De første 200 linjer.
ونس، نمیدونم چم شده. من تازگیا هیچ اشتهایی ندارم
این یه نشونه از افسردگیه. واقعاً؟
اه آره، من در موردش خوندم
از وقتی که رحم همسرم رو درآوردند، اون خیلی ناراحت و غمگین شده.
کم اشتها، کم انگیزه توی سکس...
احساسات یأس و نا امیدی بدون انرژی همه اینا رو داره.
من فقط اشتهام رو از دست دادم.
میدونی افسردگی چیه؟
همسرم آشپزی کرده.
این چه کوفتیه؟ مثل که گربه میمونه
فکر کنم گه گربه باشه.
او یه به درد نخور عوضیه توی آشپزخونه. همیشه اینطوری بوده
لااقل همسرت هنوز باهات سکس میکنه. خدایا شکر.
اگه اون کار رو نمیکرد باید میکشتمش
لعنت
اه، لعنتی!
گاییده شدم.
این آشغاله
به تمام معنی سرویس شدم
یه جورایی قشنگ اینطور نیست؟ آره به نوبه خودش قشنگه.
غروب آفتاب رو هم اضافه کن، کامل میشه.
همه جا گه اسب هست.
خب؟
خب این لباس سفیدت رو خراب نمیکنه؟
آره انگار باید لباس سفید بپوشم.
به علاوه، اگه ما عهد و پیمانمان رو جایی ببندیم که دور و برمان که اسب باشه...
تا حدی جفت و جور میشه.
یعنی تو فکر میکنی ما روی یه پیشنهاد گهی داریم ازدواج میکنیم؟
یعنی ما داریم با چشم باز داخلش میشیم، گه و همه چیز.
و امیدوارم مادرم روی یکیشون پا بذاره
یا حتی بهتره اول با صورت بیفتیم توش و بعد این میشه شاد ترین روز زندگیم.
تو مطمئنی میخوای با من ازدواج میکنی؟ ما هنوز میتونیم منتفی کنیم.
البته که میخوام باهات ازدواج کنم.
ولی من ممکنه بمیرم.
منظورم اینه که یه روزی ممکنه بمیرم. من ممکنه هر لحظه بمیرم.
آره، و برای من ممکن نیست؟
آره ما همه میمیریم میدونم...
ولی شانس اینکه من اتفاقی بمیرم بیشتره
این فقط به حقیقت آشغال. و آخرین چیزی که من از تو...
میخوام اینه که باهام ازدواج کنی چون احساس دلسوزی برام داری.
واقعاً فکر میکلی من اینجوریم؟
تو به اندازه کافی توی زندگی فداکاری کردی بدون اینکه بخوای یکم توی جریانی از...
من دارم باهات ازدواج میکنم چون عاشقتم
تو تنها مردی هستی که فکر میکردم میتونم در کنارش بایستم و بقیه عمرم رو باهاش بگذرونم.
یا اینکه بقیه زندگیت بصورت تأسف باری کوتاه یا هر چیزی میشه
تو یه ماشین نیستی که من بخوام باهاش تجارت کنم، چون تو ناقصی.
خدا، واقعاً فکر میکنى من سطحیم؟
البته که نه.
همه چیزی که داریم این لحظه است...
همین جا همین حالا.
آینده فقط به تصویر آشغال که ما ازش استفاده میکنیم...
که از این که امروز زندگی کنیم دور باشیم.
پس
حالا.
اینجا باش.
خب بعد از اینا همه چرا ما نیاز داریم با هم ازدواج کنیم؟
خب ما میتونیم با این همه گه برینیم به سر اندر پای تموم دوستان ثروتمند مادرم برای همین.
هی میدونم که این واقعاً خوبه که یه خاخام عروسی ما رو بر پا کنه
یه خاخام؟ آره.
اصلا چی شد تا اونجاها رفتی؟ تو نیمه یهودی هستی.
آره من نیمه کاتولیک هم هستم. پس میخوای پاپ رو دعوت کنی؟
این به ازدواج یه موقعیت مقدس
تو ترجیحاً، فقط چند تا کارمند دولتی میخوای؟
شخصاً فکر میکنم ۲ نفر از اونا کافیه تا مقدس بشه.
