De første 116 linjer.
داداشهای من بهخاطر اینکه هنوز از تاریکی میترسم منو مسخره میکنن.
خب دست خودم نیست!
بعضی وقتها فکر میکنی چیزهای خیلی ترسناک توی شب میبینم
مثل لولوخورخوره یا هیولا
یا یه روح مرد صورت اسکلتی!
اما کاملاً مطمئنم اون شب
داداشهام هم اندازهی من ترسیده بودن!
و اون موجود قرمزِ ترسناک بال خفاشی کثیف هرچی که هست
اصلاً به ترس از تاریکیم کمکی نمیکنه!
۱۴۰۱/۰۶/۰۳ ۲۰۲۲-۰۸-۲۵
«فصل: ۵ قسمت: ۹» «پدران و پسران»
مترجم: امیر دلپسند @AMIRX79X
شردر واقعاً دمار از روزگار کارای در آورده.
حقیقتش...مطمئن نیستم زنده بمونه.
تنها کاری که میتونیم بکنیم صبر کردن
و آماده شدن برای نبر پیشِ روئه.
اما استاد، ما هیچ شانسی در مقابل این شردر جادویی نداریم.
باید میدیدینش. شکست دادنش غیرممکنه.
پسرم، شما قبلاً هم غیرممکن رو ممکن کردید
و درست مثل حضرت داوود که به مصاف جالوت رفت شما هم به مشکلات غلبه کردید.
فرد باستانی، اون موقعی رو یادته که
خیلی سالها پیش بچهها رو آوردم ژاپن خونهتون؟
چطور ممکنه یادم بره؟ خیلی روی مُخ بودن.
خیلی سالها پیش؟
منظورت چیه استاد؟
خیلی وقت پیشها، درست بعد از فوت استاد یوشی عزیزم
همهتون رو یه سفر بردم ژاپن.
به بدبختی تمام تونستم خاکستر استاد یوشی رو با خودم ببرم
و قصد داشتم وصیتش رو انجام بدم.
استاد یوشی آرزو داشت توی وطن خودش
و نزدیک خونهی استاد و پدرش فرد باستانی دفن بشه.
برای قاچاقی سفر کردن از تمام مهارت نینجاییم استفاده کردم
اما بالأخره موفق شدیم.
فرد باستانی
دیدن شما باعث افتـ...
برو! جلو نیا نزومی!
امروز وقت دوز و کلک یه موش هیولا رو ندارم.
فرد حکیم، خواهش میکنم. میدونم ظاهر عجیبی دارم.
من اسپلینترـم.
اسپلینتر؟
اسپلینتر؟
تو همون موش دست آموز یوشی و تنگ شنـی. اما چطور ممکنه؟
داستان طولانی و عجیبی داره.
از زمان که استاد یوشی...
استاد یوشی...
از زمانی که یوشی چی؟
یوشیِ من حالش چطوره؟
متأسفم.
استاد یوشی به قتل رسید.
به دست...شردر کُشته شد.
نه، امکان نداره!
نه، نه!
اگه یوشی به حرفم گوش میکرد اینطوری نمیشد!
باید توی ژاپن میموند و به قاضیان نینجا ملحق میشد.
تا اونجایی که یادمه این اتفاق تقصیر قاضیانـه.
ازشون خواستن که با شردر اوترام بجنگن اما هیچ کاری نکردن.
شاید اگه قاضیان انقدر بیاهمیت نبودن استاد یوشی هنوز زنده بود.
تو گرگی!
توی خواب ببینی!
بچهها، استُپ استُپ.
اونجا رو ببیینید، یه مرد توی بوتههاست.
بهنظرتون داره چیکار میکنه؟
شاید گم شده.
آقا!
لولوخورخورهست!
اونجا روح داره!
- زود بیا! - روحش اسکلتیه!
لطفاً ساکت شید
یکی یکی حرف بزنید.
استاد اسپلینتر، اونجا بین بوتهها یه آقای ترسناک هست!
من که کسی رو نمیبینم.
همونجا بود!
معذرت میخوام.
پسرها سفر طولانی و خستهکنندهای داشتن.
خودت هم خستهای.
و واقعاً هم ممنونم که این همه راه رو تا اینجا اومدی.
اسپلینتر عزیز، ما هردومون خیلی یوشی رو دوست داریم.
بیا ادای احترام کنیم و بذاریم کنار زنی که دوست داشته آرام بگیره.
ساکت باشید لاکپشت کوچولوها.
اگر جیغ بزنید روحتان را خواهم خورد.
بچهها...
چیزی نیست. آروم باشید.
چیزی نیست عزیزانم. چیزی نیست.
عذر میخوام فرد باستانی. هنوز به تنها خوابیدن عادت ندارن.
با من بیاید فرزندان من.
من پیشتون میمونم.
از دست بچهها.
- خدافظ فرد باستانی. - یادت نره نامه بفرستی!
چی میگی تو؟ تو که هنوز خوندن بلد نیستی.
راست میگیهـا!
خب دوستان من، فکر کنم دیگه وقتشه.
سفر به سلامت اسپلینتر عزیز.
تا دیدار دیگه خدانگهدار فرد باستانی.
بچهها، اونجا رو ببینید.
باز هم پیداش شد!
همون روحهست!
داره دنبال فرد باستانی میره!
دربارهی چی حرف میزنید؟
استاد اسپلینتر، ما یه روح میبینیم. جدی میگم.
دقیقاً همونجاست!
شما نمیبینیدش استاد اسپلینتر؟ دقیقاً همونجاست!
من چیزی نمیبینم پسران من.
اما رایحهی شومی در هواست.
بیاید بریم مطمئن شیم که اتفاقی برای فرد باستانی نمیوفته.
اربابان تاریکی
فرد باستانی در نهایت مرا به خانقاه قاضیان نینجا هدایت کرد.
عالیست!
سنگ طلسمی که به تو دادیم حضور تو در آنجا را مخفی میکند.
هر کس که به تو برسد توانایی دیدن تو را ندارد.
اما ارباب...
طلسم روی چهار لاکپشت کودک اثر نکرد.
آنها توانستند مرا ببینند.
اگر...
نیازی نیست که نگران کودکان باشی.
آنها ضعیف هستند.
برکهی حزن را پیدا کن. آب آن را با انرژی سنگ طلسم جدا کن.
No comments yet. Be the first to leave one.