De første 200 linjer.
بهت گفته بودم که حمله های هوایی آدم ها رو نمیکشن؟
تخت خوابم صاف رفت توی کف زمین
!و من و پلون پلون هم باهاش رفتیم پایین
!خیلی هم راحت بود
لیندا ردلت نه تنها محبوب ترین دختر خاله من بود
بلکه برای سال های متمادی، محبوب ترین آدم برای من بود
واسم دلسوزی نکن، فنی
پنج ماه خوشبختی بی نظیر و نامحدود داشتم
افراد کمی میتونن توی کل زندگی شون همچین حرفی بزنن
.-اینطور تصور میکنم .-افراد خیلی کمی
همین که وارد شهر آلکنلی شدیم
از خودم پرسیدم که پنج ماه خوشبختی بی نظیر لیندا
ارزش آشوب و سردرگمی
29 سال بعدش رو داشته یا نه؟
ولی من معمولا کنار لیندا راجب همچین چیزهایی فکر میکنم
همیشه برگشتن به خونه حس کریسمس رو داره
میدونم
از وقتی که کوچک بودم
فرستاده میشدم تا کریسمس رو با لیندا بگذرانم
توی خونه بزرگ، زشت و رو به شمال
بالای تپه های آکسفوردشایر
بیشتر کریسمس ها با خشونت همراه بودند
یک دفعه اسب لیندا او را درون نهر آب انداخت
.و کم مانده بود که غرق اش کند
یه بار هم خواست که خودش رو بکشد
در تلاشی برای ملحق شدن به سگ بوردر تریر
.که عمو متیو آن را کشته بود
یک بار دیگه هم تصمیم گرفت که
حقایق زندگی رو به دختر های همسایه بگوید
که در نتیجه کتک سختی از عمو متیو خورد
و دو هفته تنهایی ناهار خورد
لیندا از تنها بودن متنفر بود
اون موجودی سرکش و عصبی بود
سرشار از میل و اشتیاق
وحید مستغیث : ترجمه و زیرنویس @vahids3
ولی همه کریسمس ها
کریسمسی که بیشتر از همه به یاد دارم
کریسمسی بود که 17 سال مان بود
.و لیندا تصمیم گرفت که زندگی اش باید شروع بشود
نه، نمیتونی به سگ کیک بدی بخوره
!قبل از اینکه یه تیکه به من بدی !این منصفانه نیست
رفتم توی سالن و مادر لیندا رو دیدم
خاله سیدی ام، و بچه ها که مثل همیشه، مهمونی چایخوری داشتن
جلوی شومینه، مقابل چیزی که همیشه اونجا آویزون بود
ابزار حفر خندق که عمو متیو
ازش استفاده کرده بود تا هشت تا آلمانی که وارد پناهگاه موقت شده بودن رو بکشه
در سال 1915
پدر لیندا، عمو متیو من
هیچ حد وسطی نداشت
یا دوست داشت یا متنفر بود
و در کل، اکثرا متنفر بود
از هان ها، فروگز ها، آمریکایی ها، کاتولیک ها
و همه خارجی های دیگه متنفرم و از همه بیشتر از بچه ها متنفرم
چهارتا سگ شکاری زیبا داشت
که هر کریسمس
با آنها بچه هایش را شکار میکرد و یک جفت شلاق داشت
که هر روز صبح اونا رو به علف ها میزد
اگر ردلتس ها فقیر بودند
بدون هیچ شکی او را به زندان میفرستادند
بخاطر کتک زدن و به مدرسه نفرستادن بچه هایش
عمو متیو از زنان تحصیل کرده بیزار بود
بخصوص از من
!فنی
!اینجایی
بیا یه فنجون چای بخور. سفرت چطور بود؟
بیا رو سندلی جسی بشین
مثل همیشه لیندا کسی بود که از دیدن من بیشتر از همه خوشحال میشد
ولی مصمم بود که آن را نشان ندهد
لیندا؟
فنی اینجاست
یه فنجون چای میخوای؟
.بله، ممنونم
سلام
موش ات کجاست؟
.اوه، کمر درد گرفت و مرد
داشتی ازش سواری میگرفتی؟
هیچ کس به اندازه لیندا گریه نمیکرد
همیشه اینجوری میمیرن
.یجور مرض مربوط به دستگاه ادراره
بخاطر هر چیزی، بخصوص هر چیزی در مورد حیوانات
.باعث میشد کنترل اش رو از دست بدهد
احساسات اش عادی نبودند
یا دوست داشت یا بیزار بود
یا میخندید یا گریه میکرد
در دنیای صفات حداکثری زندگی میکرد
لیندا رئیس یک کلوپ مخفی بود
.به اسم جامعه هان ها
مرکز فرماندهی اش درون قفسه لباس زیر
در بالای خانه بود
موش مرده به سرعت فراموش شد
پس من توی اندازه بازو، چشم، مچ و زانو برنده شدم
.-و تو هم نیم تنه رو بردی .-من از نیم تنه متنفرم
!کشاورز ها عاشق نیم تنه ان
لیندا و من عاشق آدم هایی بودیم
.که تا حالا ندیده بودیمشون
من با یک کشاورز میانسال صورت قرمز چاق بودم که بعضی وقت ها توی شهر میدیدمش
و لیندا هم با شاهزاده ولز بود
