Udgivelsesinfo

[AnimWorld-Temari] Kakuriyo no Yadomeshi - 16
En kommentar af AHEE
Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

Tags

other
Udgivet den: 2018-09-17
Downloads: 18
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 196 linjer.

دنیای انیمه تقدیم میکند

Forums‏‏‏.‏‏‏Animworld‏‏‏.‏‏‏Net

ترجمه و زیرنویس‏‏‏‏:‏‏‏‏

Temari

پام آسیب دیده و فقط چند تا از مواد لازمم رو دارم‏.‏‏.‏‏.‏

واسه فردا چی درست کنم؟

تازه شام امشبم هست‏.‏‏.‏‏.‏

اگه فقط می تونستم برم خرید‏.‏‏.‏‏.‏

اوه‏،‏ وایستا ببینم‏.‏ الان آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم‏.‏

ای بابا‏!‏ اونقدر کمبود دارم که هیچ چی نمی تونم درست کنم‏!‏

اون چی بود دیگه؟ موش بود؟

اون چی بود دیگه؟

ماهی خالخالی؟ اینا اینجا چیکار می کنن؟

‏"‏ممکنه بخوای با این ماهی های خالخالی یه چیزی درست کنی‏.‏

بیشتر دوست دارم اینا تو سوپ میزو پخته بشن‏.‏‏"‏

این دستخط‏.‏‏.‏‏.‏

ارباب؟ اینجائین؟

نه‏،‏ آئویی‏.‏ به خودت مسلط باش‏!‏

کاکوریو‏-‏ رختخواب و صبحانه برای ارواح

گلی که در دنیای سپیده دم شکوفا می شود

ریسمان سرنوشت را می گیرد و به هفت رنگ درمیاید

آیا رنگ روشنش که حتی هنوز در رویا نیامده‏،‏ یک توهم ابدی است؟

به نوایی که از عالم خفا میاید گوش بسپار

بدو‏!‏ بود‏!‏ چون بارقه آتش در شبی بدون نور مهتاب بدو‏!‏

حتی اگه بدنم آتش بگیرد

از زمان پیشی می گیرم و هزاران مایل را پشت سر می گذارم

امیدها‏،‏ قول ها و روحم را حفظ می کنم

تا وقتی که به زمین و آسمون برسند

این سوپ میزو عجب عطر خوشی داره‏!‏

به نظرم تا موقع شام همه چی ردیف می شه‏.‏

تایچی‏!‏ اگه می خوای می تونی بیای با هم شام بخوریم‏-‏‏-‏ اوه‏،‏ انگار نیستش‏.‏

اونم درست وقتی که تو فکر این بودم که باهاش شام بخورم‏.‏‏.‏‏.‏

آه‏،‏ چیبی‏.‏ تو هم می خوای یکم ازش بخوری؟

امروز خیلی خسته ام‏.‏

سیر هم هستم‏.‏ دیگه می خوام برم تو رختخواب‏.‏

