De første 196 linjer.
دنیای انیمه تقدیم میکند
Forums.Animworld.Net
ترجمه و زیرنویس:
Temari
پام آسیب دیده و فقط چند تا از مواد لازمم رو دارم...
واسه فردا چی درست کنم؟
تازه شام امشبم هست...
اگه فقط می تونستم برم خرید...
اوه، وایستا ببینم. الان آه در بساط ندارم که با ناله سودا کنم.
ای بابا! اونقدر کمبود دارم که هیچ چی نمی تونم درست کنم!
اون چی بود دیگه؟ موش بود؟
اون چی بود دیگه؟
ماهی خالخالی؟ اینا اینجا چیکار می کنن؟
"ممکنه بخوای با این ماهی های خالخالی یه چیزی درست کنی.
بیشتر دوست دارم اینا تو سوپ میزو پخته بشن."
این دستخط...
ارباب؟ اینجائین؟
نه، آئویی. به خودت مسلط باش!
کاکوریو- رختخواب و صبحانه برای ارواح
گلی که در دنیای سپیده دم شکوفا می شود
ریسمان سرنوشت را می گیرد و به هفت رنگ درمیاید
آیا رنگ روشنش که حتی هنوز در رویا نیامده، یک توهم ابدی است؟
به نوایی که از عالم خفا میاید گوش بسپار
بدو! بود! چون بارقه آتش در شبی بدون نور مهتاب بدو!
حتی اگه بدنم آتش بگیرد
از زمان پیشی می گیرم و هزاران مایل را پشت سر می گذارم
امیدها، قول ها و روحم را حفظ می کنم
تا وقتی که به زمین و آسمون برسند
این سوپ میزو عجب عطر خوشی داره!
به نظرم تا موقع شام همه چی ردیف می شه.
تایچی! اگه می خوای می تونی بیای با هم شام بخوریم-- اوه، انگار نیستش.
اونم درست وقتی که تو فکر این بودم که باهاش شام بخورم...
آه، چیبی. تو هم می خوای یکم ازش بخوری؟
امروز خیلی خسته ام.
سیر هم هستم. دیگه می خوام برم تو رختخواب.
خیارهای سرزمین های جنوبی خیلی خوشمزه اند.
خیار؟ کی از اون خیارا بهت داده؟
وایی... اینم رفیق نیمه راهه...
خیلی وقت بود تنهایی غذا نخورده بودم.
نمی دونم بقیه سرگرم چی هستن...
"گل ماه"
آئویی! برگشتی؟!
آه...
کار خیلی خسته کننده ایه! قابلمه شستن بلای جونه واقعا!
آکاتسوکی!
شما دوتا چیکار دارین می کنین؟
مدیونی خیال کنی داریم اینجا رو واسه آئویی یا کس دیگه ای تر و تمیز می کنیم.
ها؟
راستش رو بخوای داریم همین کار رو می کنیم.
نمی دونم تو اوریو-یا چه خبره...
امیدوارم حال آ ئویی-کون خوب باشه.
"گل ماه"
اینجا رو! اجاق داره از تمیزی برق می زنه!
رئیس حسابداری!
هی، چاقو هام خیلی تیز شدن. وایی... رئیس حسابداری!
رفقا... حتی شما سرآشپز...
اینجا چیکار می کنین که سر کارتون نیستین؟
ببخشید.
می خواستیم یه کارایی بکنیم که همه چی رو واسه برگشتن آئویی-سان آماده کنیم.
هیچ تضمینی وجود نداره که آئویی-کون برگرده...
متاسفم.
ولی من مطمئنم که آئویی-سان برمی گرده.
آره! ارباب هر طور شده اونو برمی گردونه خونه!
وقتی برگرده، اگه فوری شروع به آشپزی نکنه، تو دردسر میوفتیم، نه؟
خب... شماها از هیچی خبر ندارین.
الان نه خبری از ارباب هست نه از ارباب جوان.
شمائین که دارین از تنجین-یا مراقبت می کنین.
اگه شهرت تنجین-یا تا وقتی آئویی-کون برگرده خراب بشه
گل ماه هم باهاش سقوط می کنه.
