De første 169 linjer.
.ده سال از پیشگویی حکیم بزرگ آلاباستار گذشته
.چقدر منتظر همچین روزی بودیم
...یکم دیگه
!چیه
این چیه؟
آدم فضایی؟
!یه دختره
...پسر
اسمت چیه؟
.مـ من ساتوم
.که اینطور. چه اسم منحصر به فردی
.اسم منم...نوکانا هیمهست
هیمه؟
ساتو، به هیچکس نمیتونی بگی .امشب چی دیدی
.لطفاً فراموشش کن
،در عوضش
.من دوستت میشم
،اون زمان
،جوون که بودم
حس میکردم باید از دختری .که رو به رومه محافظت کنم
،و به نحوی
.میدونستم زمان خیلی خیلی زیادی ادامه داره
ده سال بعد
.صبح بخیر، ساتو
...هیمه
.صبح بخیر
.صبحونه حاضر شده
برای بریز و بپاش یکم زوده، نه؟
،امروز مدارس تعطیل میشه .برای همین از شوق زیاد زود پا شدم
.هیمه ، نوناکا هیمه رفیقی از دوران کودکیمه
ده سال از زمانی که .همسایه شدیم میگذره
،ظاهراً خانوادش دورن .و با پدر بزرگش زندگی میکنه
.ماشالله، حسابی از اول دبیرستان تغییر کردی
.قبلاً نمیخواستی تو چشم باشی
،خب، فقط باعث میشد بیشتر تو چشم باشم .به خاطر موهای بلوندم و اینا
!تازه، من شاهدخت "هیمه" هستم
!باید قوی باشم
داستان چیه؟ .سالهاست همین رو میگی
عه، چیه؟
هیمه؟
.برنج بود
.آه، بابا جون
.صبح بخیر، پدر بزرگ
.صبح بخیر ساتو
.ما رفتیم
.خوش بگذره
بابات هنوز برنگشته خونه؟
.ظاهراً تا تعطیلات تابستون برنمیگرده
.چه سخت
.عادت کردم دیگه
این حلقهها؟
یکیش رو به کسی که باهاش .ازدواج کنم میدم. برام خیلی ارزشمندن
...میگم، ساتو
،وقتی بزرگتر شدیم
باهام ازدواج میکنی؟
چیه؟
.مال تو نیست
.برام خیلی ارزشمندن
.خب. آخر عاقبت قولهای بچگی همینه
!عجله کن! دیرمون میشه
.آ - آها
نمرهات چطوری شد؟
.بدتر از این نمیشد
!تا - دا
!باریکلا هیمه! خیلی باهوشی
.اوهوم. یه شاهدخت بایدم باهوش باشه
.شروع شد
دوباره گفت، از کدوم کشور؟
تعطیلات فردا شروع میشه !و من هنوز سینگل بدبختم
.خیلی خر شانسی، ساتو
.ببین چه هالهی آرومی داره
.وقتی دوست دختر داری اینطوری میشه
منظورم نوناکائه! فکر کردی کورم !نمیبینم هر روز باهم میاید
.داداش فقط همسایهمونه
گوش کن پسر. به این شرایط .ثابت عادت نکن
میدونی؟ شاید موقعی که تصمیم گرفتی .یه حرکتی بزنی، خیلی دیر شده باشه
،اگه یه همچین دختر جذابی دور و برم بود .تا الان مخش رو زده بودم
هیمه
بیا بعد از مدرسه به .جشنواره تابستانی بریم رو به روی معبد .ساعت شیش و نیم قرارمون
.نمیدونم، برای من زیادی جذاب و تو چشمه
چرا پیام داده؟
پس تایپ مورد علاقهت چیه؟
.بیشتر به دخترای ساکت، با رفتار موجه علاقه دارم
...عاه، شاید
میتونم امیدوار باشم؟
!هیمه
یوکاتا؟
چیه؟
باعث شدم نفست بند بیاد؟
اومـ ، یه طورایی؟
!خـ خیلی خوبه که انقدر صادقی
.خب، بریم
.باشه
پشمک
سیب زمینی سرخ کرده
اوکونومیاکی
!وایــی، چقدر خوبه
تاکویاکی
!فستیوال خیلی خوش میگذره
میگم، ساتو، یادت میاد؟
بچه که بودیم اومدیم فستیوال .بعد گم شدیم
"گفتی: "اینجوری دیگه از هم جدا نمیشیم
.و بعد کل مدت دستم رو گرفته بودی
.اونموقع قهرمان زندگیم بودی
یعنی الان دیگه نیستم؟
کی میدونه؟
.خب دیگه، بریم یه چیزی بخوریم
!چه کاوایــــی
و - واقعاً؟
.همیشه همینطوری بودیم
!ساتو، برام بگیرش
.بازی میکنم
.پانصد ین ناقابل
قبلاً فکر میکردم با این شرایط دوست معمولی بودن کنار میام
.اگه قرار باشه به جایی نرسیم و دوستیمون خراب بشه
...ولی الان
.میتونم
!شرایط عالیه. از پسش برمیام
...من، هیمه، من
.قشنگه
خوشحالم
.تونستم با تو ببینمش
.منم همینطور
...میگم، ساتو
یه چیزی هست که خیلی وقته .نتونستم بهت بگم
چی هست؟
...ممکنه
نکنه؟
...من
...منم همینطور! من
.قراره جا به جا بشم
هه؟
کی؟
.فردا
.قراره به سرزمین بابابزرگ برگردیم
.خیلی از اینجا دوره
!شوخیه
.ساتو، برای امشب ممنونم
...هیمه
...من
.خوشحالم تونستم باهات آتش بازی رو ببینم
...و جشنواره
!و این عروسک
باعث نمیشه نظرت عوض بشه؟
...راستش
.کلی خاطرههای قشنگ ساختم که همراهم ببرم
!فعلاً
!هیمه
...هیمه
،گفت خیلی از اینجا دوره
ولی کجا میخواد بره؟
،قبلاً، فکر میکردم میشناسمش .ولی هیچی ازش نمیدونم
.حتی روزی که دیدمش
...حس میکنم
.درسته
حس میکنم یه اتفاق عجیبی !اون روز پیش اومد
!هیمه
!لطفاً نرو
.پس یادت اومد
.پس باید درک کنی
.من "جا به جا" نمیشم
.قراره به خونم توی دنیای دیگهای برم
.میدونی، دارم ازدواج میکنم
.بالاخره شاهدختم دیگه. همینه که هست
!و-وایسا
.یعنی اینکه کاریش نمیشه کرد
.بدرود، ساتو
.خیلی خوش گذشت
!هیمـــــــــــــــــــــــــــــــــه
No comments yet. Be the first to leave one.