De første 131 linjer.
!واو! مثل اونایی که تو مغازه ها می فروشن
نه نه-نه بهت نگفت؟ .نه ی بعد از اسم نه نه اینجا معنی خواهر بزرگ تر رو می ده*
!نه! بهم گفته بود وقتی داره آشپزی می کنه مزاحمش نشم
.پس باید واقعا دوست داشته باشه
ها؟
اون نذاشت بری خونش مگه نه؟
.ایناهاش... از اینجا ضربه خوردم
...این فاصله
اگه هدفشون واقعا من بودم٬ پس قدرت ...اون آرمانوکس باید
همم؟
نانا-سان می گه خمیر باید به نرمی .لاله ی گوش باشه
.پس لاله ی گوشتو حس کن
چرا نیومدی باهامون زیائولانگبائو درست کنی؟ یائولانگبائو: نوعی خمیر بخارپز شده ی چین* .که بیشتر در شانگهای و ووکسی خورده می شه
...اون به کنار
.اینو از طرف من بده به خواهرت
چی هست؟
.خوش شانسی میاره
GRANBELM
The Two Princeps
!خانم
...شینگتسو
حالش چطوره؟
چطوری این اتفاق افتاد؟
من فکر می کنم یه نفر می خواسته سنگ جادویی خانواده ی فوگو روبدزده
آنا کجاست؟
چرا برنگشتی؟
.بعد این که تو رفتی همه چی بهم ریخت
...خانوادمون٬ اونه-ساما
اگر همین جوری ول نمی کردی --بری٬ هیچ کدوم از این اتفاقا
!نه
...تقصیر
.شینگتسو-چان نیست
-شینگتسو-چان
.مانگتسو
.من آنا رو پیدا می کنم و برش می گردونم
چی کار می خوای بکنی؟
.باید شکستش بدم
راستشو بگم٬ همیشه امیدوار بودم یه .فرد دیگه آنا رو شکست بده
اونوقت دیگه مجبور نبود با حقارت باختن .به من دست و پنجه نرم کنه
...پس تمام این مدت٬ تو از عمد
.من ساده بودم
ولی اون سنگ جادویی رو برده٬ مگه نه؟
.حتی با اون هم نمی تونه منوشکست بده
...شگفت انگیزه
...همه همینو می گن٬ ولی
من هیچ وقت برای به دست آورد .این قدرت تلاش خاصی نکردم
ولی بازم٬ مردم تحت تاثیر قرار می گیرن٬ منو تحسین می کنن٬
...بهم حسودی می کنن٬ ازم بدشون میاد
.و ازم متنفر می شن
...مانگتسو
.امشب منو تماشا کن
.من همه چیزو با آنا تموم می کنم
.باشه
.بای
این چیه؟
یه طلسم خوش شانسی که .کمکت می کنه ببری
.بدک... نیست
.آره
تو می خوای با شینگتسو بجنگی؟
...تو چطور
امشب ماه کامله٬ پس حدس زدم این .اطراف پیدات می کنم
.آهان
مامان قبلا بهم گفته بود
که فقط کسی که ماجیاکوناتوس می خواد .می تونه فرمانروا بشه
ماجیاکوناتوس تو رو می خواد؟
...کلر
...اونه-ساما
.من می خوام ما دوباره سه تایی بازی کنیم
!من و تو و شینگتسو٬ مطمئنم خوش می گذره
کنار هم می شستیم و می گفتیم چه ...کارایی هست که دوست داریم با هم انجام بدیم
خیلی هم مطمئن نیستم که .اوضاع چطور این طوری شد
خوش گذرونی ها٬ کار هایی که می خواستم ...انجام بدم٬ آرزوهام برای آینده
خیلی از اونا داشتم٬ ولی الان .دیگه هیچ کدومشون مهم نیستن
بعضی وقت ها٬ حتی به جادوگر بودن یا .بردن گرنبلم هم اهمیت نمی دم
-پس
...ولی هنوزم
.می خوام به ارنستا آسیب بزنم
می خوام ببینم که از درد به خودش می پیچه٬ زجر می کشه٬
توسط افکار آزار دهنده شکنجه بشه .و توی باتلاق نا امیدی دست و پا بزنه
.فقط در اون صورت من خوشحال خواهم بود
فقط صحنه ی زجر کشیدنش می تونه آرومم کنه
.و به من احساس خوشحالی بده
...اونه-ساما
.متاسفم
...خیلی وقته که
.روح من خورد شده
اینجا کجاست؟
ماجیاکوناتوس حتما این جا رو بهترین جا
.برای مبارزه ی امشب فرض کرده
احساس می کنم جادو داره !دور من حلقه می زنه
...حالا می تونم
!ارنستا
.یه بار دیگه بهت می گم
.تو نمی تونی منو شکست بدی
!منو نخندون
...شینگتسو-چان
...ماه
...اون فرق کرده
!درسته
...من کاملا
!مخالف چیزیم که قبلا بودم
!این جنگ مهمیه
!لطفا دخالت نکن
!چه کسی اون رو طلسم کرد؟
هنوز نمی دونی؟
...جوابمو بده
!همین الان
فکر می کنی این فقط دو برابر حالت عادیه؟
...حداقل سه
نه٬ هزار برابر بیشتر از قذرتیه !که قبلا داشتم
-تو نمی تونی به این راحتیا
-چی
هنوز نفهمیدی؟
این مقدار نیرو
.نیروی عکس العمل یکسانی تولید می کنه
-ارنست
!این بار... من جدیم
...مهم نیست سنگ جادوییت چقدر بزرگ باشه
...مهم نیست قدرتت چقدر باشه
این که چقدر خوب کار می کنه .بستگی به استفاده کننده اش داره
...اگه نتونی توش ماهر بشی
!ارنستا
!همینه! همینه
!جدی می شه بالاخره اینجاست که همه چیز
...این
...حالا٬ ارنستا
...وقتشه که با قدرت آکونیت رناتا
!تو باتلاق ناامیدی دست و پا بزنی
...واو
.اون داره از جادو استفاده می کنه تا جاذبه رو کنترل کنه
ها؟ نه نه-چان؟
No comments yet. Be the first to leave one.