De første 200 linjer.
اگه کسی اینجاست ! بهتره بیاد بیرون
کی اینجاست ؟
کجایی ؟
! بیا بیرون
! نه ، برو بیرون
هی رابرت
گوش کن باید حرف بزنیم
وکیل لین همین الان زنگ زد
به نفقه رضایت نمیده
برای همین باید روی انتخاب های دیگه بحث کنیم
و تسویه دارایی هایی که به اسم توئه
یه زنگ بهم بزن یه برنامه ای واسش جور میکنیم باشه ؟
هی مامان
امیدوارم مزاحم نشده باشم
خیلی خب
! ایول
نوش ادنا
تو از کجا پیدات شد ؟
سلام ؟
سلام عرض شد تامی
تو از کجا اومدی ؟
راکون ها
اونارو فراموش کرده بودم تامی
عاشق اینجام
بزارمت اینجا پیشت رفیقات ، نه ؟
خدای من
مشکلی براتون پیش نمیاد
! لعنتی
شرمنده ، زنگ در به نظر میاد کار نمیکنه
تو نباید اینجا باشی
تو هم همینطور
میخوام همین الان زنگ بزنی مادرت
و بهش بگی بیاد دنبالت
چرا باید اینکارو بکنم ؟
چون من بهت گفتم
نیاز نیست منو اینطوری ببینی
خب شاید تو نیاز باشه منو اینطوری ببینی
شاید تنها چیزی ه که
باعث بشه از نابود کردن خودت دست برداری
من دیگه اون مرحله رو طی کردم سمی
و شکست خوردم باشه
نمیخوام نقشی تو این قضیه داشته باشی
منم دیگه اون مرحله رو طی کردم
زنگ میزنم مادرت
من دیگه با اون هرزه زندگی نمیکنم
هی اینطوری در موردش حرف نزن
کارمه
برام مهم نیست فکر میکنی چقدر دیوونه بازی ه
سمی گند زدم باشه ؟
کار خودم بود
یه روزی میفهمی
! من خوب میفهمم
من هفده سالمه ! نه هفت سال
سمی فقط
منو اینطوری دیدن
فقط
تو فقط دلت واسه من میسوزه
باعث میشه منو دلخور کنی
باشه منم اینو نمیخوام
برای فهم این موضوع هنوز بچه ای
لین بفهمه اینجایی
خیلی عصبی میشه
خب من نمیرم برای همین شاید بهتر باشه تو هم دست از عوضی بازی برداری
من میرم بخوابم
پس به مامان زنگ نمیزنی ؟
نیازی نیست
اون مثل پدرت احمق نیست
عجیبِ
عروسک های اتاق زیر شیروونی
صبح بخیر
صبح بخیر سمی
تو مشروب منو تموم کردی ؟
عصبی نشو
سمی میدونم میخوای کمکم کنی
اما واقعا باید اونو بنویسم
باید این کتابو منتشر کنم
عروسک های اتاق زیر شیروونی ؟
کلیدای منو دیدی ؟
فقط یه چیزی بخور
خودشه
رابرت ؟
سمی ؟
سلام ؟
واقعا ؟
منو نگاه نکن
خدای من مامان ببخشید بعضی از ما
همدیگرو مثل آشغال پرت نمیکنیم بیرون
سمی
نه بابا دلیلی نداره ازش خوشم بیاد
خب قضیه چیه ؟
میخوای بمونی اینجا و کل روزو با بابات مست کنی ؟
میفهمم این مسئله قضاوت و داوری از کجا میاد
من قضاوت نمیکنم
اون فقط یه هرزست
سمی کافیه
اشکال نداره به پلیس بد بودن عادت کردم
سمی میدونم این مسئله برات سخت بوده
اما اینجا محیط مناسبی برای تو نیست
آره ، نه برای من بهتره که
! دور و ور به جنده خیانتکار باشم
! هی
لعنتی
میدونی ، هر چی داریم باید بدیم
تا بدهیمون رو پرداخت کنیم
و پول کالج سمی رو بدیم
این وظیفه من بود ؟
نه من دارم همینکارو میکنم دیگه باشه
میخوام درستش کنم
باشه دیدیم چطوری اینکارو میکنی
ببین لین بزار یه چند روزی بمونه اینجا
باشه ؟
به هر حال که زمان تعطیلاتشه
باهاش حرف میزنم
خیلی ناراحت بود
طوری حرف نزن انگار نمیدونم
