De første 200 linjer.
"این ترجمهی دارای الفاظ رکیک میباشد"
.تمام این ماجرا واقعیست
.اکثر وقایع آن اتفاق افتاده اند
.اکثر مردم اسم "جان براون" رو هم نشنیدن
...اگه شنیده باشن
تنها چیزی میدونن اینه که ...به جرم خیانت
و راه انداختن همه جور دردسر .و شروعکردن جنگ مدنی اعدام شده
...بعضی سیاهپوستان عاشقش هستن
چونکه فکر میکنن .باید دردسر به راه انداخته میشد
...اما بعضی سیاهپوستان هم ازش متنفرن
چون فکر میکنن که .یه جور ناجی سفیدپوست مسخره بوده
من؟ من میشناختمش
.عاشق بودم
...روزی که اعدام شد
:فقط یک روزنه امید وجود داشت
دیگه بالاخره میتونستم .اون لباس زنونه رو نپوشم
! چه کشور زیبایی
! خدا را شکر
...من دو سال قبلش
.با "پیرمرد" توی بلیدینگِ کانزاس آشنا شدم
این مال قبل این بود که عاشقِ یک فاحشه بشم
...با "فردریک داگلاس" مست کنم
.و قبل از اینکه استارتِ جنگ مدنی رو بزنیم
.حداقل، من اینجوری یادمه
پدرم در اصل آرایشگری بود .که از کارش رضایت کامل نداشت
برای همینم در مورد درس های اخلاق انجیل ...موعظه میکرد و
مسافرخونه "داچ هنری" اصلاح و آرایش .انجام میداد
...داچ" هم حکم اداره پست داشت"
،و هم ایستگاه فرعی راهآهن ...پاتوق شایعهپراکنی
"و میخونه برای "قرمز پوشان میزوری
که از مرز کانزاس رد میشدند تا ...مشروب بخورن و ورق بازی کنن
و نعره بزنن که سیاهپوستا دارن ...کنترل دنیا رو به دست میگیرن
...و حقوق اساسی سفیدپوستها
.داره توی گهدونی انداخته میشه
بهم بگو، دوست خوبم اهل خوندن انجیل هستی؟
.بله رییس. هستم
.همه جور آیهی انجیلی بلدم
! محشره
بهم بگو که کدوم کتاب های انجیل رو میپسندی؟
همشون رو میپسندم ...اما بیشتر از همه
حزقيال" رو دوست دارم"
احب، تراتر
"و "پاپ اعظم
خب، من که یادم نمیاد اونا رو خونده باشم و
.من تمام انجیل رو خوندم
.خب، دقیقاً اسمشون رو نمیدونم
...غریبه، هر آیهای که بلدی
.خوشحال میشنوم بشنوم
.خب، این یکی رو برات میگم
"...پروردگار دستش را دراز میکند"
"...و تمامی شرارت هارا تحت تاثیر قرار میدهد"
".و نابود میکند"
.اوف. به روحم شور و هیجان داد .بیشتر بگو
"...یک مسیحی رو در محضر گناه قرار بده و"
".و او گلویش را می برد"
.یالا، غریبه
آره "برده را از شر ظلم و جور و گناه آزاد کنید"
خدا از دهنت بشنوه
"...گناهـکاران را"
"مثل کاه متفرق ساز تا بردگان تا ابد آزاده باشند"
بله قربان. اصلاً حس میکنم که .خدا رو ملاقات کردم
.آشنا به نظر میای
اسمت چیه؟
شوبل مورگان
این طرفا چیکار میکنی؟
.فقط دنبال کار میگردم
.خب، من یک سری چوب اون پشت دارم
.باید بُریده بشن
حاضرم 50 سنت برای بُریدن اونا .بهت بدم...نیم روز
نه مرسی - پس 75 سنت چطوره؟ -
نه
نه
...خب، پس
یک دلار چطوره؟ .دلار
.پول زیادیه
.نمیتونم
دارم کلام الهی رو با یک برادر مسیحی به اشتراک میذارم
...چطوره سرت توی کار خودت باشه
...دوست من
و بری چوبتو ببُری؟
...تا مبادا پروردگار تو رو یک خوک خیکی
و گشـاد فرض کنه. اهوم؟
اهوم
...فقط یک "یانکی" بزدل
...و کسکش
.اینجوری حرف میزنه
.از اون صندلی بیا پایین
.انجیل رو بردار
...میخوام مجبورت کنم به انجیل قسم بخوری
که طرفدار بردهداری و .قانون اساسیِ ایالات متحده هستی
،اگه اینکارو کنی .میتونی بدون آسیبدیدن از اینجا بری
،اگه یک شمالیِ دروغگوی آزادیخواه باشی
اونقدر با این هفتتیر محکم توی سرت میزنم که
.از گوشهات خون بیرون بیاد
...حالا
.دستتو روش بذار
اسمت چیه؟
.شوبل...آیزاک
فکر کردم گفتی اسمت "شوبل مورگان"ـه
آیزاک نام میانیم هست
چندتا اسم داری؟ - چند لازم دارم؟ -
عجب، داچ! "جان براون پیر" هم همینطوریه
! لامصب، داچ
