De første 200 linjer.
..::..MoieN..::..
صد ها سال پیش , زمانی که رُمی ها بریتانیا را اشغال کرده بودند
در قبایل شمالی مردمانی زندگی میکردند که رام کردنشان غیر ممکن بود
و همچنین امپراتور " هادریان " سرتاسر جزیره دیواری
برای متوقف کردن حملات مرگبار آنها و کنترل حومه ی شهر , بنا کرده بود
گرچه رُم سرانجام شکست خورد اما دیوار هنوز پابرجاست
سلحشوران امپراتوری های جنوبی همیشه هراسان از
منطقه ی اسرار آمیز شمالی , جایی که برخی قبایل که توسط محفلی قدرتمند
از کاهنینی رهبری میشد که مایل بودند سرزمینشان را با صلح اداره کنند
درحالی که دیگران رویای روزی را در سر داشتند که این دیوار فرو ریزد
باشد که آتش صدای ما را
تا ستارگانی که بالای سر ما هستند به دوش کشد
بگذارید نیاکان به سرزمین ما برکت بخشند
همانطور که ما رموز کهن را با افتخار نزد خود حفظ میکنیم
اوه , ای افلاک کاهنین هر قبیله اینجا جمع شده اند
تا به اسرار شما پی برند و از آینده درس بگیرند
ستارهای سقوط کننده
از صورت فلکی اژدها
...این یک نشانهس
تا شمشیر ها رو جمع کنیم و به سمت دیوار ها حرکت کنیم
و سرزمین های غنی ای رو که به حق متعلق به ماست تصرف کنیم
این رو یه جای امن بذار
"برادر "برود
گاهی اوقات باید طمع رو کنار گذاشت
مگه ما رهبر مردمان جنوب نیستیم؟
چرا طلسم های باستانی رو یاد بگیریم وقتی که قرار نباشه برای هدفی ازشون استفاده کنیم؟
دارم شک میکنم که این محفل کاهنین بتونه بیشتر از این, نژاد "کلت" رو رهبری کنه
این ستاره ی سقوط کننده میتونه به معنیه آغاز یک عصر جدید برای نژاد سلت باشه
یک عصر صلح و آرامش مردم ما از جنگیدن خسته شدند
"به همین خاطر من از قبیله ی "پینتد دعوت کردم تا به ما ملحق بشن
خائن - برای تحریک قبیله به جنگیدن -
اونا میتونن بسیار انگیزه بخش باشن
من تو رو
!شکست میدم
با قدرت خورشید و ماه
تغییر حالت , دو به یک
!رقص کاهنین
با نور ماه و تمام قدرت ناشی از آن
ما مسیر پیش رو را به مردمانمان نشان میدهیم
با خون
!و آهن
قـلـب اژدها 3 "طلسم جادوگر"
بسیار خب , شما بی دست و پاهای حال بهم زن
فردا زیردست هایی که بتونن رضایت من رو جلب کنن
شوالیه میشن
و شمشیر نقره به دست میارن
این
آخرین شانس شما برای مبارزهست
و برنده
قسمتی از
مجموعه نصیبش میشه
شروع کنید
زیاد سخت نگیر , همه ی ما که نمیتونیم شوالیه بشیم
مطمئنم تو یه سرباز خوب میشی - من دستور نمیگیرم , دستور میدم -
!یکم وزنشو زیاد کن
شمشیر بده
بلخره یه چیز جالب دیدم
یه جایگاه از میز شوالیه ها داره نصیبم میشه
تو همیشه دوتا از دوستات رو لازم داری که شکست نخوری؟
خیلی وقت بود منتظر بودم اون دهن گشادت رو ببندم
معلومه که باید تسلیم بشی , گرت
من تسلیم نمیشم - خواهی شد -
من تسلیمم
من تسلیمم , خواهش میکنم گرت
سِر گرت
!روز اول ماهه , پول بدین - پول هاتون رو آماده کنید -
پول بدین - به "سر هرسا " احترام بذارید -
چی؟ نه خواهش میکنم آقا
بیا اینم پول حرومت از گلوت پایین نره
!حواست باشه چی میگی
پول بدین - ! زود باشین پول بدین -
سکه ها
با گرفتن چنتا سکه از از یه مرد فقیر به کجا میرسی؟
فکر کردین این دیوارا برای محافظت از شما در برابر اون وحشی ها کافیه؟
یکم احترام نشون بدین
وقتشه همه پول بدن
چند ماه اخیر , اونا داشتند برای جنگ آماده میشدن
دوست داری بذاریم اونا با دخترت یه ملاقاتی داشته باشن؟
برو داخل , برو - فکر کردید کی از پادگان محافظت میکنه؟ -
تو نفر بعدی هستی
الان برات چنتا از اون سکه ها میاریم زیردست
!پیرمرد
گوشات خاک گرفته؟ وقتشه خراج بدی
کارو بار کساد شده
مردم ترسیدند , رفتن به سمت جنوب
من اونقدری نفروختم که به تو چیزی بدم
تو که روال کار رو میدونی
لازمه بهت یادآوری کنم؟
چشمای خوبی داری , من دوازده روز از عمرم رو برای ساختن اون گذاشتم
تو چند روز از عمرت رو برای انجام یک کار وقت گذاشتی؟
اونتو برات دردسر درست کرده؟
نه
فقط دارم بهش نشون میدم کی رئیسه
!سبکه
بعضیاشون پول زیادی نداشتن قربان ولی دیگه اینطوری نمیشه , سهم منو نگه دارید
یک زیردست از وظیفه ش سرپیچی میکنه؟
من فقط قصد داشتم شما رو مفتخر کنم
