De første 200 linjer.
سال عروس دریایی
"الان نه، قبل ظهر نیارش."
خوابیدی؟
ویس زنگ زد. گفت بریم با ماریانه ناهار بخوریم. تو هم میای؟
نمیدونم. - چه تشنمه. -
چیزی برات بیارم؟
نه میخوام حداقل تا ظهر دووم بیارم.
میرم شنا کنم. - الان؟ -
چطوری سالومه؟ - مگه ایشون تخت خوابته؟ -
حال و حوصبه نداشتم برم رو تخت. این دوروتیه.
سلام. اسمت سالومه هستش؟ - نه. -
اگه ناهار میخوای، بهتره رزرو کنی. چون شاید تموم بشه.
نه ممنون. خودمون قرار ناهار داریم.
چطوری؟ این کیه؟ - والا اگه بدونم! -
بیا بریم بخوریم، خیلی گرمه. - یه ده دقیقه دیگه. -
با این وضع، تو 30 سالگی، پیر، چروکیده و داغون میشی!
وای چه بد!
اون که گوتاز هستش. میدونی چقدر خر شانسی؟
(صحبت به زبان آلمانی)
چند میشه؟
پولش داده شده. - آره؟ کی داده؟ -
چه خوب، ولی آخه... - میخوان باهاتون غذا بخورن؟ -
ایده خوبیه. - وایسا... -
آره یا نه؟ - شاید. -
باشه؟ - حله. -
این کارا یعنی چی؟
ترجیح میدی، سیب زمینی سرخ کرده تو ساحل بخوری؟
کجا داری میری؟
به من چه. میخواستی بهم بگی.
اَخوی، من نمیتونم همه چی رو بهت بگم.
باید اول از من بپرسی، فهمیدی؟
حله.
میری براشون نوشیدنی میخری، و بعد همه چی رو میسپاری به من، گرفتی؟
گوش میدم.
سیب زمینی سرخ کرده با آبجو. - دو تا باشه. -
باریکلا به شاید گفتنت! - میشه بیخیالم بشی؟ -
اولین سالی که اومدیم اینجا، اصلا این جمعیت نبود.
اون موقع خلیج چقدر قشنگ بود.
آره، بابا. ملت اومدن بهشتت رو تصرف کردن!
پس برا چی برگشتی؟ - خودمم در عجبم. -
اومده پلنگها رو بلند کنه! - کریس، بیخیال شو. -
راست میگه. به یاد روزای خوش قدیم!
راجع به دوستت برامون تعریف کن، همون همسر سیاستمداره.
لولِت؟ - وای نه! -
پسرم خوشش نمیاد.
خب، امشب بریم کاسینو؟
رو من حساب نکن. - من میام. -
به سن قانونی نرسیدی. - از هویت جعلی استفاده میکنم. -
یکی از لباسای مامان بزرگیتو بپوشم، مشکل حل میشه!
قربون لطفت!
شرط بندی هم میخوای اونجا کنی؟ - چه جورم. -
خانم، روزنامتون رو قرض گرفتیم.
اشکال نداره. خوندیمش. نگهش دارید.
نظر منو هم میپرسیدی، نمیمُردیها!
تو که اصلا نمیخونیش.
پیتر کاستلین، همسرم باربارا.
کریس ریوات. مادرم.
از ملاقتتون خوشبختیم. - میای شنا؟ -
نه، دارم بُرُنزه میکنم.
پس، تا بعد. - تا بعد. -
نه، هی، با تویم. این شکلی نه!
برو توپ رو بیار.
سفت راکت رو بگیر. همه چی به شونهت بستگی داره.
من بدرد نخورم، میدونی که. - نه، نه، نه. -
نگاه، باید اینجوری ضربه بزنی.
وحشت نکن بابا. الان میرم. بعدا بهت کمک میکنم.
بیا از اول شروع کن.
کرم لطفا. - بفرمایید. -
بهتری؟ - بابا خوبم. -
اینو بخور. - چی هست؟ -
خاکشیر! معجزه میکنه!
یه روز همسرم باهام نیومد، این جوری شد.
ازتون ممنونم. - چیزی که میگن، راسته؟ -
چی؟ - که یه عروس دریایی نیشت زده؟ -
ساعت 6 بعد از ظهر تو یه کنفرانس مطبوعاتی، تمام دنیا رو با خبر میکنم!
زمانش خوبه؟ - وقتم پُره، نمیام! -
کی بود؟
یه نخود مغز! - آهان، خودم هم فهمیده بودم. -
بله؟ بیست دقیقه دیگه، خوبه؟
حله، شما هم میاید؟
آره میایم. تصمیم خودت بود، ویک؟ -
نه، اون گرفت. فکر کنم حس میکنه باید مراقب پدرش باشه.
احتمالا فکر کرده اگه بخواد باباشو آوار کنه رو سر تو، خودشم بدبخت میشه!
عجب وضعیه. - آره، بزودی میبینمت. -
دیگه پیر شدم.
دری وری نگو!
درسته، از درون پیر شدم. دیگه هیچی مثل قبل نیست.
فقط 38 سالته.
برام مهم نیست. بازم میترسم.
از چی میترسی؟
از اینکه بیخیال خوش گذرونی بشم.
وقتی شدم، خبرشو بهم میدی؟
حتما!
امشب چت شده؟
نمیدونم.