نمی خوام جلوی آئویی-کون کم بیارم.
ولی به خاطر آئویی-کونم که شده باید هر کاری لازمه انجام بدیم.
رئیس حسابداری...
زود برگردین سر پستاتون.
این همه دلسوزی و ملاحظه تون بی جواب نمی مونه.
چشم!
بیاکویا، بقیه کارا رو می سپارم به خودت، باشه؟
همه تلاشم رو می کنم. لطفا نگران نباشین و هر کاری لازمه رو انجام بدین، ارباب.
هی با توام. اینجا چیکار می کنی؟
هوم...؟ چی شده؟
اوه، توئیی.
خب چیکار کنم، جای دیگه ای واسه خوابیدن پیدا نکردم.
جدی می گی؟ ولی اینجا یه سلول زندانه!
اگه من یه زندونی نباشم، اینجا میشه فقط یه اتاق معمولی.
آدم عجیبی هستی.
هی، راجع به رانمارو...
بهش بگو رانمارو-ساما، دختره چشم سفید!
چه میمون تغییر شکل دهنده بی ادب و بدزبونیه.
خب حالا، رانمارو-ساما الان کجاست؟
می خوام شخصا ببینمش و راجع به غذاهای ماتسوبا-ساما ازش پرس و جو کنم.
همه چی رو بسپار به گینجی. رانمارو-ساما رو اذیت نکن.
ولی منم نمی دونم گینجی-سان کجاست. تو می دونی کجاست؟
آخه کی میاد واسه یه خائن تره خورد کنه؟!
خیلی حرص و جوشیه. بدنش به کلسیم بیشتری احتیاج داره.
گمونم بهتره فعلا برم تو همو نساختمون قدیمی.
"ساختمان قدیمی" "از این طرف"
دیگه خیلی دارم اذیت می شم....
تو تنجین-یا هیچ وقت تا این حد به ستوه نیومده بودم.
چی...؟
کی اونجاست؟
اوه، آئویی، چی به سرت اومده؟ نکنه واست گردن کلفتی کردن.
چی؟
موها و لباسات خیس خالی شدن.
بیا من برات خشکشون می کنم.
اینجوری که تو صحبت می کنی... ممکنه...
ارباب باشی، درسته؟!
آفرین، درسته.
صبر کن ببینم.
چیه؟ بوی ماهی گرفته؟ باید از یه حوله دیگه استفاده کنم؟
نه، اینطور نیست. تو واقعا اربابی؟
هوم؟ چیه؟ چیزی شده؟
"ماهی"
نه، چیزی نشده. ولی بیشتر شبیه دانشجویای سال اولی شدی، شاخم که نداری.
آخه نمی تونستم با قیافه همیشگیم بیام اوریو-یا، قبول داری؟
تو عالم پیدا هم معمولا تغییر قیافه می دادم. راستش به این کارا واردم.
عجب...
حالا که می دونی خودمم، کافیه از جات تکون نخوری.
آه... رانمارو گل سرم رو با خودش برده.
ولی حتما ازش پس می گیرمش.
همین که خودت پیشم باشی برام کافیه.
نه! من اون گل سر رو خیلی دوست دارم!
که اینطور...
بی انصافیه.
الان احساس می کنم ارباب بیشتر از همیشه بهم نزدیک شده...
آئویی. همراه با یه سری مواد خوراکی لازمت چند دست لباسم برات آوردم
پس برو و لباسات رو عوض کن.
چی؟ یه همچین چیزایی ه مبا خودت آوردی؟
می خوام تو راحت باشی.
دستت درد نکنه. حالا که واسه آوردنشون این همه زحمت کشیدی، ازت قرض می گیرمشون.
باشه.
برو دیگه.
داری بهم می گی از اینجا برم؟ اینا لباس عروسه غوله که برات آوردم.
الان شدی عین این ماهی فروشا...
ببین، مساله اصلا این حرفا نیست. می خوام لباسم رو عوض کنم، پس...
ولی اگه احیانا بخورم به پست کارکنان اوریو-یا...
اون وقت پیچوندنشون خیلی برام سخت می شه.
