De første 200 linjer.
سلام، عزیزم - سلام -
اوه، موهات قشنگ شده - اوه، ممنون -
خیلی بهتر از دفعۀ قبلیه که دیدم. دربوْداغون بود
باعث میشد بخوام چوبکبریت فرو کنم توش
آها. حاضری بریم؟ همهچی رو برداشتی؟
...فقط بذار چیزم رو پیدا کنم
...اوه، نه. من رانندگی میکنم. اون
نهخیر - مطمئنای؟ -
صبح همگی بهخیر - سلام. صبح بهخیر، بابا -
بازنشستگی چطور باهات تا میکنه؟ - خوب -
بعداً میبینمتون
باهامون نمیاد؟
نه. مشغله داره
ماشین تو خیلی کوچیکه
بیا با مال من بریم
میشه یه جا وایسیم یه چیزی بگیریم بخوریم؟
وقت نیست. باید بریم دنبال بابابزرگ وْ جینی
فکر میکردم دیگه با خاله جینی حرف نمیزنی
دوباره شروع کردیم
خوبه
اون بابا رو نگه میداره
بابابزرگ رو؟
آره. خوشم نمیاد
چرا؟
شلختهست
احتکارگره. خونهش حالبههمزنه
فقط واسه این میخواد بابا پیشش زندگی کنه که بتونه مستمریش رو بگیره
عقلش رو از دست داده
بابا رو ازش میدزدم
چی؟ بابابزرگ رو ازش میدزدی؟
،اوهوم. هر موقع سعی میکنم ببینمش یا سلام کنم اون اجازه نمیده، مگراینکه خودش باشه نظارت کنه
عقلش رو از دست داده. عقل لعنتیش رو از دست داده
درسته. من هم همین رو بهش گفتم
،اوهوم. اگه میخوای روزهای تعطیلیت رو تنظیم کنن
باید با ننسی از منابع انسانی صحبت کنی
من قدیمها همین کار رو میکردم
آره
صبح بهخیر
نه، پسر
من سعی دارم مثل تو بشم
هی، ببین، باید بذارم بری
آره، اومدهام اون گوشی جدیده رو بگیرم
همونی که دیددرشب داره ها؟
آره
خیلیخب. سنگین نگیر
بعداً باهات صحبت میکنم
میشه، آم... نگه داریم فوری یه غذایی بگیریم؟
دیرمون میشه
اگه گشنهته دست کن توی کیف من وْ چندتا قرص مکیدنی بردار
من راحتام، ممنون
ممنون، خالهجون
کوچولوت چطوره، ارن؟
اوه، خوبه. خوبه
...دیگه، آم... دیگه کوچولو حساب نمیشه. مسئله همینه - دلت نمیخواست بیاریش کلیسا؟ -
اون... امروز پیش مامانشه
هوم. هی
هنوز ازدواج نکردید، هان؟
میدونی که ازدواج نکردن، جینی
هوم
خب، پس خوبه که داری میری کلیسا، ارن
میتونی طلب مغفرت کنی
اوهوم
بهخاطر همخوابگی با اون دختر زیبا و رهاکردنش در معصیت
!اه
!از جاده گوربهگور شو
یا پیغمبر
بذار بابا رو پیاده کنم
اوه. کمکم میکنی، ارن؟
میدونی، جای سوزنانداختن نیست
احتمالاً مجبور شده بره جای پارک پیدا کنه
چرا بره جای پارک پیدا کنه؟
کارت پارک معلولین بابا رو داره
تا الآن باید پارک کرده باشه
...آره... آم
گوشیت رو بررسی کردی؟ بهت زنگ نزده؟
نه
ننهته دیگه
ننهته - آره -
آره، همینطوره
آره، آدم عجیبغریبیه - اوهوم -
...واقعاً عجیبغریبه. آم
من باید برم سرویسبهداشتی
آره. این با عقل جور در نمیاد - آره -
اصلاً با عقل جور در نمیاد
الو؟
سلام، بابا
سلام، چه خبر، پسرم؟
...آره، آم... من پیش مامانام، و، آم
فکر کنم یهجورایی بابابزرگ رو دزدید و دستِ من رو پیش خاله جینی گذاشت توی پوستگردو
اوهوم
سعی دارم بفهمم تو باشی چطوری به این رسیدگی میکنی
واقعاً نمیتونم جواب این رو بدم
روز استراحتمه
هر یکشنبه قبل از اینکه سروْکلّۀ بچهها توی پاساژ پیدا بشه، سه ساعت گیرم میاد. وقت مخصوص منه
یکشنبهها روز تعطیل رسمی در کشورهای آمریکایی ] [ و اروپایی و زمان عبادت و رفتن به کلیسا میباشد
اینجوریه؟ - اینجوریه -
من 30 ساله دارم با این خانواده
سروْکلّه میزنم. واسه یک روز مشکلی برات پیش نمیاد
مطمئنام کار درست رو انجام میدی
دوستت دارم
آره
:آیۀ 10 از فصل 10 انجیل «یوحنا» میگه «دزد نمیآید جز برای دزدیدن و کشتن و نابودکردن»
