De første 200 linjer.
روتگر بیا بشین, جلسه ی روزانه اس
-نه من از همینجا صداتو میشنوم -نه نه به خاطر همین من میز رو خریدم
چون که ما مثل یه شرکت واقعی بتونیم جلسه ی تیمی برگزار کنیم
پس من میزمو از دست دادم
فقط به خاطر اینکه بتونیم جلسه داشته باشیم؟
بله و این یکی داره بد شروع میشه
-به خاطر اون رفتار -باشه
این میز خیلی خوبه
-آره -آره مرسی روتگر خیلی ممنون
بسیارخب
اول, ترتیب کار ها
من هیچی ندارم ونسا,تو زمین رو داری
همش با تو عه, بگو ببینم
خب متاسفانه
باید با یه خبر بد شروع کنم
ما نتونستیم بخش امنیت کنسرت بیلی جویل رو بگیریم
دادنش به ناساو
باور نکردنیه , ما به اونا باختیم
خب اونا مامور بسته بندی های قبلی ارتش بودن
آره قبلی
اخیرا اونا رو دیدی؟
اونا مثل خوک های آبی میمونن
تمام کاری که میکنن خوردن و دراز کشیدنه
رو ساحل ولو میشن
ترجمه اختصاصی جهان زیرنویس WorldSubtitle.us
ادامه بده, بگو
ما یه پیشنهاد دیگه هم داریم
اون یه کار کوچیک قانونیه
ولی میتونه منجر به پیشنهاد های بزرگتر شه
باشه بریم سراغش
بسیارخب , یه مورد طلاقه
یه زنه فکر میکنه که شوهرش همه درآمد هاشو ثبت نمیکنه
تا کمتر نفقه بده
اون صاحب ماشین فروشی وستبری عه
خب حدس میزنم که یه جورایی باید بریم اونجا
گاوصندوق رو پیدا کنیم و بعد
یه راه برای بازکردنش پیدا کنیم
من میتونم مواد منفجرشونده جور کنم
نه فکر کنم با یه باتون بشه
احتمالا بعدش هم دخل مغازه ی هالمارک رو خارج کنیم
هیچ کدوم از این کارا رو انجام نمیدیم, هیچی رو نمیترکونیم
باید یه کاری کنیم, خب؟
من میگم مخفی بریم اونجا
بریم اونجا و باور کن...
ما تمام اطلاعاتی رو که میخوایم میگیریم
آره راستش میدونی چیه؟ ایده ی بدی نیست
منظورم اینه که من تعمیرکار های اونجا رو میشناسم
شاید بتونم به عنوان خدمه برم اونجا
منظورت چیه, تو؟ اول از همه
من همین الان گفتم اون ایده ی منه
میفهمم ولی تو هی تمرکزتو از دست میدی
بذار من برم اونجا و انجامش بدم
نه تو سرایدار نیستی
به خودت نگاه کن...تو با اون دستبندات میدرخشی
و صدای اونا...
باشه
نه ببین این یه سرایداره
-بله -درسته؟ دمت گرم روتگر
تو حتی مثل یه غذافروش هم هستی
که ساندویچ های خوبی درست میکنه
باشه تو دیگه میتونی بری بیرون الان
ببخشید؟
سلام
ببخشید که ترسوندمتون
ما به اون SUV ای که اون بیرون گذاشتید علاقمندیم
اوه میدونی من اینجا کا...
ردیف سوم بسته میشه؟
ما به فضای اضافی نیاز داریم
خب من میدونم که فضای اضافی داره
و ردیف سوم هم بسته میشه
چون رفیقم داره میدونم
اون دقیقا همین ماشینو داره
راستش چند وقت پیش داشت تو جاده میرفت
و همسر باردارش تو شکمش ضربه حس کرد
اون زد بغل...بوم
اون دقیقا تو همون عقب دوقلو زایید
هر سه تاشون
مثل توله سگ ها رو بالش راحت بودن
فکر کنم تو همین الان بهمون فروختیش
حدس میزنم که ما تقریبا آماده ایم که بخریمش
من کلمه های مورد علاقمو شنیدم؟
ما آماده اییم بخریم؟
جری بنتون صاحب اینجا
چرا شما ها نمیرید به بخش مالی؟
امیدوارم دمپایی هاتونو آورده باشین
چون من میخوام یه قراردادی بنویسم که
جورابتونو پاره کنه
عالی بود پسر
اوه
خیلی وقته برامون میفروشی؟
نه نه من فقط تو بخش تعمیرات کار میکنم
از الان دیگه نه
من با غریزه ام کار میکنم
و یه حسی بهم میگه که تو یه فروشنده ی مادرزادی
از اون حست تشکر کن
فردا یه لباس قرمز بپوش
میخوام وارد بخش فروش بشی
چی گفتی؟
اوه اون تروره, همین الان یه ماشین فروخت واسمون
اون این ماه اوله
ولی اگه درست حدس بزنم راجع بهت
تو در یه چشم بهم زدن میری اون بالا
-جدی؟ -دقیقا
و اگه اول شی بهت اون وسپا رو میدن
مثل همونی که ماریو باتالی میرونه
در "جنگجویان غذا"
خودشه
ماریو رفیق منه
بهش بویک رگال فروختم
خب من همیشه یه وسپا میخواستم
چون هارلی یکم زیادی بزرگه
و ماپد به اندازه ی کافی خوب نیست
ولی اون کیک ایتالیایی, اون میترکونه
میبینی؟
اون لحنی که داری صحبت میکنی
خیلی شاعرانه اس
کارت با کلمه ها عالیه
میدونی چیه؟
من...