تو با پیروی از دستوراتم
من رو مفتخر میکنی
زانو بزن
پایین تر
پایین تر
این بو رو به خاطر داری؟
بوی تعفن فقر و بدبختیه
چرا میخوای دوباره به اونجا برگردی پسر؟
من دیگه یه پسر نیستم , قربان
و من نمیخوام برگردم میخوام یه شوالیه بشم
این چیزیه که براش سخت تلاش کردی
و همه ی تلاشت رو به باد دادی
برای چی؟
رحم کردن ؟
کارت با شمشیر خوبه , ولی واسم خرج برداشتی بار و بندیلت رو جمع کن و بزن به چاک
تو قرار نیست یه شوالیه بشی
ولی من هر کاری که گفتین انجام دادم
زره تون رو چرب کردم از اسب هاتون مراقبت کردم
هیچ چیز دیگه ای گیرم نیومد
به حساب من , تو بهم صد سکه بدهکاری
واسم بیارش , اونوقت میتونی شمشیرت رو داشته باشی
!میتونی یکی از ماها باشی
میتونی یه شوالیه باشی
برای اون مقدار پول مجبورم دزدی کنم
پس بهتره شروع کنی
جونت رو قسم بخور - به شرفم قسم میخورم -
جونت رو قسم بخور - به شرفم قسم میخورم -
شوالیه ی بیشتر , جنگ بیشتر همه از ریشه فاسدن
"برخیزید! شوالیه های لشکر "سر هرسا
سقف خونه ی من چکه میکنه
ولی نه در این حد
بیا
"بیشتر سوپ بیار "بگیلدا اون یه مرد بالغه
افسانه ها میگن , وقتی اژدها ها زنده بودن به بشر خدمت میکردن
پس من فکر کردم که ظروف شایسته و درخور باشن
ولی هیچکس اینو نمیخره , کی میخواد هر وقت خواست چیزی بنوشه به یه مارمولک دست بزنه؟
این دوباره رایج میشه , خواهی دید مردم به یه نشونه برای باور کردن نیاز دارن
پنج سال
پرسیدی چه مدت برای رسیدن به یه چیزی تلاش کردم
پنج سال کفش های اربابم رو تمیز کردم
و این دستوریه که هنوز میخوای بهت داده بشه؟
طاعون والدین منو کشت
کشیش ها به محض این که تونستن از شر من خلاص شدن
یه زیردست بودن آسون نبود ولی چاره ی دیگه ای نداشتم
وقتی یه شوالیه باشی , بهت احترام میذارن
من اون صد سکه و شمشیرم رو بدست میارم دیگه نمیخوام فقیر باشم
جایی که من ازش میام , ما میگیم فقیر همیشه اول از همه زجر میکشه ولی همچنین اول از همه کمک میکنه
این توش احترام داره
افلاک دارن اشک میریزن
این دیگه چه افسونیه؟
اوه , این یه نشونهس !این یه نشونهس ! این یه نشونهس
اوه چی؟ - شاید یک فرصت باشه -
بگو نگهبان های دروازه رو دوبرابر کنن این باید یکی از حقه های "کلت" باشه
بله قربان
پدرم توی کار خاک برداری و حفر صخره ها بود ...و بعضی وقتا میگفت
ابزار کارش! بعضی وقتا میگفت
افلاک سنگی به سمت زمین پرتاب میکنن سنگی بسیار گران بها
اینجا شمال دیواره , "پینتد" های گوشت خوار همه جا هستن
حق با توعه
ولی من شرط میبندم پایان اون رنگین کمان طلا وجود داره
من میتونم انجامش بدم
برات آرزوی موفقیت میکنم
تماشای شما پسرای جوون که اطراف دهکده میپلکید
باعث شد فکر کنم پسر ما ها قراره بود چی بشه
من این گردنبند رو بهش میدادم
تا براش عشق حقیقی رو به ارمغان بیاره
شاید بتونی یه روزی ازش استفاده کنی
شوره
تدارکات هنوز نرسیدن؟ میرسن قربان -
من حقوق یه شوالیه رو گرفتم که روی تو خرجش کنم عشقم
کاتبرت
من دارم یه شوالیه میبینم؟
نه اشتباه فهمیدم , این فقط یه گداس
که هنوز هیچ پولی هم ندارم
اون داره به سمت جنوب میره
دنبال یه خیابون گرم و نرم برای مردن میگرده
مثل همیشه اشتباه کردی
من دارم به جنوب میرم اونطرف دیوار
!اوه , نمیتونم ببینم - دستگیرش کنید -
اون شمشیر منو گرفت
یالا! اون داره فرار میکنه
! کمک ! دزد
اون روی دیواره
برید سر پست هاتون
!دیگه کارت تمومه
بین وحشی ها موفق باشی
وقتی من با یک کیسه پر از پول برگردم , از حرفات پشیمون میشی
و یک درخواست برای شوالیه شدن
!هنوز میتونم ببزنمش
تیرهاتون رو نگه دارید
اونا جگرش رو برای ناهار به سیخ میزنن
هیچکس هرگز تو رو به خاطر نمیاره , گرت
خودت رو نشون بده
اگه اونجا هزار تا سکه باشه من فقط صدتاش رو میخوام
!خیالاتی شدم , یه اژدها
طلا
جادوگر رو بیارید
!نه , نرو , اون مال منه
!نه
سایه افکنده در روز , درخشان در شب
تا اراده ی من را در نور ماه کامل عملی کند
برادر ها , بزرگترین سلاح حالا در دستان ماست
!این یه نشونهس ! این یه نشونهس
No comments yet. Be the first to leave one.