بهگمونم تو وْ ننهت من رو احمق فرض کردید، ارن
چی؟
من که از پشت کوه نیومدم
من «ذهنهای جنایتکار» تماشا میکنم، و زمانی که کسی فکرهای بیمارگونه در سر داشته باشه، میفهمم
از، از چی حرف میزنی؟
ننهت بابایی رو دزدید، تو هم کمکش کردی
نه - کجا بردش؟ -
نمیدونم - ارنست -
نمیدونم، خاله جینی. نمیدونم
پس واسه چی یواشکی داری از کلیسا میری؟ هوم؟
کجا داری میری؟
دارم میرم استودیو. باید الفرد رو اونجا ببینم. دیرم شده
...میدونی، پس
پس؟
پس؟ - ...پس -
پس؟
پس بهگمونم من هم میرم استودیو
از جلوی چشم من دور نمیشی
بیا دیگه
ببخشید، وقت ندارم
...ببخشید، قربان - نه. شرمنده -
علاقهمند نیستم - کسی بهتون گفته که کلاه خیلی بهتون میاد؟ -
آ... نه
،جدی میگم، هر کسی نمیتونه کلاه رو از کار در بیاره میدونی، ولی شما کلۀ خیلی خوشفرمی داری
...خب
...من
لطف داری - هی، مجبورت نمیکنم چیزی بخری، مگراینکه خودت بخوای -
اصلاً واسه اون مسائل هم خیلی بااِراده به نظر میرسی
زرد
باز هم؟
پسر، رنگ زرد، پسر - داری تقلب میکنی -
...سیاه، توی «اونو» هم مگه میشه تقلب کرد؟ هی، بچهها
شما تابهحال توی «اونو» تقلب کردید؟ کسی بلده؟ چطوری تقلب کنی؟
میدونی که دیگه ورق زرد ندارم - !معلومه که، سیاه! کُل نکتۀ بازی هم همینه -
بازی همینجوری انجام میشه، پسر. همونجوری بازیش میکنی
پس، میدونی، میخواستم مرام بذارم، ولی دیگه میخوام 4 بکِشی
کون لقش. هشت، سیاه، چون داری نق میزنی
من دیگه با تو بازی نمیکنم
...اوه، بیخیال، پسر، میدونی که من
هی، اون پُخ رو شنیدید؟
کُل روز تا اینکه بهم بگی باباییم کجاست، خب؟...
خیال کردی توی استودیو خوش میگذره؟
فکر نکنم
خاله جینی؟
بیرون
همه بیرون
وضعیت اضطراری خانوادگیه
...آره، یالا
...زود، زود - !یالا دیگه، تکون بخورید -
بهت زنگ میزنم، دادا. شرمنده، پسر
!برید
ممنون
گوشوارههات رو دوست دارم، عزیزم
ممنون، خانم
اوهوم
هی، ببین، این ارتباطی به من نداره. خب؟
پس من چیزی از این نمیدونم که خاله گلوریا بابابزرگ رو دزدیده، قایمش کرده. من خبر ندارم
پس تو هم دست داری، هان؟
خبر نداشت؟ - نه -
مزخرف نیست؟
کُل خانواده علیه منه
آره - ...جلل -
کجا بردش؟
چرا بهش زنگ نمیزنی؟ لعنت - نمیدونم -
خیلیخب. میدونم چیکار کنم. میدونم چیکار کنم
درستتون میکنم. فقط تماشا کنید
الو - ویلی -
ویلی، جینام
باید پرل رو اضافه کنی
خیلیخب
الو
پرل
جینیام
باید گلوریا رو اضافه کنی
چیه؟
بچهها، بچهها
گلوریا بابا رو آدمربایی (کودکربایی) کرده
ای وای من
دختر، مخت تاب برداشته؟
،ببین
آدم که نمیتونه بابای خودش رو کودکربایی کنه. الآن وقت ندارم برات توضیح بدم، اما توش کلمۀ «کودک» داره
پس، از لحاظ ریاضیات، غیرممکنه
!چی؟ نه، دزدیدش
گازش رو گرفت باهاش رفت
بابا سردرگمه، و به من نیاز داره
همهتون میدونید که زوال عقل داره
و من تنها کسیام که میدونه چطور داروهاش رو بهش بده
،جینی
اون مرد که زوال عقل نداره. اون فقط پیره، فقط پیره
یکیدو بار چیزی یادش رفت
چرا فقط بهش نمیگی چطوری داروهاش رو بهش بده؟
منظورم اینه، واقعاً، چقدر پیچیده میتونه باشه؟
میدونستم نمیتونم روی شماها حساب کنم
میدونستم. منظورم اینه، همین یه کار
و کمکم نکردید پول دانشگاه کیشا رو بدم
کمک کردیم. همهمون - و کمکم نکردید از اون پستچی شیاد شکایت کنم، الآن هم کمکم نمیکنید -
همهتون نسبت به من کینه دارید
و خیال نکنید نمیدونم چرا
No comments yet. Be the first to leave one.