هر دفعه حس ... میکنم که... من...
مرسی
بسیارخب من انجامش دادم
عالیه. چی رو؟
من برای نمایش نامه ی مدرسه ثبت نام کردم
گفتی کمکم میکنی.خب بیا شروع کنیم
امروز؟ نه جک ببخشید نمیتونم
من پنج دقیقه دیگه باید تو انزو باشم
ولی تست بازیگری من
تست بازیگری؟
آره آره جک میخواد تو نمایشنامه ی مدرسه شرکت کنه
واقعا؟
نمیدونستم یه رفیق هنرپیشه دارم
تو خونه
یعنی اون قبلا بازی میکرد
بعضیا بهش میگن بازی کردن
بعضیا میگن واقعیت ها رو به جامعه نشون دادن
و یعنی اون فکر میکنه کارش خوب بود
باشه پس میتونی کمکش کنی؟
-البته -ممنون
بسیارخب جکی بریم سراغش
قراره چی اجرا کنیم؟ هملت؟ اتللو؟
اسمش "زورگویی نکنیم" عه
معلم ورزشمون آقای گرونک نوشته
اوه خب باید از یه جا شروع کنیم دیگه
ولی نگران نباش , کلی حقه بهت یاد میدم
خب از کجا شروع میشه؟
من شیر یه بچه رو میگیرم و میزنم تو چشمش
درسته ولی خب احتمالا اون یه کنایه برای...
اوه نه تو فقط شیرشو میگیریو میزنی تو چشمش
-سلام -سلام بالاخره اومدی
خب چی پیدا کردی؟ شماره های فروش رو گیر آوردی؟
نه ولی یه چیز بهتر پیدا کردم
یه ترفیع
بوم
جری منو به بخش فروش ارتقا داد
چی داری میگی؟
چی دارم میگم؟ سه تا ماشین فروختم امروز
یه کمری یه النترا
باشه راجع به اون کاری که قرار بود بکنی چی؟
بذار حرفمو تموم کنم و یه تاهو
میدونی که جری دوستت نیست؟
اون کسیه که باید دخلشو بیاریم
آره راستش اون به من یه لقب داد
بهم میگه چکش, چون من با چکش قرارداد ها رو میترکونم
-میکشمشون -باشه هی هی
-میخوام تمرکز کنی -آره
-میتونی؟ -آره من تمرکز کردم
من با مشتری صحبت کردم
اون گفتش که جری شماره های فروش رو
تو یه پوشه ی بنفش تو گاوصندوقش نگه میداره
آره میدونی چیه؟ من دیدمش
-تو دفترشه -باشه
و در ضمن الان که من فروشنده ام
من به اون دسترسی دارم
به این میگن یه شطرنج سه بعدی
عالیه عالیه
فردا برو و انجامش بده باشه؟
شرمنده, از کی میخوای که بره و انجامش بده؟
من صدات نمیکنم چکش
همین الان گفتی
هی پسر عجب شیری
ولم کن دوک
ولت میکنم بعد از اینکه شیرت رو خوردم
باشه صبر کن
جک چیکار میکنی؟
دارم جملات رو میگم
دقیقا. تو فقط داری میگی
میخوام حسشون کنی
ببین اونجا جکی وجود نداره
فقط دوک هست
یه زورگو و در واقع یه قهرمان
پیداش کن. برو
خب بلندتر؟
نه نه
ببین
نکته ای که میخوام بهت بگم
اینه که تو باید درد شخصیتت رو حس کنی
بیا یه حقه ی بازیگری
این سنگ رو بگیر و بذار تو کفشت
و هر وقت که این درد رو تو کفشت حس کردی
No comments yet. Be the first to leave one.