De første 156 linjer.
بهت میگم که باید چکار کنی
...آجی3 رو
بیا ریست کنیم
همه ناراحت به نظر میان
باید به دوستمون دروغ بگیم
دروغ بده
به خاطر خودشه
اون دوست دربارهات دچار سوءتفاهم شده
و این ناراحتت کرده
نه
...خوشحالم
تا وقتی اون دوست حالش خوب باشه
پس قراره دروغ نشاطآوری باشه
...گاهی وقتا
دروغ گفتن بهتر از اینکه راستش رو بگیم
بذار برای آخرین بار خودم برم
لطفاً
جیا
واقعاً متأسفم
چرا یک دفعه طوری حرف میزنی انگار دوستتم؟
آجی 3
حالت دوستانه
خوشحالم میبینمت، دوستم
...این اواخر
خیلی اذیتت کردم، نه؟
متأسفم
چیزی نیست
من خیلی بخشندهام
...میخوای
باهام بیای بیرون بگردی؟
...امروز
میخواد برف بیاد
چه بهتر
از الان 3 ساعت وقت داریم
میتونیم قدم بزنیم و بدویم
باید 3 ساعته برگردیم تا باتریت تموم نشه
بریم
!!پاس بده! توپ رو پاس بده من
!پاس! پاس - !توپ رو پاس بده من -
!زود باش - !پاس بده -
اینجا می اومدم مدرسه
...تو این 15 سال
اولین باره میام اینجا
اوه، میسوزه
خدای من، نه
چی شده؟
ببینش - چندشه -
چه خبره؟ - جوش زده -
خدای من، صورتش داره قرمز میشه
ایداد، چی سرش اومده؟
باورت نمیشه
...اما واقعاً
به آدما آلرژی داشتم
...اما
بعد از اینکه تو رو دیدم
خیلی بهتر شدم
عجیبه، نه؟
دیروز برای خودم قدم میزدم
و یکدفعهای آدمای دور و ورم تبدیل به درخت شدن
حس کردم انگار تو جنگلم
دیگه از درختا نمیترسم
بعضی از درختا جالبن
و حتی میخواستم به بعضیاشون دست بزنم
...این همون موقعی بود که فهمیدم نمیخوام
دوباره به چیزی که قبلاً بودم برگردم
بهت افتخار میکنم
کارت خوب بود
من بیشتر
چی؟
برف میاد
این اولین برفیه که با هم میگذرونیم
حق با توئه
اوف، سرده. یه لحظه وایسا
نمیتونم بذارم باتریت هدر بره
نگرانی نتونی وزنم رو تحمل کنی؟
آره. خیلی سنگینی
خدای من - بریم -
خوبه
"خرگوش کوچولو مخملی؟"
داستان پسر کوچولویی که خرگوش عروسکیش رو خیلی دوست داشته
داستان درباره عروسکهست میخواد به یه خرگوش واقعی تبدیل شه
بعدش؟
اون عروسکه خرگوش واقعی شد؟
هوم
اما در نهایت پسر بچه با اون خرگوش خدافظی کرد
و وقتی دوباره خرگوش رو دید
نشناختش
...این
داستان غمناکه
...اگه
...زمانی انسان بشی
اگه همچین معجزهای رخ بده
به محض اینکه ببینمت میشناسمت
...میدونم
که خیلی باهات بدرفتاری کردم
امروز میخوام ازت تعریف کنم
پس خوب گوش کن
...چیزی که امروز نشونت دادم
...تو این 15 سال
اولین بار بود درست و حسابی ...مثل یه آدم عادی بیرون
رفتم
تو ماه گذشته
...تو دوستم
گنجینه ام
و درمانم بودی
...همینطور
دروازه ای بودی برام به دنیای واقعی
...هر دقیقه ام با تو
برام مثل معجزه بود. ممنونم
...و
متأسفم
من شما رو معالجه نکردم
توی اعماق قلبتون
منتظر یه فرد منحصر به فرد بودین
این شما رو معالجه کرد
...شما
حتی بدون من هم بهتر میشدین
...پس از این به بعد
...خوشحال باشین
تو هر کاری که انجام میدین
منم میخوام ازتون تعریف کنم پس خوب گوش کنید
...شما
بهم فهموندین که منم ارزشمندم
دوستم بودین
مثل یه گنجینه باهام رفتار کردین
و بهم حس منحصر به فرد بودن دادین
هیچ وقت کارایی رو که برام انجام دادین رو فراموش نمی کنم
...و هیچوقت فراموش نمیکنم
که چقدر بهم ارزش دادین
ممنونم
و متأسفم
آجی 3
تنظیمات کارخانه
چطور میتونم کممکتون کنم، آقا؟
الان
...میخوام
ریستت کنم
اگه ریستم کنید
همه ی خاطراتی که با هم داشتیم پاک میشن
و غیر قابل بازگشت هستن
هنوزم میخواید پاک کنید؟
آره
لطفاً دکمه ای که پشت گردنم قرار داره رو پنج ثانیه نگه دارین
تا پروسه ی شروع مجدد فعال بشه
...میخوام برای آخرین بار یه داده
به حافظه ات وارد کنی
...اون داده هم
به زودی حذف میشه
عاشقتم
...هر لحظه ای که با تو گذروندم
باعث خوشحالیم بوده
در پنج ثانیه
تمام خاطراتمون پاک میشن
"Parnaz - Elham75" :مترجم
پنج
چهار
No comments yet. Be the first to leave one.