De første 200 linjer.
...در گذشته نچندان دور
!شلیک
.اوه، لعنتی
!جوزی
ما هنوز داریم سفر میکنیم، مگه نه؟
با اینکه خیلی دوست دارم که راجع به
،طبیعت واقعیت الانمون بحث کنم
.ما باید از اینجا بریم بیرون
.لرد مارشال داره میاد دنبالمون
لرد مارشال کیه؟
.رهبر قلمرو کهکشانی
خب سریعترین راه خروج از این تابوت فضایی چیه؟
من از کجا باید بدونم؟
،معلومه که اخیراً تو آینه نگاهی ننداختی
.چون تو یه جور اندرویدی
،پس به بانک حافظت یا هرچی دسترسی پیدا کن
.و یه سفینه فرار پیدا کن
.آره، درجا میرم سراغش
.سفینه فرار 94، سوختگیری و آماده شد
صبر کن. چی؟
.باشه، بیا بریم، کودن
.حداقل یه چیزی یاد گرفتیم
واضحه که برای پرواز کردن .برنامه ریزی نشدی
،من بازم خودمون رو تویِ یه تیکه آوردم اینجا
،که چیز کوچیکی نیست
!از اونجایی که من مدل خدماتیم
.فکر کنم
پس تو خیلی بهدرد خدمات نمیخوری، مگه نه؟
.متاسفم، اعلیاحضرت
.تو یه شاهدختی
شاهدخت الیزابت سالتزستاری، و منم
.ج-و 513ئم
...خواهر اندرویدیت و کیف پول شخصیت؟
،صبر کن، اگه ما تویِ این دنیا خواهریم
!پس چرا منم شاهدخت نیستم؟
کی میدونه؟ شاید این فقط .جوریه که تو خودتو میبینی
.حرکت دیگهای نکنین
.اون بازیافتی برای منه
.صبر کن
چرا همچین چیزی گفتم؟
ما هنوز داریم سفر میکنیم، مگه نه؟
.من حس بدی راجب این دارم
!هی، امجی
.هی، امجی
.سلام، مرد
.سلام، خوش برگشتی
.ممنون
.عزیزم، من اومدم خونه
...اوه
...خونه، اه
.خونه معمولاً یه تخت برام داره
چیزی گفتی؟
اهمیتی نداره چه خبرا، کیلب؟
این کتابی که سعی دارم .روش تمرکز کنم
.خیلی خب
اه، کجا-کجا باید وسایلم رو بذارم؟
.هرجا
،بعد اینکه مستقر شدم میخوای وقت بگذرونیم؟
.متاسفم، نمیتونم
.سرم شلوغه
.کل روز
.بیا مشکلمون رو مرور کنیم
آخرین چیزی که یادمه اینه .که ما پاندا بودیم
،حالا هم اینجاییم پس فکر میکنم که
.این یهجور توهم مشترکه
.این حساب میشه
تو چیی، یه ربات؟
.درواقع اندروید
،لیزی هم یه شاهدخته ...و تو
نمیدونم. من اومدن اینجا .که یه قراضه رو بردارم
حتی فکر نمیکنم .که اسمی داشته باشم
تمام چیزی که الان مهمه اینه که
یه راهی پیدا کنیم تا از .این سفر مسخره بپریم بیرون
من شخصاً فکر میکنم .که یهجورایی خفنه
.معلومه که میکنی - .تو میتونی شاهدخت باشی -
منظورم اینه که
اینطورم نیست که کاری .برای انجام دادن داشته باشیم
در نهایت، اون مخدری که اندی بهمون زد
،تاثیرش میره و بعدش ما فقط
.همینطور بیدار میشیم - داری فراموش میکنی -
که اندی یه مراسمی رو کامل کرد که قرار بود
یه خدایِ قدیمی یا همچین چیزی رو بیدار کنه؟
من ترجیح میدم موقعی .که سر و کله اون پیدا میشه، خواب نباشم
...درسته. اون بخشش. امم
فقط اگه یکی از ماها مقدار بینهایتی از دانش
.رو تویِ مغزش داشت
.دسترسی به بانک اطلاعات
تجربیات توهم مشترک
.یکی از عوارض جانبی رایج گیاه تاجریزیه
که میتونه شروع کننده ،یه سفر روشنفکری روحی
که به خود شخص منتهی میشه .و اکتشافات عمیق باشه
فکر کنم تویِ یه طلب بصیرت هستیم؟
،پس هرچه زودتر داستان رو تموم کنیم
.زودتر هم بیدار میشیم
من به شخصه حالم از
.اکتشافات عمیق بهم میخوره
.اون قدر هم عمیض نیست یه ابرشرور شیطانی هست
که داره دنبالمون میکنه، درسته؟
،پس ما فقط شکستش میدیم
.و بعدش از اینجا بیرون میایم
.من به شخصه تویِ دهن سرویس کردن عالیم
اون فردو چطور پیدا کنیم؟
.نمیدونم .به من نگاه نکنین
.باشه، میدونم
.سلام، عزیزم
بابا؟ - ،امیدوارم هیچوقت اینو نبینی -
،ولی اینو میبینی یعنی احتمالاً
برات سواله که چرا .تو و ج-و 513 رو تنها گذاشتم
،من باید استار سورد رو پیدا کنم
تنها سلاحی ،که میتونه لرد مارشال رو بکشه
که جاسوسهام میگن که موقعیت مکانیش
.تویِ سیاره مستیک فالزه
.لطفآً، نیاین دنبال من بگردین
.بهمحض اینکه بتونم بر میگردم
.پایان ارسال
پس، ما بابا رو پیدا میکنیم، کسی که احتمالاً ،مکان سلاح رو پیدا کرده
،ازش برای شکست اون آدم بده استفاده میکنیم .و بعدش از اینجا در میایم
اگه از من بپرسین میگم .سفر قهرمانانه" خیلی مستقیمیه"
.بیاین بریم تو شهر و سوال بپرسیم
،چون اگه یه چیز رو من بدونم
،این سیارهای که توشیم .این خود مستیک فالزه
.که-- حتی نزارین شروع کنم
.شنیدم دنبال من میگشتی، دکی
.قطعاً - ،حالا که اینجام -
خبری از کلیو نشد؟
هنوز نه. ولی حداقل بهنظر نمیرسه
.که هیولاها دیگه دنبال اون باشن - .آره -
.راجب اون قضیه وندیگو شنیدم
Lost some serious coin on that one.