13 قرمز. - 16 مشکی. -
دیگه نمیتونی شرط ببندی.
نه.
یکی دیگه لطفا.
خودتی، کلود؟ - آقای گوتاز. -
پیر هم اینجاست؟ - نه. -
سرکاره؟ رومَن رو میشناسی؟
قبلا دیدمش.
شما، مامان سالومهاید، مگه نه؟
بیا اینجا.
شنیدم یه عروس دریایی نیشت زده بود.
آره. - نشونم بده. -
چیکار داری میکنی، کریس؟
خبر داری دیگه جاش نمیره؟ - آره. -
و بازم اهمیتی نمیدی. خیلی خوبه.
میشه با مامانت برقصم؟ میتونی سراغ هر کسی بری، غیر از من. -
نیاز به گفتن نداره.
بیاید بریم، بانوی عزیزم.
بر میگردم. میشه برام نگهشون داری؟
این که رقص ایرانیه! - آره، خب که چی؟ -
گوتاز رو چقدر میشناسی؟
میدونم چه فاسدیه. - پس خوب میشناسیش! -
مگه کسی هم هست از اتهامها و فرارهای جنسیش خبر نداشته باشه.
خودت چی؟ خوب میشناسیش؟
والا اگه چیزی بدونم.
شوهرم معاملات تجاریه زیادی باهاش داشت.
فکر کنم براش احترام قایله.
و شوهرت کجاست؟ - پاریس. -
آدم بیچاره!
نه اصلا قضیه یه چی دیگست. فقط بلد نیست به خودش استراحت بده.
چرا میخواستی باهام برقصی؟
سوال احمقانهایه؟ - آره. -
میشه بدونم چرا دخترم رو سالومه صدا کردی؟
نه، نمیشه بدونی.
قبلا راجع به شوهرت حرف زدیم و حالا شده دخترت.
دوست ندارم با چند نفر، همزمان برقصم.
گوتاز رو یادت رفت بگی! - نه، اصلا. -
از گوتاز استفاده کردم تا تو رو ببینم. پس نمیشه بدردنخور دونستش.
تو چی کار کردی؟ - باشه بعد. -
اون لِنگَش کجاست؟
ایناهاش.
خوب بخواب.
رومین پسر عجیبیه.
طرف یه جاکشه!
چی؟ - جاکش! -
دیگه پیاز داغشو زیاد نکن. درسته یکم لاس میزنه.
همش آویزون دخترای تو ساحله. کارش کارگزاریه!
چی؟ یه کارگزاره؟
آره. هم تو بندر هم تو ویلاها. جاکشه دیگه.
از کجا اینو میدونی؟
همه میدونن.
فکر کردم ترک کردی!
خودمم همینطور.
خوابت نمیبره؟
تا قبل طلوع نه.
واقعا؟ از کِیِه؟
یه چند سالی میشه.
تو چی؟
نمیدونم.
بخاطر استرسه.
براش یه تاکسی خبر کن. خیلی سادست.
میخوام با قطار برم. - یکشنبهها نه، الان پر علاف و ولگرد اونجایه. -
بیا برسونیمش. - حتما. -
بیا برسونش. - لطفتون رو میرسونه، ولی... -
اشکالی نداره. از پروازت جا نمونی.
خب دیگه، خداحافظ.
میتونی رادیو رو روشن کنی. - نه، ممنون. -
باشه پس.
یه نقشهای تو سرت بود. برا همین میخواستی با قطار بری.
نه، نه. - میخواستی تنهایی بری خونه؟ -
نه. - بپیچ سمت راست. -
ترجیح میدی هیچ کی نبینه، من پیادت میکنم؟
دیگه باید برم.
الو، الو؟ - مَنَم. -
من یعنی کی؟ - ویک. -
سلام. فکر میکردم پیش والدینمی.
دارم از رستوران زنگ میزنم.
واقعا. مامان چیزی رو یادش رفته؟
نه، نه. - الو؟ -
کریس. - ها؟ -
میتونم ببینمت؟
نمیدونم. اگه زود بیای و خواب نباشیم، شاید...
خب دیگه. باید برم.
راستی راجع به این زنگ به مامانت نگو.
باشه.
تو چی، ویک؟
معذرت میخوام؟
رفتی تو هَپَروت! حداقل به نظرت خوشگل نیست؟ -
قهوه بیارن، برندی؟ - صورتحساب. -
صورتحساب.
یه نوشیدنی هم تو خونه بخوریم؟ - باشه، ولی فقط یکی. -
حیوونکی. واقعا دیگه نمیتونه چیزی بشنوه؟ -
حتی یذره. - پیر شده دیگه. -
از دید مثبت قضیه، سگ آرومی شده.
اوضاع با کریس چطوره؟ - خوبه. -
حداقل بهتر از پارساله.
هر کی یه سال بد داره. مال کریستین هم کلاس هشتم بود.
میرم دستشویی و بعدش میریم.
سلام. - سلام. -
دَنی. مبصر کلاس تو سنت ژانه.
کمک معلمم! - نیا رو مُخ! -
بعضی وقتها هم آدم باحالیه. بریم؟
اینجا مال کیه؟ - دنی، وقتی میاد پاریس. -
همه چیز رو برنامه ریزی کرده بودم.. البته اون دقیقه نود، نظرش عوض شد.
نمیخواست بیام اینجا؟ - آره. -
No comments yet. Be the first to leave one.