خیارهای سرزمین های جنوبی خیلی خوشمزه اند‏.‏

خیار؟ کی از اون خیارا بهت داده؟

وایی‏.‏‏.‏‏.‏ اینم رفیق نیمه راهه‏.‏‏.‏‏.‏

خیلی وقت بود تنهایی غذا نخورده بودم‏.‏

نمی دونم بقیه سرگرم چی هستن‏.‏‏.‏‏.‏

‏"‏گل ماه‏"‏

آئویی‏!‏ برگشتی؟‏!‏

آه‏.‏‏.‏‏.‏

کار خیلی خسته کننده ایه‏!‏ قابلمه شستن بلای جونه واقعا‏!‏

آکاتسوکی‏!‏

شما دوتا چیکار دارین می کنین؟

مدیونی خیال کنی داریم اینجا رو واسه آئویی یا کس دیگه ای تر و تمیز می کنیم‏.‏

ها؟

راستش رو بخوای داریم همین کار رو می کنیم‏.‏

نمی دونم تو اوریو‏-‏یا چه خبره‏.‏‏.‏‏.‏

امیدوارم حال آ ئویی‏-‏کون خوب باشه‏.‏

‏"‏گل ماه‏"‏

اینجا رو‏!‏ اجاق داره از تمیزی برق می زنه‏!‏

رئیس حسابداری‏!‏

هی‏،‏ چاقو هام خیلی تیز شدن‏.‏ وایی‏.‏‏.‏‏.‏ رئیس حسابداری‏!‏

رفقا‏.‏‏.‏‏.‏ حتی شما سرآشپز‏.‏‏.‏‏.‏

اینجا چیکار می کنین که سر کارتون نیستین؟

ببخشید‏.‏

می خواستیم یه کارایی بکنیم که همه چی رو واسه برگشتن آئویی‏-‏سان آماده کنیم‏.‏

هیچ تضمینی وجود نداره که آئویی‏-‏کون برگرده‏.‏‏.‏‏.‏

متاسفم‏.‏

ولی من مطمئنم که آئویی‏-‏سان برمی گرده‏.‏

آره‏!‏ ارباب هر طور شده اونو برمی گردونه خونه‏!‏

وقتی برگرده‏،‏ اگه فوری شروع به آشپزی نکنه‏،‏ تو دردسر میوفتیم‏،‏ نه؟

خب‏.‏‏.‏‏.‏ شماها از هیچی خبر ندارین‏.‏

الان نه خبری از ارباب هست نه از ارباب جوان‏.‏

شمائین که دارین از تنجین‏-‏یا مراقبت می کنین‏.‏

اگه شهرت تنجین‏-‏یا تا وقتی آئویی‏-‏کون برگرده خراب بشه

گل ماه هم باهاش سقوط می کنه‏.‏

نمی خوام جلوی آئویی‏-‏کون کم بیارم‏.‏

ولی به خاطر آئویی‏-‏کونم که شده باید هر کاری لازمه انجام بدیم‏.‏

رئیس حسابداری‏.‏‏.‏‏.‏

زود برگردین سر پستاتون‏.‏

این همه دلسوزی و ملاحظه تون بی جواب نمی مونه‏.‏

چشم‏!‏

بیاکویا‏،‏ بقیه کارا رو می سپارم به خودت‏،‏ باشه؟

همه تلاشم رو می کنم‏.‏ لطفا نگران نباشین و هر کاری لازمه رو انجام بدین‏،‏ ارباب‏.‏