سلام، خوب خوابیدی؟
نه
من بالاخره تونستم ساعت ۵ بخوابم
کیث برگرد توی رختخواب
من دیگه نمیخوام بخوابم باور کن.
شاید بهتر باشه با دکترت در مورد دارو صحبت کنی.
آره دواها این جوابه
تو راست میگی زجر میکشی وقتی که لازم نیست و اون میتونه خیلی مفید باشه.
احمق. خفه شو.
بازم قهوه هست؟
واقعاً فکر نمیکنم که تو باید بیشتر از این کافئین بخوری وقتی که خوابت بسیار نا منظمه.
هر کاری که دلت میخواد بکن
هرزه.
تیلور ویتامینهاش رو جا گذاشته.
چه سوپرایزی اون از اینها متنفر بود.
من باید اینا رو برسونم به کارلا
نه، کارلا میتونه براش ویتامینهای بیشتری بگیره تو احتمالاً میتونی یکم از این فضا استفاده کنی
آره خب من باید مطمئن بشم کارلا پاکه
تو باید به خودت برسی فعلاً، باشه؟
برای همین تو اینجایی
صحیح پس اساساً من فقط برای اینکه به شما سرویس بدم، اینجام
آره خب.
تو باعث میشی من دیر به کار برسم. مشکل خودته.
اینجا دو تا ساندویج مرغ اینا برای ناهار هستند.
و قبل از ظهر اونا رو نخور...
چون اونوقت باید صبر کنی تا من از کار برگردم تا بتونی یه چیزی بخوری
اینا چی هستند؟
روز خوبی داشته باشی.
واقعاً قراره ما باور کنیم که بریتنی اسپیرز باکره ست؟
ما دقیقاً باید به چی اهمیت بدیم؟
من میخوام یه کاری بکنی و وقتی خونه ای به نیکولای سر بزنی.
من تا دیروقت خونه نمیام
من و پارکر برنامه داریم فکر کردم تو پارکر بهم زدید
دوباره آشتی کردیم.
من به این رسیدم که یه دوست بازنده داشته باشی بهتر از اینه که اصلاً دوستی نداشته باشی
خب با اون میخوای چیکار کنی؟
ما میخوایم بریم موزه گتی۔
فکر میکنی من احمقم؟
نه البته که نه.
اینجوری نیست که من دارم دروغ میگم که معتاد بودنم رو پنهان کنم.
من دارم دروغ میگم که از داشتن مسئولیت به مردی که با شما میخوابه فرار کنم.
حس اینکه باید این کار رو انجام بدم ندارم
بخاطر خدا این چیزی نیست که ازت درخواست کنم انجام بدی.
خوبه.
اصلاً نمیتونی باور داشته باشی که چه زندگیه آسونی داری.
لطفاً بهم بگو که دوباره قصد نداری که در مورد مادر بزرگ دائم الخمر حرف بزنی.
من به حالت افسوس میخورم کلیر
تو توی یک گمان اشتباهی به سر میبری که زندگی یه چیزی به تو بدهکاره
خب تو گرفتار غافلگیریه خیلی زننده هستی.
ببخشید دیر کردم ترافیک غیرقابل باور بود. اونا هنوز اینجاند؟
آره اونا توی اتاق منتظرند
دیو یه چیزی هست که باید ازت بخوام چی؟
این صورت قرمز چیه؟
کیث و من اتفاقی با هم بودیم و خوب اون صورتش رو اصلاح نکرده بود.
هرزه گنده.
خیلی بده؟ نه.
راستش قرمز روشنه قرمز مثل میمون کون قرمزی
اه خدای من مثل قربانیهای آتش سوزی شدم.
چیزی که ازت میخواستم این بود که اگه بشه تو ساقدوش من توی عروسی باشی
البته که هستم. عالیه.
خیله خب، آماده ای؟ آره.
خدای مهربان
خب پدر از قبل به همه چیز رسیدگی کرده؟
همه چیز مشخص توی قرارداد لحاظ شده.
برای مراسم اون یه تابوت پارلمانی انتخاب کرده...