پس پشتت رو بکن و همون طوری بمون.
می تونم تو لباس عوض کردنت کمکت کنم.
اوضاع بر و بچه های تنجین-یا چطوره؟ حالشون خوبه؟
از اونجا که اوریو-یا بهمون رو دست زده، بعضیا خیلی جوش آوردن ولی مشکلی نیست.
بعد یه جلسه تصمیم مون بر این شد که من به سرزمین جنوبی بیام.
خلاصه بین اونا تو از همه بیشتر وقت آزاد داشتی، نه؟
تنجین-یا رو سپردم دست بیاکویا، پس نگران چیزی نباش.
که اینطور.
خیلی خب، تموم شد.
اوه، این کیمونو دل آدم رو می بره و خیلی بهت میاد.
الان دیگه دقیقا شدی مثل تازه عروسا.
حالا خیلی خوب می دونم سلیقه ات چطوریه.
دیگه کم کم باید برم.
یه چیزایی هم هست که باید ببرم تو آشپزخونه و نهار خوری.
که اینطور...
تا اونجا می رسونمت.
چی شده؟
ورم کرده.
چیزی نیست. به زودی بهتر می شه.
نباید اینجوری تحملش کنی آئویی.
ممنون.
آئویی. می تونم از اینجا ببرمت بیرون و فرار کنم.
نمی تونم تنهایی بزنم به چاک و گینجی-سان رو جا بذارم.
از دیروز عصر تا حالا ندیدمش.
نمی دونم خورد و خوراکش خوبه یا نه.
امیدوارم کارکنای اوریو-یا سر به سرش نذارن و بهش نگن "خائن برگشته"
خیال کردی کی هستی، ننه گینجی ای؟
ولی...
گینجی الان یکی از کارکنای اوریو-یاست.
خیلی از اونی که فکر می کردم سردتری.
خیال می کردم بیشتر از اینا به هم اعتماد دارین.
نکنه دلیل خاصی داره که نمی خوای برگردونیش به تنجین-یا؟
خب، این...
بگو ببینم، داستان این جشن آتیش بازی چه صیغه ایه دیگه؟ همه جا حرفش رو می شنوم.
حس می کنم یه جای کار می لنگه.
نمی تونم گینجی رو برگردونم چون...
...اینجا یه کارایی هست که
.... واسه آتیش بازی ای که در اوریو-یا قراره برگزار بشه، باید انجام بده.
ولی این که اتفاق عادی و پیش پا افتاده ایه.
تو بعضی جاها آره. ولی تو سرزمین جنوبی معناش خیلی فرق می کنه.
اونا در طی آتیش بازی جشن مهمی که صد سالی یه بار برگزار می شه، رو برگزار می کنن.
جشن؟
حالا که فکرش رو می کنم می بینم اون موقع هم...
رانمارو. حواست باشه که واسه برگزاری جشن چیزی کم نذاری.
اونا به هر قیمتی شده به بهترین شکل ممکن این جشن رو برگزار می کنن.
...چون این سرزمین نفرین شده اس.
کاری از دست من برمیاد؟
مدتی میشه که کار خودت رو شروع کردی.
منظورت اینه که وقتی جلوی رفتن ماتسوبا-ساما رو گرفتم کمکشون کردم؟
که اینطور.
پس اینم یه علت دیگه برای اینه که فعلا نمی تونم برگردم به تنجین-یا.
احتمالا گینجی نمی خواسته تو رو درگیر این قضیه کنه.
ولی اوریو-یا واسه تدارک اون جشن خیلی تو زحمت افتاده
اونا حتی مجبور شدن از تو درخواست کمک کنن.
یعنی تا این حد تو دردسر افتادن؟
حتی اگه منم بودم خیلی بهم سخت می گذشت.
اونا مجبور به جمع آوری یه چیزای مثل گنجینه های ملی شدن.
چیزایی مثل گنجینه های ملی...
خوشحالم که آدم سحر خیزی هستی.
از این به بعد می تونیم صبح ها همین جور مخفیانه با هم ملاقات کنیم.
از اینجا به بعد رو تنهایی برمی گردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.