هی با توام‏.‏ اینجا چیکار می کنی؟

هوم‏.‏‏.‏‏.‏؟ چی شده؟

اوه‏،‏ توئیی‏.‏

خب چیکار کنم‏،‏ جای دیگه ای واسه خوابیدن پیدا نکردم‏.‏

جدی می گی؟ ولی اینجا یه سلول زندانه‏!‏

اگه من یه زندونی نباشم‏،‏ اینجا میشه فقط یه اتاق معمولی‏.‏

آدم عجیبی هستی‏.‏

هی‏،‏ راجع به رانمارو‏.‏‏.‏‏.‏

بهش بگو رانمارو‏-‏ساما‏،‏ دختره چشم سفید‏!‏

چه میمون تغییر شکل دهنده بی ادب و بدزبونیه‏.‏

خب حالا‏،‏ رانمارو‏-‏ساما الان کجاست؟

می خوام شخصا ببینمش و راجع به غذاهای ماتسوبا‏-‏ساما ازش پرس و جو کنم‏.‏

همه چی رو بسپار به گینجی‏.‏ رانمارو‏-‏ساما رو اذیت نکن‏.‏

ولی منم نمی دونم گینجی‏-‏سان کجاست‏.‏ تو می دونی کجاست؟

آخه کی میاد واسه یه خائن تره خورد کنه؟‏!‏

خیلی حرص و جوشیه‏.‏ بدنش به کلسیم بیشتری احتیاج داره‏.‏

گمونم بهتره فعلا برم تو همو نساختمون قدیمی‏.‏

‏"‏ساختمان قدیمی‏"‏ ‏"‏از این طرف‏"‏

دیگه خیلی دارم اذیت می شم‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏

تو تنجین‏-‏یا هیچ وقت تا این حد به ستوه نیومده بودم‏.‏

چی‏.‏‏.‏‏.‏؟

کی اونجاست؟

اوه‏،‏ آئویی‏،‏ چی به سرت اومده؟ نکنه واست گردن کلفتی کردن‏.‏

چی؟

موها و لباسات خیس خالی شدن‏.‏

بیا من برات خشکشون می کنم‏.‏

اینجوری که تو صحبت می کنی‏.‏‏.‏‏.‏ ممکنه‏.‏‏.‏‏.‏

ارباب باشی‏،‏ درسته؟‏!‏

آفرین‏،‏ درسته‏.‏

صبر کن ببینم‏.‏

چیه؟ بوی ماهی گرفته؟ باید از یه حوله دیگه استفاده کنم؟

نه‏،‏ اینطور نیست‏.‏ تو واقعا اربابی؟

هوم؟ چیه؟ چیزی شده؟

‏"‏ماهی‏"‏

نه‏،‏ چیزی نشده‏.‏ ولی بیشتر شبیه دانشجویای سال اولی شدی‏،‏ شاخم که نداری‏.‏

آخه نمی تونستم با قیافه همیشگیم بیام اوریو‏-‏یا‏،‏ قبول داری؟

تو عالم پیدا هم معمولا تغییر قیافه می دادم‏.‏ راستش به این کارا واردم‏.‏

عجب‏.‏‏.‏‏.‏

حالا که می دونی خودمم‏،‏ کافیه از جات تکون نخوری‏.‏

آه‏.‏‏.‏‏.‏ رانمارو گل سرم رو با خودش برده‏.‏

ولی حتما ازش پس می گیرمش‏.‏

همین که خودت پیشم باشی برام کافیه‏.‏

نه‏!‏ من اون گل سر رو خیلی دوست دارم‏!‏

که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏

بی انصافیه‏.‏

الان احساس می کنم ارباب بیشتر از همیشه بهم نزدیک شده‏.‏‏.‏‏.‏

آئویی‏.‏ همراه با یه سری مواد خوراکی لازمت چند دست لباسم برات آوردم

پس برو و لباسات رو عوض کن‏.‏

چی؟ یه همچین چیزایی ه مبا خودت آوردی؟

می خوام تو راحت باشی‏.‏

دستت درد نکنه‏.‏ حالا که واسه آوردنشون این همه زحمت کشیدی‏،‏ ازت قرض می گیرمشون‏.‏

باشه‏.‏

برو دیگه‏.‏

داری بهم می گی از اینجا برم؟ اینا لباس عروسه غوله که برات آوردم‏.‏

الان شدی عین این ماهی فروشا‏.‏‏.‏‏.‏

ببین‏،‏ مساله اصلا این حرفا نیست‏.‏ می خوام لباسم رو عوض کنم‏،‏ پس‏.‏‏.‏‏.‏

ولی اگه احیانا بخورم به پست کارکنان اوریو‏-‏یا‏.‏‏.‏‏.‏

اون وقت پیچوندنشون خیلی برام سخت می شه‏.‏

پس پشتت رو بکن و همون طوری بمون‏.‏

می تونم تو لباس عوض کردنت کمکت کنم‏.‏

اوضاع بر و بچه های تنجین‏-‏یا چطوره؟ حالشون خوبه؟

از اونجا که اوریو‏-‏یا بهمون رو دست زده‏،‏ بعضیا خیلی جوش آوردن ولی مشکلی نیست‏.‏