.آخ گفتی
،حالا که حرفش شد .باید به دوریان سر بزنم
.اوه، خوب بهنظر میرسه .من میرونم
حالا، مطمئنی که توی برنامت براش جا هست؟
.اه، معلومه که آره
.من یه مقاله پژوهشی دارم ولی خیلی جلوئم - .خوبه -
چون اگه وقتت خالیه، من یهچیز مربوط به وندیگو دارم
.که دوست دارم انجامش بدی
چرا داری جوری میگیش
که انگار قراره ازش متنفر باشم؟
،ببخشید که مزاحم میشم
،ولی شنیدم که دنبال من میگشتی
.دکتر سالتزمن
.قطعاً
چطور میدونیم که پدرت اینجاست؟
این یه باره، مگه نه؟
.این یه خشم عمیقه
.ما از ده دوازدهتا بار گذاشتیم .چرا مخصوصاً این یکی
.نمیدونم، انگار .مثل یه گمان
رمز عبور چیه؟
.خب، به من نگاه نکن
من چیزی راجع به این
.تویِ بانک حافظم ندارم
.رمز عبور، وگرنه شلیک میکنم !حالا
.گ-ن-د-ا-ل-ف
.شماره چهار، ای-وی-ای
(گندالف فوراور؟ (گندالف برای همیشه
واقعاً؟
از همه مهمتر، از کجا رمز عبور رو میدونی؟
چون ممکنه که من این داستان رو .موقعی که 11 سالم بود نوشته بوده باشم
چی میخواین؟
...نمیدونم. لیزی
چرا بهمون نمیگی که چی مینوشیم؟
چیزی که بهت گفتم این بود ،که این داستان رو موقعی که یه بچه بودم نوشم
.تویِ دفتر خاطراتم
.معلومه که خیلی ازش رو یادم نمیاد
مخصوصاً هیچ متحرک آشغال فضایی .که اسمشونم واقعی نیست
پس نمیدونم که اینجا .داری چیکار میکنی، هوپ
.هرچی که میخوای بخور میشه یه دقیقه وقت داشته باشیم؟
واو، من کارم خیلی تویِ جمع کردن گندتون
.و حمایت ازتون خوبه
تقریباً انگار
که من برام نوشته شده که .هیچ خواسته و نیازی برای خودم نداشته باشم
.مجبورم نکن از برق بکشمت
-متاسفم، اعلیا
.نه! من باید دست از این کار بردارم
.خب، حداقل تو یه فامیلی داری
...و یه لباس خفن، و داستان گذشته
!من 11 سالم بود
.و خیلی عمیق بهش نگاه نکنین
تمام اینها ترکیبی از دزدی ادبی از هر جور کتاب
.یا فیلمی که اون موقع بهش علاقه داشتم بود - .باشه -
خب، پس، چرا بهمون نمیگی .که بعدش چه اتفاقی میوفته
ما پدرتو اینجا میبینیم یا چیزی؟
.یه چیزی
.ما اینها رو سفارش ندادیم - .میز اون پشت -
،اگه من جات بودم .دور و اطراف اون یارو مراقب بودم
.دک رومو
.آدم بده که تویِ داستان من خوب میشه
،اون زاویه فک تراشیده شده
.بی توجه، لباس خفن قاچاقچیانش
.همراههایِ ساردنی با ایمان
.باید خودش باشه
من تنها کسی هستم که متوجه شده این دوراقع ایتنه؟
ولی وقتی که لیزی داستان رو نوشت .ما ایتن رو نمیشناختیم
.ما بچه هم نیستیم شاید ذهن فعلیمون
.داره کارم رو تفیر میده و همینطور، کی اهمیت میده؟
.باشه، هرچی .بیاین فقط اینو تموم کنیم
.این ماموریت افتضاحه
شاید برای همینه که دکتر سالتزمن .جفتمون رو فرستاد تا حلش کنیم
،خب، اون اینجا نیست
No comments yet. Be the first to leave one.