Clarkson's Farm

Clarkson's Farm

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 5

Udgivelsesinfo

Clarksons Farm S05E05 1080p WEB-DL shahrefilm
En kommentar af shahrefilm
shahrefilm

Tags

webdl
Udgivet den: 2026-06-10
Downloads: 111
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

با فرا رسیدن بهار،

باید برای چند رویداد مهم در تقویم اجتماعی «دیدلی اسکوآت» آماده می‌شدیم.

چون هم گاوها

و هم گوسفندهای «ایزی‌کر»

به‌زودی زایمان می‌کردند.

در جای دیگر، ساعت‌های زنگ‌دار جدیدمان به خوبی در حال جا افتادن بودند.

و اخلاق کاریِ «اَگ‌بات» به سبکِ پروتستان‌ها،

به این معنی بود که کشاورزی شبانه‌روز ادامه داشت.

نکته مهم اینجاست که باید به خاطر بسپارید.

کالب در همین لحظه: توی رختخواب لم داده و حاضر به کار نیست.

هرچند که هست.

در واقع، «اَگ‌بات» به من الهام داد که دفترم را ارتقا دهم.

پس، این دفترِ توئه.

- آره. - هنوز هم خیلی در دنیای کشاورزی هستی.

اما این الان یک مزرعه بسیار پیشرفته، مزرعه‌ی تکنولوژیک هست،

و نیاز به دفتری داشت که بازتاب‌دهنده‌ی آن باشد.

اینجاست. مرکز فرماندهی.

ای وای.

انبار قدیمی، خالی شده... خب، من اساساً لیزا را از آن بیرون انداختم

چون داشت از آن به عنوان انبار برای فروشگاه استفاده می‌کرد.

عصرهای سرد زمستان،

آتش روشن می‌کنیم و می‌نشینیم آنجا، روی آن مبلِ دو پوندی،

ست سه تیکه‌مون.

باشه؟

این برای جلسات تجاری مهم است، باشه؟

فایل‌های بایگانی آنجا هستند.

جایزه خوک.

- اما این... - این‌ها همه چی هستند؟

صندلی‌ات را جلو بکش، برایت توضیح می‌دهم.

کلاغ‌ها کمی عجیبند، اما...

کلاغ‌ها عالی هستند، این کلمه‌ای است که دنبالش می‌گردی.

اما، بزن بریم.

چیزی که اینجا داریم یک نقشه کامل از مزرعه است، آره؟

این فقط عکس یک خرگوش را نشان می‌دهد.

قطعاً یک خرگوش است!

ببین، حتی به نحوی دو تا گوش هم دارد.

خب، این ۶۰۰۰ تصویر از پهپاد است.

- به تصویر روی آن نگاه کن! - می‌دانم.

- به آن قسمتی که از دست دادی نگاه کن. - آنجا فروشگاه مزرعه است.

به آن قسمتی که از دست دادی نگاه کن، ببین.

- از چی حرف می‌زنی؟ - کاشت.

- کی؟ - تو! تو آنجا را کاشت کردی.

- اوه، من آنجا را کاشت کردم، آره. - آره.

- آیا همه آن را از دست دادم؟ - آره!

- چطور این کار را کردم؟ - مشخصاً بذر کم آوردی.

اوه خدای من، همین‌طور است. همه آن را از دست دادم.

لعنتی!

فاک! ای کاش این را به تو نشان نداده بودم.

پس همه آن آنجاست، درسته؟

این مزرعه ماست.

حالا، می‌رویم سراغ «اَگ‌بات».

پس این زمینی است که در حال حاضر روی آن کار می‌کند، آره؟

آره، آنجاست، نگاه کن.

- و در حال حاضر اینجاست. - همین‌طور است.

و تو در واقع می‌توانی خطی که روی آن هست را ببینی.

و پایین آوردن کولتیواتور.

به صورتت نگاه کن.

باشه، می‌توانی فقط فلش‌های بالا و پایین را همزمان فشار دهی؟

الان.

اوه وای.

تا کجا داریم با آن می‌رویم؟ می‌خورد به کلاغ.

همین کافی است. پس حالا ما می‌توانیم کنترل کنیم...

- اگر بلند شوی. - وقتی اوضاع جدی می‌شود.

وقتی اوضاع جدی می‌شود!

