟ به خاطر ضربه منفجر شد
شماها نمیخواین سوار شین؟
ای بابا
برگام
چطوری به باباهامون بگیم؟
بابات خیلی زورش زیاده نه؟
فکر کنم
یه کاری کن نکشتت
باشه
دوستی که بهت گفتم حتی بعد از سقط زندگی خوبی داره
تو هم میتونی بچه رو به دنیا بیاری و شاد باشی
شرط میبندم دوست پسرش شبیه من نبود
تو منو داری
قول بده عوض نمیشی
میخوام بهت اعتماد کنم و بچمون رو نگه دارم
هی کفشات رو برعکس پوشیدی
خدای من
نگاشون کن وسط جاده دارن همدیگه رو میبوسن
ای بابا
دیوونه شدن؟
خدای من
اگه باباهاشون بفهمن آمپر میچسبونن
غیر ممکنه. زنان و زایمان
ممکن نیست
...محاله اون بچه ها
نه بابا اینطور نیست
مراقب باش - مواظب پله ها باش -
جی وون
مین سوک - مامان -
مامان - مراقب باش -
مامان - خداحافظ -
یول - مامان -
بهت خوش گذشت؟
حتی توله سگها هم دارن آواز میخونن - حتی توله سگها هم دارن آواز میخونن -
بیا مثل گربه ها باهم بخونیم - بیا مثل گربه ها باهم بخونیم -
جمع شید و باهم بخونید
جمع شید، دوستای حیوون من
بیاین باهم بخونیم
حتی طوطی ها هم دارن میخونن
بیاین مثل خرگوش ها با هم بخونیم
جمع شید و باهم بخونید
همه جمع بشید - همه جمع بشید -
بله؟
دارم میام
این اتاق یوله
وای خیلی خوشگله
خیلی خوب اتاقش رو چیدین
...نمیخواستم قیافه پدرش رو فراموش کنه
به خاطر همین عکسش رو گذاشتم اونجا
حتما طلاق خیلی آروم جلو رفته
همین طوره
چند وقت شده؟
از وقتی طلاق گرفتیم 6 ماه گذشته
...و دوماه از وقتی که
یول به خاطر تصادف با پدرش زندگی میکنه گذشته
...اما اتاق جوری گرم و دلنشینه
انگار همه مدت اینجا بوده
میشه چندتا عکس بگیرم؟
ممکنه هر لحظه بیاد به خاطر همین میخوام آماده باشم
حتما از وقتی مرخص شدین منتظر بودین بیاد اینجا
حتما دعوای سر حضانت گیجتون کرده
یه کم چایی میخواین خانم؟
بله
یول و پدرش رو دیدین؟
بله دیدم
یول گلها رو دوست داره
که اینطور
...میدونین
...به عنوان بازرس کودک و خانواده
...وظیفه منه تا بهتون کمک کنم قبل از رای قاضی
...در خصوص پرونده حضانت بچه
به یه توافق دوستانه برسید
...خیلی خوب میدونم نظر شما
توی تصمیم قاضی خیلی موثره
خانم مین
..لطفا درک کنید
به عنوان یه بازرس باید ازتون چندتا سوال شخصی بپرسم
خوب میدونید که همسر سابقتون حضانت بچتون رو میخواد
میتونم دلیل طلاقتون رو بدونم؟
تضاد شخصیتی
همسر سابقتون جواب دیگه ای دادن
...بیشتر از افسردگی
این اذیتم میکرد که هیچ علاقه ای برای درمانش نشون نمیداد
در طول 7 سال زندگی مشترکمون ...اون پسرمون رو به خاطر مریضیش
نادیده میگرفت
اون نمیتونه قضاوت کنه که من نمیخوام این مریضی رو درمان کنم یا نه
...مثل همه مریضایی که از افسردگی رنج میبرن
منم میخوام بهتر بشم
...به خاطر همین قاضی
در حین طلاقمون حضانت پسرمون رو به من داد
میخوام این سوال رو ازش بپرسم
...اگه واقعا اینطور حس کرد که من به یول بی توجهی میکنم
پس چرا در مورد حضانتش در طول طلاقمون شکایتی نکرد؟
اشتباه من بود
معتقد بودم برای پسرمون بهتره که با مادرش زندگی کنه
اصلا روحمم خبر نداشت تصادف میکنه
میدونم ادعا میکنه که میخواد بهتر شه
ولی من قبول ندارم
اصلا شک دارم اون روز داروش رو خورده باشه
اون تصادف به خاطر این اتفاق افتاد که من داروم رو خوردم
برام داروی جدیدی تجویز شده بود اما بدنم نتونست باهاش تطبیق پیدا کنه
...میتونم با سوابق پزشکیم
اینو اثبات کنم
...اگه داروی جدیدی خورده
نباید رانندگی میکرد
...همسر سابقتون بهمون
تصاویر دوربین امنیتی رو از قبل دادن
...میشه توضیح بدین
چرا یول اینجا تنها بود؟
...طبق گفته همسر سابقتون
شما تو اتاق، خواب بودین
اون گفته این اتفاق تکرار شده
تقریبا یک یا دوبار در ماه
فقط وقتی علائمم بدتر میشد
...تو روزای دیگه
ما با هم غذامیخوریم، بازی میکنیم و میخوابیم
برای اثبات ازش فیلم دارم
بهتون تحویل میدم
بسیار خب
وسیله ای هست که یول بهش وابسته باشه؟
بله- چی؟-
تراکتور اسباب بازی- عاشق تراکتور اسباب بازیشه-
اما فکر میکنم که
لیوان زردی که من براش خریدم بیشتر دوست داره
اونو با خودش به مهدکودک میبره
حتی روز تصادف هم اون لیوان توی کیفش بود
بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شد مستقیم رفت خونه پدرش
حتما باید اون لیوان توی خونه شوهر سابقم باشه
از یول پرسیدم که وسیله مورد علاقه ش چیه
و اون گفت که
اون لیوان زردی که اونجاست
از چی بیشتر از همه بدش میاد؟
خوابیدن توی تاریکی
خوابیدن توی تاریکی
که اینطور
میر سر اصل مطلب
برای چی شما باید
کسی باشید که اونو بزرگ میکنه؟
مادر یول تعادل روحی نداره برای همین یول همیشه در معرض خطره
اینجوری نمیتونم با آرامش برم سر کارم- ...خب-
به نظر میاد که برای شما کار تون نسبت به پسرتون اولویت داره
چیزی که گفتید رو یادداشت کنم؟
ممکنه روی رای دادگاه تاثیر گذار باشه
همسر سابقم بی کاره
دارم دنبال کار میگردم
الان 7 ساله که بی کاره
پیدا کردن یک شغل جدید کار آسونی نیست
اگر سرپرستی یول رو به عهده بگیرید و شغل جدید هم پیدا کنید
کی از یول مراقبت میکنه پس؟
باید بفرستمش مهدکودک
اما اگر به یک خونه کوچیکتر نقل مکان کنم
و یک کار نیمه وقت پیدا کنم
بیشتر وقت میکنم که توی خونه، کنارش باشم
مادر همسر سابقم، مجدد ازدواج کرده
و شوهرش الان بیماره و نمیتونه به دخترش کمک کنه
اما والدین من صحیح و سالمن و همیشه خونه هستن تا کمک کنن
No comments yet. Be the first to leave one.