De første 200 linjer.
« بیاتوموویز؛ دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:
»» کیارش و رضا کارگران «« :.:.: Ki@RaSh & greatR :.:.:
حرفی زده؟
کلی دروغ گفته. ایوان با اونه
من فریب خوردم
اغفال شدم
نگهبانهام گفتن که تو رو موقع فرار از صحنه جرم گرفتن
بله من تعقیبشون کردم
کی رو تعقیب کردی؟
از اون سمت فولد اومدن
از اول به نظر یکم عجیب میومدن
پس بعد از اجرا توی مراسم
تعقیبشون کردم تا ببینم قضیه چیه
و وقتی وارد اون اتاق شدم،
اونها رفته بودن و...
خدایا، قابل... قابل توصیف نیست
پس من فرار کردم. من...
چقدرش حقیقت داشت؟
با بقیه از فولد عبور کرده
بقیهاش دروغ بود
چی؟ این... نه...
قلبات تو رو لو میده
میدونی ما آمار تمام افرادی که از فولد رد میشن رو داریم؟
برای جشن زمستانی، چند تا سفیر از کرچ داشتیم
نووی زم، از جزیره سرگردان ولی تو با اونها عبور نکردی، مگه نه؟
نه، تو و افرادت
یه راه دیگه داشتید
منظورت رو نمیفهمم. من...
میفهمه
من برنامه سرگرم کننده اجرا میکنم
اسکار، اسکار کرپکوف
خب این قطعاً سرگرم کنندهست
تو یک راهنما هستی
آرکن ویسر، نگه نه؟
تو گریشا رو از قصر من خارج کردی!
تو بهشون کمک کردی که زحمت جنگ رو نکشن
نه من با سند معتبر معامله میکنم
با یه گریشا سر شاخ نمیشم
دروغ
لازم نیست اون بهم بگه
من یه جاسوس دارم
نینا زنیک
برات آشنا نیست؟
نینا؟
آخرین خبری که ازش داشتیم این بود که قراره با یک راهنما
و 3 تا یاقی از کتردام از فولد عبور کنن
اینکه ماموریتاش چی بود رو نمیدونست
قرار بود همه شما رو ملاقات کنه
حالا نینای بیچاره...
از اون موقع دیگه خبری ازش نیست
ممکنه ربطی به تو داشته باشه آقای ویسر؟
نه
نداره
دیدی؟
من نمیدونم چه اتفاقی افتاده
حدس من اینه که تو با این 3 تا دزد معامله کردی
که الینا ستارکوف رو بدزدن
ولی تو رابطه قویای با یکی از ژنرالهای راوکا غربی داری
که تمایلاتی به حکومت بر کل کشور داره
البته تا موقعی که فولد اونو از ما جدا کرده
پس تو یه معامله دیگه کردی
لباس مبدل پوشیدی
و ادای قاتلها رو درآوردی
درسته
جایزه برگردوندن اون به کتردام یک میلیون بود
که تقسیم به چهار میشد
ولی زلاتان همون مقدار رو بهم پیشنهاد داد...
که بکشمش
پس...
نصفش رو بهم بده
و برات انتقام میگیرم. من میتونم به زلاتان نزدیک شم
نه
فکر کنم خودم از پسش برمیام
ولی من میتونم کمک کنم
فقط بگو چیکار کنم
همین الان هم کمک کردی
خدایا!
ما دنبال دردسر نیستیم
منم همینطور، میخوام راه خودم رو برم
مسلماً میخوای از راوکای شرقی خارج بشی
ولی ما میتونیم کمکت کنیم
ما یک راه امن برای عبور از فولد داریم
ترجیح میدم تنهایی سفر کنم
انقدر عجول نباش
اگه با ما باشی، به چیزهایی که بخوایم میرسیم
من دیگه اسیر کسی نخواهم بود
پس برید کنار و بزارید من برم
متاسفانه نمیتونیم این اجازه رو بدیم
ژنرال، من یه سرنخ ازش پیدا کردم
پس احضارکننده من کجاست؟
نه
نینا زنیک
شما گفتید...
آره
حرف بزن
توسط فجردانها دزدیده شده
با بقیه گریشاهای اسیر توی کشتی گذاشتنش و به سمت دادگاه یخی فرستادنشون
یکی باید اونو لو داده باشه
زلاتان
خب اونها توی مقامات یک شکارچی جادوگر دارن
ماتیاس هلوار
توی ردیابی گریشاها خیلی ماهره
همونقدر که میخوام اون دختر برگرده، میخوام این شکارچی بمیره
چیزی که تو میخوای مهم نیست. الان کجان؟
طوفان بهشون زده. ما...