ما فقط می‌توانیم بیاییم و بگوییم: «فکر می‌کنم این یک عملیاتِ ایستاده باشد.»

خم شو.

حالا، به این نگاه کن. من اینجا یک داشبورد برای «اَگ‌بات» دارم.

اوه، سرعت موتور: ۲۰۰۰.

درصد بار موتور در سرعت فعلی: ۶۷٪.

سطح مخزن «ادبلو»: ۹۵٪.

سطح روغن موتور.

- آره. - ۸۲.

۸۲ میلی‌متر. حالا، نمی‌دانم که این خوب است یا نه.

و بعد فقط اینجا پایین می‌رویم. پس فقط حرکت می‌دهی...

دوربین جلو، تمام صفحه. بفرما.

این تلویزیون زنده است که از جلوی «اَگ‌بات» می‌آید.

- چقدر باحاله! - ببرش روی عقب.

نگاه کن، آنجا کورکورها می‌روند، شیرجه می‌زنند رویش.

آن‌ها عاشقش هستند چون کشاورزی داخلش نیست.

من معمولاً در را باز می‌کنم، بوق می‌زنم تا بترسند و بروند.

حالا، موضوع دیگر این است که هر پیکسل دو سانتی‌متر است.

پس فوق‌العاده با جزئیات است.

و وقتی که آن روز داشتم ور می‌رفتم،

چیزی متوجه شدم.

آنجا.

که ما یک بازدیدکننده داشته‌ایم.

- از یک زباله‌ریز غیرقانونی. - از یک فاکینگ زباله‌ریز.

کی می‌آید یک... این چیست، یک یخچال؟

نمی‌دانم. یک کالای سفید است.

خب، کی آن را آنجا می‌گذارد؟

از بین تمام جاهایی که...

خب، باید برویم پسش بگیریم.

- می‌خواهی الان بروی؟ - و از وقتی که...

- سلام، شما دو تا. - سلام رفیق!

هی، جرالد!

- به مرکز فرماندهی خوش آمدی. - اوه!

آیا هماهنگی عالی است؟

- آنجا دارد حرکت می‌کند. - آره.

آره، ولی این چیزها هرگز جای انسان را نخواهند گرفت.

از طرف دیگر، من مستقیماً از وان بیرون می‌پرم.

و بدون لباس بیرون بروم.

پس جرالد، تو قانع نشدی؟

خب، آدم هیچ‌وقت نمی‌داند.

یادم نمی‌آید چه سالی بود، اما تنها داستانش این است که...

...و بدون شلوار در باغم مشغول کاشت بذر نباشم.

امم، خب...

بعد از اینکه جرالد خردِ خودش را به ما هدیه داد،

رفتیم که کمی مرتب‌کاری کنیم.

چون «اَگ‌بات» را دارم، که می‌تواند تمام کار کشت را خودش انجام دهد،

آزاد هستم که این نوع کارها را انجام دهم،

پاکسازیِ گندکاری‌هایی

که توسط آدم‌های کثیف و بی‌سروپا بر جای مانده.

واقعاً، آشغال‌ریزهای لعنتی.

خیلی دلم می‌خواهد بدانم توی ذهنِ کسانی که فکر کردند: «باید از شر این یخچال خلاص شویم،

بندازیمش پشت این پرچین»، چی می‌گذرد.

آیا نمی‌فهمند چقدر دردسر و تلاش و هزینه

لازم است تا دوباره این کوفتی را تمیز کرد؟

«اَگ‌بات» همچنین برای ما وقت آزاد ایجاد کرده بود

تا کارهایی را در جنگل انجام دهیم.

و یکی از کارهای بزرگ، جمع‌آوری تمام درختانی بود

که طوفان «دارا» آن‌ها را از ریشه کنده بود.

و چون لامبورگینی سبز به خاطر یک ایراد فنی دیگر از بازی خارج شده بود،

مجبور شدم «بُز» (GOAT) را روشن کنم.

اوه، دنده‌عوض‌کردن‌های پرشتابش،

نداشتن ترمز کامل، انگار به خانه برگشته‌ام.

خدای من، تعدادشان از آن چیزی که یادم بود بیشتر است.

یک، دو، سه، چهار، پنج، شش...

هفت، هشت، نه.