بعد یه جلسه تصمیم مون بر این شد که من به سرزمین جنوبی بیام‏.‏

خلاصه بین اونا تو از همه بیشتر وقت آزاد داشتی‏،‏ نه؟

تنجین‏-‏یا رو سپردم دست بیاکویا‏،‏ پس نگران چیزی نباش‏.‏

که اینطور‏.‏

خیلی خب‏،‏ تموم شد‏.‏

اوه‏،‏ این کیمونو دل آدم رو می بره و خیلی بهت میاد‏.‏

الان دیگه دقیقا شدی مثل تازه عروسا‏.‏

حالا خیلی خوب می دونم سلیقه ات چطوریه‏.‏

دیگه کم کم باید برم‏.‏

یه چیزایی هم هست که باید ببرم تو آشپزخونه و نهار خوری‏.‏

که اینطور‏.‏‏.‏‏.‏

تا اونجا می رسونمت‏.‏

چی شده؟

ورم کرده‏.‏

چیزی نیست‏.‏ به زودی بهتر می شه‏.‏

نباید اینجوری تحملش کنی آئویی‏.‏

ممنون‏.‏

آئویی‏.‏ می تونم از اینجا ببرمت بیرون و فرار کنم‏.‏

نمی تونم تنهایی بزنم به چاک و گینجی‏-‏سان رو جا بذارم‏.‏

از دیروز عصر تا حالا ندیدمش‏.‏

نمی دونم خورد و خوراکش خوبه یا نه‏.‏

امیدوارم کارکنای اوریو‏-‏یا سر به سرش نذارن و بهش نگن ‏"‏خائن برگشته‏"‏

خیال کردی کی هستی‏،‏ ننه گینجی ای؟

ولی‏.‏‏.‏‏.‏

گینجی الان یکی از کارکنای اوریو‏-‏یاست‏.‏

خیلی از اونی که فکر می کردم سردتری‏.‏

خیال می کردم بیشتر از اینا به هم اعتماد دارین‏.‏

نکنه دلیل خاصی داره که نمی خوای برگردونیش به تنجین‏-‏یا؟

خب‏،‏ این‏.‏‏.‏‏.‏

بگو ببینم‏،‏ داستان این جشن آتیش بازی چه صیغه ایه دیگه؟ همه جا حرفش رو می شنوم‏.‏

حس می کنم یه جای کار می لنگه‏.‏

نمی تونم گینجی رو برگردونم چون‏.‏‏.‏‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏اینجا یه کارایی هست که

‏.‏‏.‏‏.‏‏.‏ واسه آتیش بازی ای که در اوریو‏-‏یا قراره برگزار بشه‏،‏ باید انجام بده‏.‏

ولی این که اتفاق عادی و پیش پا افتاده ایه‏.‏

تو بعضی جاها آره‏.‏ ولی تو سرزمین جنوبی معناش خیلی فرق می کنه‏.‏

اونا در طی آتیش بازی جشن مهمی که صد سالی یه بار برگزار می شه‏،‏ رو برگزار می کنن‏.‏

جشن؟

حالا که فکرش رو می کنم می بینم اون موقع هم‏.‏‏.‏‏.‏

رانمارو‏.‏ حواست باشه که واسه برگزاری جشن چیزی کم نذاری‏.‏

اونا به هر قیمتی شده به بهترین شکل ممکن این جشن رو برگزار می کنن‏.‏

‏.‏‏.‏‏.‏چون این سرزمین نفرین شده اس‏.‏

کاری از دست من برمیاد؟

مدتی میشه که کار خودت رو شروع کردی‏.‏

منظورت اینه که وقتی جلوی رفتن ماتسوبا‏-‏ساما رو گرفتم کمکشون کردم؟

که اینطور‏.‏

پس اینم یه علت دیگه برای اینه که فعلا نمی تونم برگردم به تنجین‏-‏یا‏.‏

احتمالا گینجی نمی خواسته تو رو درگیر این قضیه کنه‏.‏

ولی اوریو‏-‏یا واسه تدارک اون جشن خیلی تو زحمت افتاده

اونا حتی مجبور شدن از تو درخواست کمک کنن‏.‏

یعنی تا این حد تو دردسر افتادن؟

حتی اگه منم بودم خیلی بهم سخت می گذشت‏.‏

اونا مجبور به جمع آوری یه چیزای مثل گنجینه های ملی شدن‏.‏

چیزایی مثل گنجینه های ملی‏.‏‏.‏‏.‏

خوشحالم که آدم سحر خیزی هستی‏.‏

از این به بعد می تونیم صبح ها همین جور مخفیانه با هم ملاقات کنیم‏.‏

از اینجا به بعد رو تنهایی برمی گردی؟

More Farsi Persian subtitles for Kakuriyo -Bed & Breakfast for Spirits-

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left