بعد از طوفان رد کشتی رو گم کردیم
برید به ساحل غربی
تا جایی که میتونید برید شمال، اگه تونستید به آرکسک برید
هرچی گریشا پیدا کردید برگردونید
و علاوه بر اون...
یکی از اونها رو هم برای من میاری
بله ژنرال
من و ایوان شکست نمیخوریم
متاسفانه من برای شکار خودم ایوان رو میخوام
قربان، اگه زنده باشه...
من پیداش میکنم
یالا، عضلهی بی مصرف، بیدار شو
بیدار شو
جادوگر!
این قدرت من بود که تو رو گرم نگه داشت دروسکلا
بدون من زیاد اینجا دووم نمیاری
اگه دوست داری وقتی یخ زدی و غرق شدی اسم منو صدا بزنی،
تصمیم با خودته
تو یک جور حقه بازی
نباید بهت اعتماد کرد
تو میخوای منو بکشی
اگه میخواستم بمیری،
میتونستم ضربان قلبات رو کند کنم، نه تند
چرا باید منو نجات بدی؟
چون تو انسانی
و بر خلاف چیزی که بهت یاد دادن، گریشاها هیولا نیستن
قدرت من رو نیاز داری تا به ساحل برسی
و تو قدرت منو لازم داری تا از سرما نمیری
پس توی اون همه عضله، مغز هم هست
من نمیتونم هم شنا کنم، هم بدن جفتمون رو گرم نگه دارم
من شنا میکنم. تو...
من شنا میکنم
چند؟
پول شو اینجا به درد نمیخوره دختر
بزن به چاک
یه دختر با موهای تیره،
لباس خاکستری، با این قد و شبیه شوهانها ندیدی؟
میخواستی منو ببینی؟
آره. به محض غروب آفتاب، من همراه با یک تیم
به دنبال تبهکارهایی میریم که دوشیزه استارکوف رو بردن
دوست دارم باهام بیای
البته
و ایوان، دوقلوی اینفرنای، پولینا و دیوید رو هم بیار
دیوید؟ دوراست؟
بله
برای اتفاقی که بعدش میوفته لازمش دارم ولی اول
باید قبل از اینکه ربایندهها تلاش کنن از فولد رد بشن، بهشون برسیم
این هدفشونه؟
چی؟
منظورم اینه که... ازشون چی میدونیم؟
از اون دختر چی میدونیم در این مورد؟
چی میخوای بگی زویا؟
شاید دزدیده نشده
شاید نجات داده شده
شاید باهاشون فرار کرده
احضارکنندهی خورشید... فرار کرده؟
اینجا با بقیه کنار نمیومد
کفتا هیچ وقت بهش نمیومد
و فشار نجات دادن اون همه زندگی...
دقیقاً میدونم چه حسی داشته
سربازهای شاه همینجوری با من برخورد کردن
چون میدونستن
میدونستن که من از تک تک اونها مهمترم
من امروز تو حال خودم نیستم
توی همچین زمانهایی...
قبلاً منو خبر میکردی
اینکارو میکردم؟
وقتی میزت به هم ریخته بود و تخت مرتب
کاری میکردم میز مرتب بشه و تخت نامرتب
تو استراحت میکردی
وقتی الینا رو داشته باشم...
استراحت میکنم
کجاییم؟
اگه خدا بخواد توی سرزمین مادری من
محض رضای خدا!
امیدوارم اینجوری نباشه
یه چیزی اونجاست
فقط چند ساعت تا غروب خورشید وقت داریم
باید یه سرپناه پیدا کنیم
کجا یاد گرفتی انقدر روون فجردانی حرف بزنی؟
من 6 تا زبان بلدم
جزئی از شغل منه
من یه شکارچی جادوگرم و تو هم یه جادوگری
تو زندانی منی
بستگی داره کدوم سمت مرز باشیم، مگه نه؟
- مراقب باش کجا میری دختر! - متاسفم
خیلی از شو هان دوری، مگه نه؟
چرا نمیای تو؟
وایسا! برید دنبالش!
بیاید، این سمت!
کجاست؟
نه، اون سمت!
شما 2 تا، از اون سمت برید!
- کجا رفت؟ - اونجا!
باید همینجا باشه!
No comments yet. Be the first to leave one.