فقط از همین‌جایی که ایستاده‌ام ده‌تا هستند.

برای حل این مشکل، یک وینچِ قدرتمند کرایه کرده بودم.

- پس این شبیه به... این لنگر است. - آره.

بایست. پایین بیاور.

با پایین آوردن لنگرِ زمینی و زنجیر کردن درخت...

این حس خوبی خواهد داشت!

- آماده‌ای؟ - بزن بریم.

...ما اولین درخت را با وینچ از جنگل بیرون کشیدیم.

آره!

لامبورگینی قدرتمند.

آره! بریم سراغ بعدی.

این کار به‌ویژه لذت‌بخش بود.

چون من و کالب به عنوان یک تیم کار می‌کردیم...

تا زمانی که دیگر کار نکردیم.

یک درخت هست که بین دو تا درخت دیگر گیر کرده، پس همان‌جا افتاده.

اگر بکشیمش، احتمالاً قفل می‌شود.

خب، نقشه‌ام این است.

وینچ را دور آن درخت بینداز.

آره؟

- و به نوکش وصلش کن. - این جواب نمی‌دهد.

- خب، جواب می‌دهد. - نه، فقط درخت را به آن سمت می‌کشد.

- بله، دقیقاً همان چیزی که می‌خواهم. - نه، من نمی‌خواهم این کار را کنم.

- نه، من می‌خواهم چون آن‌وقت تراز... - من نمی‌خواهم.

نه، لطفاً ساکت باش.

نه، ولی، نه، به حرفم گوش کن.

بیا دور این یکی، دورش بپیچ،

دوباره برگردان درست ابتدای تنه.

- آره؟ - آره.

وقتی می‌کشی، باید از نظر فنی درخت را این‌طوری بکشد.

و بعد وقتی به اینجا رسیدیم متوقف می‌شویم، از آن درختِ آنجا استفاده کن.

- روش من راحت‌تر است. - نه، نیست.

در حالی که داشتیم بحث می‌کردیم، صدای عقلانیت از راه رسید.

- چطوری؟ - اوضاع چطور است؟

سریع، چارلی، فکر می‌کنی این کار جواب می‌دهد؟

- چی؟ - منطقِ فکرش.

خب، نمی‌دانم به چه چیزی فکر می‌کند.

- ما قرار است این را بکشیم تا آنجا. - سمتِ سبک‌ترش.

- خیلی نزدیک به آن. - درست است.

جواب نمی‌دهد چون گیر می‌کند روی آن درخت و آن یکی درخت...

چرا فقط اره‌اش نمی‌کنی؟

نه، اره‌برقی برای ضعیف‌هاست.

- چی؟ - خب، ما قدرت را داریم...

- اره‌برقی برای ضعیف‌هاست؟ - آره.

من فقط می‌روم کنار.

- جواب نمی‌دهد! - جواب می‌دهد.

نمی‌دهد!

باشه، قرار است انجامش دهیم و اگر جواب نداد، یعنی من شکست خورده‌ام.

خدایا به من قدرت بده.

- آماده‌ای؟ - بله.

آن دارد بالا می‌رود.

من آن کار را نکردم.

داری چه کار می‌کنی؟

من این کار را نمی‌کنم.

چه غلطی دارد می‌کند؟

کالب، چرا این کار را می‌کند؟

نمی‌دانم. دکمه توقف را فشار بده.

کالب!

دکمه «پایین» را همین الان بزن. فقط یک بار «پایین» را بزن.

- چی؟ - یک بار «پایین» را بزن.

فقط «پایین» را بزن.

نه.

اوه، لعنت به این زندگی.

بعد از اینکه کالب به‌صورت دستی لنگر را پایین آورد...

به درد نخور.

...من نقشه حمل‌ونقلِ درختم را شروع کردم.

آماده‌ای؟

دقیقاً همان‌طور که برنامه‌ریزی کرده بودم حولِ محور می‌چرخد،

دقیقاً همان‌طور که برنامه‌ریزی کرده بودم.

بله، به آن نگاه کن.

او باید از این راضی باشد، مگر نه؟

حالا باید بیاید و بگوید:

«کارت عالی بود جرمی، نقشه‌ات جواب داد.»

More Farsi Persian subtitles for Clarkson's Farm

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left