طبق نگهداری و مرده سوزانیه "سدار کروو...
توی حفره باقیمانده تالار دعا.
با مادر؟ هریت میشل گریسون؟
خودشه.
پس ما کاری نداریم.
تنها کاری که باید بکنی خودت رو نشون بدی
باشه.
اه خدای من!
من حس خیلی بدی دارم
آخرین باری که دیدمش رو نمیتونم به یاد بیارم
عزیزم اشکالی نداره
اون میدونسته ما عاشقش بودیم.
من میتونم بهت شماره به متخصص پوست رو بدم.
چه خبر دایی کیث؟ هی تو اینا رو فراموش کردی ببری.
من از این چیزای آشغال متنفرم
اینها برات خوبند. من کارتون فلین استونز" رو دوست دارم
نباید مدرسه باشی؟
مامان مریضه من موندم خونه ازش مراقبت کنم.
سلام زیاد به من نزدیک نشو. من آنفولانزا گرفتم.
آنفولانزا گرفتی رفتی دکتر؟
من به کسی مثل دکتر ۱۰۰ دلار پول نمیدم که فقط بهم بگه توی رختخواب استراحت کن. بشاش بهشون.
تو تب نداری. مطمئنی؟
شاید تو باید به دما سنج بذاری توی کونم
برو توی اتاقت بازی کن
نه عزیزم تیلور همینجا باش مامان بهت احتیاج داره
برو.
یه انتخاب داری که باید بکنی
یا میتونی بذاری من چک کنم که مواد مصرف نکردی...
من قبلاً بهت گفتم. من توی یه توانبخشی توی اکلند بودم من پاکم چقدر بگم
من زنگ میزنم به پایگاه و این خونه را میگردیم و اگه چیزی پیدا کردیم...
تو با جریمه روبه رو میشی فهمیدی انتخاب با خودته.
مثل پدر رفتار میکنی این رو میدونستی؟ این رو میدونی؟
تو کاملاً داری به پدر تبدیل میشی! بعدش میخوای چیکار کنی؟
محکم بزنی توی گوشم که نتونم برای یک روز و نیم بشنوم؟
یادت میاد؟
انتخاب با خودته، کارلا
لعنت خدا
تو به کمک نیاز داری من میتونم کمکت کنم.
من بهترین کمکی که وجود داره رو برات پیدا میکنم. برات قسم میخورم که میکنم
گفتم باشه.
باشه ولی باید غیر بستری باشه. من دیگه تیلور رو ترک نمیکنم...
خراش اساسی روی صورت نیست. این یه امتیازه.
هر چند که من باید باز هم یکم بالای سرش را پوشش بدم.
چه خوبه که کچل نیست.
چرا؟
یه کم سخت میشد براش کلاه گیسی بذاری...
که همه برای آخرین بار با اون شکل دیدندش زیبا و براق میفهمی؟
سلام؟
اه بخاطر خدا!
من باید به اپلبای سر بزنم و پارلمانت را بیارم
احتمالاً یکم کمک نیاز داشته باشی. فکر نکنم.
چرا، فکر کنم.
سلام؟ کسی هست
لطفاً من خسته شدم.
این مشکل من نیست رفیق.
اون تو رو دیوونه میکنه. اصلا.
راستش رابطه مون کاملا به یه سطح جدیدی رسیده.
چطوری؟
خب این دیگه فقط در مورد سکس نیست.
صمیمت بیشتری هست. اون از احتیاطش کم کرده
اون اجازه میده من آسیب پذیرترین جاهاش رو بدونم.
خب خیلی خوبه کیک کوچولو.
یه چیز رو برای من روشن کن اون بستریه آره؟
سلام؟ کی اونجاست؟
میتونی کمکم کنی؟
بستگی داره چی بخوای.
من ناهارم رو از قبل خوردم و الان گرسنمه نمیتونم راه برم.
از اون خوشم میاد این یکی مثل هرزه هاست.
فکر کنم اون توی عشق خیلی وحشیه
اون از اوناست که تموم بدنت رو چنگ چنگی میکنه.
آره ولی اون انگار ۶۰ سالشه.
No comments yet. Be the first to leave one.