تو که الان اصلا از نوشیدن مشروب امتناع نمیکنی
نمیدونستم پیداش میشه باشه ؟
و هر چی دارمو زیر و رو میکنه
پس میتونی از این قضیه بگذری
جدی ؟
سمی هم دیگه داروهاشو نمیخوره
من از همون اولم نمیخواستم اون قرصای مزخرف
ضد اضطراب رو بخوره
با اینحال به نظرم خطرناکِ
شمارو با هم تنها بزارم وقتی هر دوتون سست و متزلزل هستین
ممنون دکتر فیل
رابرت به نظرم فکر خوبی نیست
شما اینجا بمونید
- اونطوری که مادرت مُرد
اون یه حادثه بود باشه ؟
و هر دوی ما بالغ شدیم
شاید اون بیشتر از من
اما نیاز داریم کنار هم باشیم ، باشه لین ؟
و قول میدم یه قطره هم تا اون اینجاست ننوشم
احتمالا باید این قولو به همه بدی
دارم واسش برنامه ریزی میکنم
میخوام تا دو روز دیگه بیاد خونه
و میخوام فردا بهم زنگ بزنه
قبوله
مسئله دیگه ای هم هست ؟
لطفا مراقب باش
بسپر به من
یخورده چسبناک شده
هرزه
میتونم بیام تو ، میمون ؟
اگه منو میمون صدا بزنی نه
قبلا وقتی صدات میزدم میمون خوشت میومد
اون مال خیلی وقت پیش بود
نمیدونم تو هنور برای من شبیه
میمون کوچولوی خوشگل با کله میمونی کوچولوت هستی
خیلی افتضاح بود و ازت میخوام بس کنی
مامان میگه دست از خوردن قرصات برداشتی
بدون اونا حالم بهتره
احتمالا همینطوره
و به نظرم تصمیم میمونی درستی بوده که گرفتی
میدونم
ببین ، کسی تا حالا بهم نگفته چطوری بابا باشم
کار خیلی بزرگی هم برای تعلیم خودم انجام ندادم
من همیشه دوست بهتری برای تو بودم
چیزی که نیاز داشتی یه بابای واقعی بود
و باید این مسئله رو زمانی که اهمیت داشت درست میکردم
سمی میدونی دوستت دارم
یه مشکلی دارم میدونم
میخوام درستش کنم
کنار کسی که داره مصرف رو قطع میکنه
اصلا خوب نیست یجورایی خیلی مشکله
و نمیخواستم این اتفاق برای تو بیفته اما
حالا که برنامه بهم ریخت
راستش میخوام ازت درخواست کمک کنم
سر چی ؟
خب اگه منو با احساساتم تنها نمیزاری
یکی رو میخوام تو رنگ زنی و سایه زنی کمکم کنه
جدی ؟
اما مامانت میخواد تا چند روز دیگه برگردی
و ممکنه یخورده بیشتر طول بکشه اما
بزار خودم نگران این مسئله باشم
همینکه کارمون اینجا تموم شد عضوی از تیم میشی
باید قول بدی بهم هر چی میخواد انجام میدی باشه ؟
قبوله ؟
در مورد عروسک های اتاق زیر شیروونی بهم بگو
بیا بریم یه نگاهی بکنیم
بیا
میخوام از شر تموم این وسایل خلاص بشم
پس لطفا راحت میتونی اطراف رو بگردی
باشه
سمی ، میخواستم دوستای جدیدمو بهت معرفی کنم
اون گنده که اونجاست متیوئه
و اون خانم کوچولو چیا
اون دوستم تامی ه
باشه یخورده ترسناکِ
گوش کن هیچکس نمیتونه تا ابد دوست داشتنی بمونه میدونی ؟
خب من اصلا فکر نکردم عروسکا دوست داشتنی ان
بهتره کمکم کنی دوست داشتنیشون کنم
نمیخوام بچه ها وحشت کنن
کوچیک بودی باهاشون بازی میکردی ؟
نه بابا
اصلا نمیدونم اینجا از کجا اومدن
میدونی ، جالبِ قبل تر که اومدم اینجا
تامی کوچولو اونجا بود وسط راهرو پیداش کردم
که تک و تنها وایساده بود
No comments yet. Be the first to leave one.