De første 200 linjer.
!من همین جام
!من
!بیمار روانی ام
...هر چیزی که توی اون وبلاگ نوشته شده
!واقعیه
از حالا به بعد تا جایی که ممکنه, دیگه خودمو مجبور به لبخند زدن نمیکنم
.حالا بیاین درسو شروع کنیم
. ضمیر خودآگاه یه شخص, مثل نوک یه کوه یخه
.در روح انسان, ضمیر ناخودآگاهی هست که بی نهایته
.تمام احساسات, رفتار , و حتی زمان, درون ناخودآگاهه
.ناخودآگاه اون دخترک میتونه با ناخودآگاه بقیه مردم ارتباط برقرار کنه
و وقتی اون میخوابه, روحش بیدار میشه
.آینده های بدشگون و شوم بقیه ی مردم, کابوس های اون میشن و در دنیای واقعی, صورت مادی به خودشون میگیرن
قسمت چهارم , رویای بد
کلمه ی "آزادی " یعنی چی؟
میتونین جواب بدین؟
بله
بله
.هرکس میخواد جواب بده. راحت باشین
.تحت تاثیر چیزای اطراف نبودن. یعنی قضاوت ها و اعمال بر پایه ی افکار خود شخص باشن
چرا اینطور فکر میکنی؟
.چون من اینو یادگرفتم
.پس میگی, تحت تاثیر اطراف نبودن
مثلا خودت; امروز میخوای نیای مدرسه. اگر این کار رو بکنی, این آزادیه؟
نه این آزادی نیست
این یعنی دورشدن از معنای درست آزادی. این یعنی خودخواهی
این یعنی جیم شدن
یعنی اشکالی نداره که بگیم جیم شدن, یه کار خود خواهانه هست؟
.یعنی میگی که فکر نکردن به نگرانی ها و محیط اطراف شخص, همون چیزیه که ما بهش میگیم خودخواه بودن و دور شدن از معنای درست آزادی
دادن همچین پیشنهادی , آزادی توئه؟ یا خودخواهیته؟
...از این لحاظ بهش فکر نکرده بودم
.تا اینجا رو نمیفهمی
حتی با اینکه این درباره ی خودته, نمیفهمی
این آزادیه؟
یا اینکه, تا وقتی که خودخواه باشی, نمیفهمی؟
اگر نمیفهمی, اشکالی نداره
.هر طور که فکر میکنی, آزادی توئه
.آزادی ای که توی مدرسه یادگرفتی, چیزی نیست که فهمیده باشی. و درون خودت, اونو به چیزایی که فکر میکنی نفهمیدی, اضافش میکنی
!وضعیت رو بخونین, و نخندین
مهم نیست من چی میگم
.لطفا تظاهر نکنین که فهمیدین
خوب پس
دفتراتونو باز کنین
چی شده کوتو-سان؟
!آیامی سنسی یه جوری شده
چه جوری؟
!ببخشید ولی برای من این معمولیه
.سنسی, دیگه لبخند نمی زد
قبول میکنی؟
داری اعتراف میکنی که اون وبلاگ مال تو هست؟
.درسته. ولی همه چی خوبه
چون من حلش کردم
حلش کردی؟
آره
اون وبلاگ دیگه اعتباری نداره
درضمن به نظر من پیداکردن جنایتکار ها و تحریک کردنشون بی معنیه
!یه لحظه صبر کن
!بی معنی باشه یانه, این تو نیستی که تصمیم میگیره
کسایی که تحصیل کرده هستن تصمیم میگیرن
پس میگی چیزی که بین آیامی سنسی و دانش آموزاشه هم بی معنیه. درسته؟
درسته
!مدیر
اگه قضیه اینه, به نظرتون درست نیست؟
جون آیامی سنسی مسئولیت حرفاشو به عهده میگیره
معلم بودن شغل منه. من قصد استعفا ندارم
منو ببخشید
اون ضد ما شده؟
من نمیدونم چی شده ولی اون یکی از وکیلاشو فرستاده
بیا انتظار همینو داشته باشیم
آیامی سنسی, مدتی پیش, توی خونتون به نظر میرسه که شما یه مشاجره ی شدیییییید داشتین
شاید شما داشتین توی راهرو دزدکی گوش میدادین
بله. من فکر میکنم شما درست مثل مایکل سندلر (فیلسوف آمرکایی ) بودین
تو شدی دم من؟
چی؟
ای وای بلند گفتم؟
دعوا سر چی بود؟
سر اینکه دور شدن از معنی آزادی, آزادی حساب میشه؟ نمیدونم منطقیه یانه؟
برای شما, دعوای سطحی ایه نه؟
آره هست
ولی من نمیخواستم زیادی سطحی به نظر بیاد برای اینکه بچه ها گیج نشن