گمونم خود "جان براون" باشه
این حقیقت داره؟ - چی حقیقت داره؟ -
تو "براون پیر" هستی؟
گفتم که هستم؟
پس اون نیستی؟
.من فرزند خالقم هستم
...مرتیکهی کلهپوک
دست از این مسخرهبازیات برمیداری؟
براون پیر" ...تو اونی یا نه؟"
...زبونتو گاز بگیر
...وقتی در مورد خالقمون کفر میگی
...و گرنه به حول و قوهی الهی
...ناچارم که از جانب او
.رستگاری مقدس رو اِعمال کنم
...و این هفتتیری که دستت گرفتی
.هیچ به کارت نمیاد - ...کسشراتو تموم کن -
...زیرا خداوندش خودش
.او را از دستت میگیرد - ! ای خدا -
! کسشراتو تموم کن
! اسمتو بگو، خدا لعنتت کنه
...دوباره نام خدا رو
با بیحرکتی به زبون نیار - ...قسم میخورم -
هر موقع که بخوام اسم لعنتیشو ! استفاده میکنم
و بعد کیرم رو توی حلقت میکنم ...یانکی کثافت عوضی
! که خایهمالی کاکاسیاههارو میکنی
...اوه لعنتی
...حرومـ
..لعنتی
...اسم من
...اوساواتومی جان براون" هست"
...کاپیتان گروه "پوتاواتومی رایفلز" و
...به اذن و برکت خداون اینجام
...تا تکتکِ
افراد رنگینپوست در این منطقه رو ...آزاد کنم و
...هر مردی که سد راهم قرار بگیره
! خوراکش باروت و سرب میشه
! یا خدا، یا خدا
...تو و دختر دورگهات رو به نام پادشاه اورشلیم
.آزاد میکنم
...قربان، هنری تا
...همه توی پاتوق "داچ" میدونستن که
.من پسرم
.اسم من "هنری شکلفورد" هست
...اما "پیرمرد" شنید که پدرم میگه
هنری تا" و فکر کرد اسمم "هنریتا" هست"
!یه چیزی رو که باور میکرد، دیگه باور میکرد
.براش مهم نبود که حقیقت داره یا نه
.یک سفیدپوست به تمام معنا بود
تو و "هنریتا"ـت رو به جای امنی میبرم
...اما بچهی من که
...بعداً میتونیم در مورد تربیتش
...اوه
! برو
! دزد کاکاسیاه ! بهم 1200 دلار بدهکاری
! بذار به حساب پروردگار، کافر
...گمون نکنم نسبت به اتفاقی که افتاد
...خیلی احساس خوبی داشته باشی
با توجه به اینکه ،تنها عضو خانوادهای که داشتی رو از دست دادی
...و هر عضو خانوادهای که برات مونده بود رو
.احتمالاً دیگه هرگز نبینی
.اما من خوب با این حس آشنام
خوب با این حس آشنام .من اعضای خانوادهی زیادی رو از دست دادم
.زن اولم رو از دست دادم
مادرم رو وقتی سنم از تو کمتر بود، از دست دادم
! زودباش
پدرم رو از دست دادم .البته عیسی مسیح رو از دست دادم
هفده سال یک سنجاب خونگی داشتم و مـُرد
.اما یه هدیه ای برات دارم
...یک هدیه کوچولو برای نشوندادن قدردانیم
.و هدیه ای برای آزادیت
و به عنوان خوشآمدگویی به خانواده پروردگار
...البته از اونجایی که دختری
باید به محض ممکن از شرت خلاص بشیم
اون پیاز از عن قاطر هم ظاهر بدتری داشت
اما از اونجایی که اون سفیدپوست بود ...و منم زندانیش
و به خاطر سفر طولانی گرسنه بودم ...اون چیز گـنـد رو گاز زدم
و مثل یک سنگ وارد گلوم شد
اون طلسم خوششانسی پدر هست که قورت دادی
من 14 ماه اون پیاز رو داشتم ...و نه گلوله و نه چاقویی تونست
بر بدنم خراشی بندازه یا بهش بخوره
گمونم پروردگار نمیخواد که تو اون رو داشته باشی
...من
"...کسانی که"
"به اشیاء بیارزش تمسک میجویند .از خداوند دور می شوند"
.این درسته. خوبه
خوب بود، پسرها مال "کتاب امثال" هست
حتی یک مرد خداترس مثل من هم .جیبی پر از گناه داره
یکی از اون اسبهای آزاد شده به درد نمیخوره
میخوای توی دیگ بندازیش؟
...اما تو، دختر کوچولوی پیازخورم
گناهان من رو مثل عیسی مسیحِ اهل ناصره ...جویدی
.و گناهان دنیا رو بلعیدی
.پس بیاین اسمش رو "پیاز کوچولو" بذاریم
.آره
آره
بذارین این درسی برام بشه، پسرها
که دیگه شیء بیهودهای رو بین خودم ! و پادشاه پادشاهان بزرگ قرار ندم
No comments yet. Be the first to leave one.