چرا نمیشه که شاهزه تو و کشاورز من
به جشن رقص لوییزا دعوت بشن؟
چون که متیو اجازه نمیده هیچ آدم خیال انگیزی
.به 50 مایلی خونه اش نزدیک بشه
جشن رقصی در اون کریسمس برنامه ریزی شده بود
برای خواهر بزرگ تر لیندا، لوییزا
!ما گیر افتادیم
تنها امیدمون اینکه ماشین شاهزاده خراب بشه
اون زن زیبا کیست که
آرزو دارم باهاش ازدواج کنم؟
! خب، شما نمیتوانید! ایشان در قفل و زنجیر هستند
! من 15 نفر را با ابزار حفر خندق کشتم
! پس مطمئنا شما را هم میتوانم بکشم
! ایشان باید دختر شما را داشته باشند، قربان
. سعادت ایشان به این بستگی دارد و همچنین سعادت انگلستان
حتی انن موقع هم فانتزی لیندا بلندپروازانه تر
.و خطرناک تر از مال من بود
!میخوام پیش فنی بشینم
!اوه، تو به اندازه کافی پیشش نشستی
.-بهتره که ارزشش رو داشته باشه، لیندا -داره
.اینجا خیلی گرمه !انگار دوباره برگشتینم تو رحم مادر
فکر کنم اینجا از رحم مادر من بهتر باشه
فنی، غیرمنصفانه است که تو والدین بدجنسی داری و من ندارم
خب پس تو آرزو شرارت و رابطه زنا کارانه داری، لیندا؟
.نه، من آرزوی عشق واقعی رو دارم
از اون نوع که فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد
و برای همیشه هم میمونه
خبری که امروز برای هان ها دارم
با درنظر گرفتن مصلحت هان ها
...بخصوص نگرانی های
!فنی
!عمه امیلی نامزد کرده
نه، لیندا داری اینو از خودت درمیاری
:مدرک پیدا کردم ...خواهر عزیزم، سیدی
.به بچه ها چیزی نگو !ما نامزد کردیم
کاپیتان و من شب کریسمس میرسیم
و البته تا موقع جشن لوییز هم می مونیم
.با عشق، امیلی
آخه چرا میخواد ازدواج کنه؟
.نمیتونه دوستش داشته باشه
.-چهل سالشه .-دیگه فسیل شده
شاید عاشق فنی بشه
عمه امیلی از بچگی مرا بزرگ کرده بود
.همیشه فقط او بود و من
خاله سیدی دوتا خواهر داشت
مادر من و خاله امیلی
در سن 19 سالگی، مادر من
احساس کرد که خوشگل تر از آن است که
زیر بار یک بچه برود، پس با یک مرد دیگر، پدرم را ترک کرد
.و مرا به خاله امیلی داد تا بزرگ ام کند
.خداحافظ، عزیزم
مادر هوسباز من مدام در حال فرار
با مرد های مختلف بود
که میان دوست ها و خانواده اش
.به اسب چموش معروف شد
.بفرما، عزیزم .امیدوارم ازش خوشت بیاد
هراز گاهی مثل شهاب سنگ سر و کله اش پیدا میشد
و مرا درون چیز های تجملی غرق میکرد
خیلی دلم میخواست که در مسیری آتشین گرفتار بشم
...و از خود بی خود بشم
.ولی همیشه بخاطر یک مرد جدید غیب اش میزد
در اعماق قلبم میدانستم که چقدر خوش شانس بودم
که خاله امیلی مهربان، اطمینان بخش و قابل اعتماد را دارم
!یالا، فنی
!لباس بپوش، تنبل خان
ردلتس ها عاشق حیوانات بودند
ولی بیشتر از هر چیزی توی دنیا
عاشق شکار روباه بودند
!به پیش
امسال مادر گرامی تون موقع کریسمس کجا میخواد شکار کنه؟
.توی پاریس عه، جاش
هیچ انسانی رو ندیدم که مثل مادر گرامی تون
.روی اسب بشینه
و تو رو ببین
.روی زین بالا پایین میپری
خانم لیندا، دنبال رو راه مادر گرامی تونه
.-یه چیز فوق العاده -چرا این خوبه؟
مگه قرار نبود مادر من بدجنس باشه، جاش؟
!اینم از فنی
عزیزم، میشه تو رو به کاپیتان ووربک معرفی کنم؟
خواهش میکنم دیوی صدام کنین
.وقتی لباس به تن داشت، قیافه اش جور دیگری بود
باید واست خنده دار باشه که
آدم های مسنی مثل ما دارن ازدواج میکنن
.نه، البته که نه
کاپیتان دیوید ووربک
.زیاد شبیه آدم های نظامی نیست
.یا آدم های اهل ازدواج
نمیتونم تصور کنم که اونم آلمانی ها رو
.با ابزار حفر خندق بکشه
متیو ترسناکه و من تاییدش نمیکنم
ولی فکر میکنم که یجورایی سطح انتظارات رو برای مردان انگلیسی تعیین میکنه
.ناراحت نباش
آره، ولی همیشه من و امیلی بودیم
!تو همیشه من خسته کننده رو داری
میدونستی که اردک ها فقط میتونن توی آب های روان، جفت گیری کنن؟
No comments yet. Be the first to leave one.