Shadow and Bone

Shadow and Bone

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Shadow and Bone S01E06 1080p NF WEBRip x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos
Shadow and Bone S01E06 720p/1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264 Atmos
Shadow and Bone S01E06 1080p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E06 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-NTb
Shadow and Bone S01E06 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E06 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Shadow and Bone S01E06 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Shadow and Bone S01E06 WEBRip x264-ION10
Shadow and Bone S01E06 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264
Shadow and Bone S01E06 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264
En kommentar af Ki@rash
██► کیارش و رضا کارگران | Bia2Movies.bid ◄◄

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
720p
720
1080
webrip
x264
BRip
x265
HEVC
HD
Udgivet den: 2021-04-23
Downloads: 55
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 200 linjer.

« بیاتوموویز؛ دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:

»» کیارش و رضا کارگران «« :.:.: Ki@RaSh & greatR :.:.:

‫حرفی زده؟

‫کلی دروغ گفته. ایوان با اونه

‫من فریب خوردم

‫اغفال شدم

‫نگهبان‌هام گفتن که تو رو ‫موقع فرار از صحنه جرم گرفتن

‫بله من تعقیبشون کردم

‫کی رو تعقیب کردی؟

‫از اون سمت فولد اومدن

‫از اول به نظر یکم عجیب میومدن

‫پس بعد از اجرا توی مراسم

‫تعقیبشون کردم تا ببینم قضیه چیه

‫و وقتی وارد اون اتاق شدم،

‫اون‌ها رفته بودن و...

‫خدایا، قابل... قابل توصیف نیست

‫پس من فرار کردم. من...

‫چقدرش حقیقت داشت؟

‫با بقیه از فولد عبور کرده

‫بقیه‌اش دروغ بود

‫چی؟ این... نه...

‫قلب‌ات تو رو لو می‌ده

‫می‌دونی ما آمار تمام افرادی ‫که از فولد رد می‌شن رو داریم؟

‫برای جشن زمستانی، ‫چند تا سفیر از کرچ داشتیم

‫نووی زم، از جزیره‌ سرگردان ‫ولی تو با اون‌ها عبور نکردی، مگه نه؟

‫نه، تو و افرادت

‫یه راه دیگه داشتید

‫منظورت رو نمی‌فهمم. من...

‫می‌فهمه

‫من برنامه سرگرم کننده اجرا می‌کنم

‫اسکار، اسکار کرپکوف

‫خب این قطعاً سرگرم کننده‌ست

‫تو یک راهنما هستی

‫آرکن ویسر، نگه نه؟

‫تو گریشا رو از قصر من خارج کردی!

‫تو بهشون کمک کردی که زحمت جنگ رو نکشن

‫نه من با سند معتبر معامله می‌کنم

‫با یه گریشا سر شاخ نمی‌شم

‫دروغ

‫لازم نیست اون بهم بگه

‫من یه جاسوس دارم

‫نینا زنیک

‫برات آشنا نیست؟

‫نینا؟

‫آخرین خبری که ازش داشتیم ‫این بود که قراره با یک راهنما

‫و 3 تا یاقی از کتردام از فولد عبور کنن

‫اینکه ماموریت‌اش چی بود رو نمی‌دونست

‫قرار بود همه شما رو ملاقات کنه

‫حالا نینای بیچاره...

‫از اون موقع دیگه خبری ازش نیست

‫ممکنه ربطی به تو داشته باشه آقای ویسر؟

‫نه

‫نداره

‫دیدی؟

‫من نمی‌دونم چه اتفاقی افتاده

‫حدس من اینه که ‫تو با این 3 تا دزد معامله کردی

‫که الینا ستارکوف رو بدزدن

‫ولی تو رابطه قوی‌ای با ‫یکی از ژنرال‌های راوکا غربی داری

‫که تمایلاتی به حکومت بر کل کشور داره

‫البته تا موقعی که فولد اونو از ما جدا کرده

‫پس تو یه معامله دیگه کردی

‫لباس مبدل پوشیدی

‫و ادای قاتل‌ها رو درآوردی

‫درسته

‫جایزه برگردوندن اون به کتردام یک میلیون بود

‫که تقسیم به چهار می‌شد

‫ولی زلاتان همون مقدار رو بهم پیشنهاد داد...

‫که بکشمش

‫پس...

‫نصفش رو بهم بده

‫و برات انتقام می‌گیرم. ‫من می‌تونم به زلاتان نزدیک شم

‫نه

‫فکر کنم خودم از پسش برمیام

‫ولی من می‌تونم کمک کنم

‫فقط بگو چیکار کنم

‫همین الان هم کمک کردی

‫خدایا!

‫ما دنبال دردسر نیستیم

‫منم همینطور، می‌خوام راه خودم رو برم

‫مسلماً می‌خوای از راوکای شرقی خارج بشی

‫ولی ما می‌تونیم کمکت کنیم

‫ما یک راه امن برای عبور از فولد داریم

‫ترجیح می‌دم تنهایی سفر کنم

‫انقدر عجول نباش

‫اگه با ما باشی، ‫به چیزهایی که بخوایم می‌رسیم

‫من دیگه اسیر کسی نخواهم بود

‫پس برید کنار و بزارید من برم

‫متاسفانه نمی‌تونیم این اجازه رو بدیم

‫ژنرال، من یه سرنخ ازش پیدا کردم

‫پس احضارکننده من کجاست؟

‫نه

‫نینا زنیک

‫شما گفتید...