من بهشون ثابت کردم که معلم بودن آسون نیست
اگه فکر کنن آسونه, آدم داغون میشه نه؟
اینکه اینو به بچه ها بفهمونی, همون قدر مهمه که خوندن و نوشتن یادشون بدی
چی شده موتوی سنسی؟
امروز یه جورایی... چی بگم...بی دقت شدی
اگر نگران چیزی هستین لطفا به من بگین
خوب پس, میشه لطفا با من صحبت نکنی؟
سنسی امروز یه جورایی عجیب بود نبود؟
معلمه آره ممکنه ناهنجار باشه
درسته
انگار داشت با نگاهش یه چیزی میگفت نه؟
ولی خیلی باحال بود
چی؟
من اینجوری احساس کردم
به جای اون آیامی سنسی که همیشه الکی میخندید اون امروز خیلی باحال تر بود
مشکلی هست میو-جان؟
اخیرا تو با آیانو چان دشمن شدی
میگی "دشمن" یه جوریه... مگه نه؟
فقط چیزی که توی ذهنم بود گفتم
این همون چیزی نیست که ما بهش میگیم آزادی؟
نه, داری ادای آیامی سنسی رو درمیاری
میو چان تو از آیامی سنسی خوشت میاد؟
آره ازش خوشم میاد
حتی اگه بیمار روانی باشه؟
تو که مطمئن نیستی
تظاهر نکن که میدونی. سنسی اینو گفت مگه نه؟
اگر اینطوره, پس باید تحقیق کنیم تا بفهمیم
چی؟
همونطورکه سنسی گفت, بیاین تحقیق کنیم ببینیم چیزایی که توی وبلاگ نوشته درسته یانه
به نظر حال میده
هی هی....چطوری؟
توی وبلاگ نوشته که اون قصد ازدواج نداره ولی داره یه مردی رو ملاقات میکنه.درسته؟
بیاین همه بریم خونشو ببینیم!
خونشو ببینیم
آه, کوتوسان
کوتوسان توام داشتی گوش میکردی؟
...نه
یه لحظه صبر کن
کوتوسان توهم باید بیای. خونه ی سنسی
تو نمیخوای بدونی؟
هویت واقعی سنسی
کوتوسان تو از کی خوشت میاد؟
من؟
میو چان؟
یا آیامی سنسی؟
کویزومی سان تو کی رسیدی؟
کوتو سان من یه چیز خوب بهت میدم
چی؟
.دروغم رو
دروغ؟
کوتوسان اگه تو همه ی دروغای منو بخوری من دیگه نمیتونم دروغ بگم مگه نه
.اون وقت, میتونی بهم اعتماد کنی
دستتو بیار
!!خون من مربای توت فرنگیه
حالا, بخورش
چی؟
بیا, زود باش بخور
وگرنه مجبورت میکنم قورتش بدی
کوتو سان بیا همدیگر رو ببوسیم
!اهریمن دور شو
!شاهزاده لطفا از این اهریمن فرار کنین
!ساکت شو! شاهزاده ی رویا
...شاهزاده ی رویا
!اهریمن دور شو
اون پیچیده و وحشتناک بود
سنسی تغییر کرد؟
آره
گفت دیگه لبخند زورکی نمیزنه
که اینطور
ناخودآگاهش داره نزذیکتر میشه
چی؟
هیچی
حالا اگه نخوری, دیر میشه
دیگه گرسنه نیستم
چرا؟
پدربزرگ, من بازم یه خواب عجیب دیدم
بازم کسی مرد؟
...اون
واقعا خواب پیچیده ای بود
پیچیده؟
مامیا کون
ها؟
...باشه
یوکو
میو چان
!امروز میریم
همینه
اگه کسی خونه نبود چیکار کنیم
اگه اینجوری بشه فقط وایمیسیم خونه رو نگاه میکنیم
صبر کن, تا کی آخه؟
تا وقتی که یه مرد بیاد. درسته؟
کی میاد آخه؟
ممکنه آیامی سنسی اول بیاد
اون وقت چیکار کنیم؟
!بسه دیگه زر نزنین میخوام بزنم
گفتم که. نیستش
بریم؟
بریم
شما بچه ها
اونجا چیکار میکنین
میبینم که اومدین آیامی سنسی رو ببینین
امم...شما معشوق سنسی هستین؟
من فقط خدمتکارشم
بیاین تو
مطمئنین؟
البته.
اوجاماشیماسو! (این یه اصطلاحه که وقتی وارد خونه ی کسی میشن گفته میشه) همه میگن
بیاین
فوق العادست!
همه جا کتاب هست!
!همونطور که فکر میکردم! سنسی باحاله
!آره
!اون مرده هم باحاله
خوب بیاین یه چیزی بخوریم
!آره
!عالیه
!وااای قیافش که عالیه
!با افتخار میگم, این مربای توت فرنگی خونگیه
!معرکس
یکم چای روسی درست میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.