‫آره

‫حرف بزن

‫توسط فجردان‌ها دزدیده شده

‫با بقیه گریشاهای اسیر توی کشتی گذاشتنش ‫و به سمت دادگاه یخی فرستادنشون

‫یکی باید اونو لو داده باشه

‫زلاتان

‫خب اون‌ها توی مقامات یک شکارچی جادوگر دارن

‫ماتیاس هلوار

‫توی ردیابی گریشا‌ها خیلی ماهره

‫همونقدر که می‌خوام اون دختر برگرده، ‫می‌خوام این شکارچی بمیره

‫چیزی که تو می‌خوای مهم نیست. الان کجان؟

‫طوفان بهشون زده. ما...

‫بعد از طوفان رد کشتی رو گم کردیم

‫برید به ساحل غربی

‫تا جایی که می‌تونید برید شمال، ‫اگه تونستید به آرکسک برید

‫هرچی گریشا پیدا کردید برگردونید

‫و علاوه بر اون...

‫یکی از اون‌ها رو هم برای من میاری

‫بله ژنرال

‫من و ایوان شکست نمی‌خوریم

‫متاسفانه من برای شکار خودم ایوان رو می‌خوام

‫قربان، اگه زنده باشه...

‫من پیداش می‌کنم

‫یالا، عضله‌ی بی مصرف، بیدار شو

‫بیدار شو

‫جادوگر!

‫این قدرت من بود ‫که تو رو گرم نگه داشت دروسکلا

‫بدون من زیاد اینجا دووم نمیاری

‫اگه دوست داری وقتی یخ زدی ‫و غرق شدی اسم منو صدا بزنی،

‫تصمیم با خودته

‫تو یک جور حقه بازی

‫نباید بهت اعتماد کرد

‫تو می‌خوای منو بکشی

‫اگه می‌خواستم بمیری،

‫می‌تونستم ضربان قلب‌ات رو کند کنم، نه تند

‫چرا باید منو نجات بدی؟

‫چون تو انسانی

‫و بر خلاف چیزی که بهت یاد دادن، ‫گریشاها هیولا نیستن

‫قدرت من رو نیاز داری تا به ساحل برسی

‫و تو قدرت منو لازم داری تا از سرما نمیری

‫پس توی اون همه عضله، مغز هم هست

‫من نمی‌تونم هم شنا کنم، ‫هم بدن جفتمون رو گرم نگه دارم

‫من شنا می‌کنم. تو...

‫من شنا می‌کنم

‫چند؟

‫پول شو اینجا به درد نمی‌خوره دختر

‫بزن به چاک

‫یه دختر با موهای تیره،

‫لباس خاکستری، با این قد و شبیه شوهان‌ها ندیدی؟

‫می‌خواستی منو ببینی؟

‫آره. به محض غروب آفتاب، من همراه با یک تیم

‫به دنبال تبهکارهایی می‌ریم ‫که دوشیزه استارکوف رو بردن

‫دوست دارم باهام بیای

‫البته

‫و ایوان، دوقلوی اینفرنای، پولینا و دیوید رو هم بیار

‫دیوید؟ دوراست؟

‫بله

‫برای اتفاقی که بعدش میوفته لازمش دارم ولی اول

‫باید قبل از اینکه رباینده‌ها ‫تلاش کنن از فولد رد بشن، بهشون برسیم

‫این هدفشونه؟

‫چی؟

‫منظورم اینه که... ازشون چی می‌دونیم؟

‫از اون دختر چی می‌دونیم در این مورد؟

‫چی می‌خوای بگی زویا؟

‫شاید دزدیده نشده

‫شاید نجات داده شده

‫شاید باهاشون فرار کرده

‫احضارکننده‌ی خورشید... فرار کرده؟

‫اینجا با بقیه کنار نمیومد

‫کفتا هیچ وقت بهش نمیومد

‫و فشار نجات دادن اون همه زندگی...

‫دقیقاً می‌دونم چه حسی داشته

‫سربازهای شاه همینجوری با من برخورد کردن

‫چون می‌دونستن

‫می‌دونستن که من ‫از تک تک اون‌ها مهم‌ترم

‫من امروز تو حال خودم نیستم

‫توی همچین زمان‌هایی...

‫قبلاً منو خبر می‌کردی

‫اینکارو می‌کردم؟

‫وقتی میزت به هم ریخته بود و تخت مرتب

‫کاری می‌کردم میز مرتب بشه و تخت نامرتب

‫تو استراحت می‌کردی

‫وقتی الینا رو داشته باشم...

‫استراحت می‌کنم

‫کجاییم؟

‫اگه خدا بخواد توی سرزمین مادری من

‫محض رضای خدا!

‫امیدوارم اینجوری نباشه

‫یه چیزی اونجاست

‫فقط چند ساعت تا غروب خورشید وقت داریم

‫باید یه سرپناه پیدا کنیم

‫کجا یاد گرفتی انقدر روون فجردانی حرف بزنی؟

‫من 6 تا زبان بلدم

‫جزئی از شغل منه

‫من یه شکارچی جادوگرم و تو هم یه جادوگری

‫تو زندانی منی

‫بستگی داره کدوم سمت مرز باشیم، مگه نه؟

‫- مراقب باش کجا می‌ری دختر! ‫- متاسفم

‫خیلی از شو هان دوری، مگه نه؟

‫چرا نمیای تو؟

‫وایسا! برید دنبالش!

‫بیاید، این سمت!

‫کجاست؟

‫نه، اون سمت!

‫شما 2 تا، از اون سمت برید!

‫- کجا رفت؟ ‫- اونجا!

‫باید همینجا باشه!

More Farsi Persian subtitles for Shadow and Bone

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left