De første 135 linjer.
بابا فقط ۲۰ متر فاصله داره.
مگه یه لیوان آب دست استاد اسپلینتر دادن بدون
اینکه یه قطرهاش بریزه چقدر میتونه سخت باشه؟
من که میرم برش دارم.
گل کاشتی.
استاد گفت باید نامرئی،
شکستناپذیر و با بصیرت باشیم.
فکر کنم من یهکم زیادی مرئی بودم.
خب پس بیاید نباشیم.
راف، تو برو اون گوشه.
اما آروم.
سعی کن دیده هم نشی.
ردیفه.
لئو، تو برو اون گوشه.
گمون نکنم کل نقشهت همین باشه.
موانع رو فعال کنید، حالا!
چی؟!
بانزای!
آها، حالا فهمیدم!
وقتی که حریف حواسش پرت شد
امکانش زیاده که سوژهی اصلی رو نبینه.
کارم درسته!
دانی لیوان رو برداشت.
اما هنوز به اسپلینتر نداده.
داره میوفته روش!
لیوان رو بده!
درسته.
نه!
لیوانتون رو آوردم استاد...
بدون اینکه قطرهای ازش روی زمین بریزه.
آفرین داناتلو.
اما چه بینش جدیدی کسب کردی؟
حقیقت درون جزئیاته.
شما گفتید لیوان رو براتون بیاریم نه چیزی که داخلشه.
تمرین و یادگیری واقعاً حال میده!
داناتلو، لئوناردو، رافائل...
فرزندان من، شما نهایت مهارت رو در نامرئی بودن،
شکستناپذیری و بینش متفاوت نشون دادید.
سه ستون سطح نینجای چونین.
فقط نینجاهای بسیار فداکار و با استعداد به این سطح از تمرین و آموزش میرسن.
شدیداً باعث افتخارمه که این افتخار و امتیازاتش رو به شما اعطا کنم.
صبر کنید! صبر!
شرمنده بچهها، این یکی مرحلهی هیلکس ۲.۰ خیلی سخت بود.
زمان رو از دست دادم.
به چی نرسیدم؟
تو چیز خیلی بزرگتری نسبت به زمان رو از دست دادی، مایکلآنجلو!
فردا که برادرهات فارغالتحصیلیای که با سختکوشی بهدست آوردن رو جشن میگیرن
تو اونجا نخواهی بود.
۱۴۰۲/۰۱/۱۵ ۲۰۲۳-۰۴-۰۴
«فصل: ۶ قسمت: ۱۵» «روز فارغالتحصیلی کلاس سال ۲۱۰۵»
مایکلآنجلو بهجای اینکه مهارتهای نینجوتسوش
رو کامل کنه بیشتر وقتش رو پای بازی نشسته بوده.
خب، بعضی وقتها...
ماه پیش تمام جلسات تمرین قدرت بدنی رو غایب بودی!
آها آره، اون موقع مرحلهی ۲۹ بودم.
تمام سکهها رو گرفتم یه جونم هم کم نشد!
آی!
خب حالا چند جلسه که چیزی نیست.
هنوز مهارتش رو داره، مگه نه مایکی؟
بنگرید...
مایکلآنجلو، سلاحهای تو انشعابی از تو هستن.
تنبلی و حواسپرتیهای بچهگانه تو رو از مسیر درست دور کردن.
بچهگانه؟ اتفاقاً حواسپرتیهای من جدی هستن!
استاد، نمیشه به مایکی یهکم آسون بگیرید؟
به سختکوشیهاش موقعی که...
آممم...خب...
بذارید یادم بیاد.
استاد، رفتن به سطح چونین بدون مایکی کار درستی بهنظر نمیاد.
دقیقاً. تا ببینیم چی میشه.
تا ببینیم چی میشه.
به استاد اسپلینتر نشون میدم که میتونم!
سهبرابر سخت تمرین میکنم!
مشکل تویی!
خاموش شو!
خب، فکر کنم بهتره اول بازی رو ذخیره کنم.
اینجا رو باش، فقط ۶تا غول تا مرحلهی بعد مونده!
بعدش میتونم ذخیره کنم و روی بهترین فرمم تمریناتم رو تموم کنم.
چه بیریختی تو! بیا این مال تو.
صدای چی بود؟!
خوشت اومد؟
چی؟ چـ...؟ چی شده؟!
اگه نتونم تکون بخورم پس چطوری قراره این مرحله رو رد کنم؟!
برو کنار ببینم بیریخت!
امکان نداره!
یادم باشه قبل از خواب دیگه پیتزا نخورم.
چی؟! استاد؟
خودتونید یا این هم یه خواب دیگهست؟
اتفاقاً من خیلی هم واقعی هستم مایکلآنجلو.
من به اصرار زیاد برادرهات اومدم
تا فرصتی دوباره بهت بدم تا به مرحلهی چونین ملحق شی.
وای مرسی استاد! من درسم رو یاد گرفتم.
حالا چیکار کنم؟
تو قراره تمرینی بسیار سخت رو اجرا کنی
که نیازمند تمام مهارت و تمرکزی هست که تا الان کسب کردی.
بنده حاضر و آماده در اختیار شمام استاد!
نانچیکوهات رو بده من.
چشم، بفرما...
سر جاشون نیستن!
باید همین اطراف باشن!
من هیچوقت بدون نانچیجون و نانچیناز هیچجا نمیرم!
بچهها، الان اصلاً وقت قایم باشک با بابایی نیست!
بچهها! باورم نمیشه.
آخه کی نانچیکوی من رو برده؟!
من برداشتمشون مایکلآنجلو.
وقتی که وسط بازیت خوابت برده بود.
هوف، خدا رو شکر.
بدجور زهره ترکم کردی استاد اسپلینتر.
درسم رو یاد گرفتم. حالا میشه پسشون بگیرم؟
نه!
من یکی از نانچیکوهات رو به سه قطعه تقسیم کردم.
دو چوب و یک بند.
برادرهات طبق دستورات من اونا رو توی شهر قایم کردن.
برای بهدست آوردن هر قطعه و برگردوندن سلاحت
باید ۳ رُکن رو بهیاد بیاری.
نامرئی بودن جسم.
شکستناپذیر بودن روحیه.
و بصیرت ذهن.
فقط در اون صورت میتونی لیاقت خودت رو برای فارغالتحصیلی و رفتن به سطح چونین ثابت کنی.
از این نقشه برای در مسیر درست بودن استفاده کن.
نقشه، درسته.
مسیر رو عین کف دستم حفظ میکنم استاد اسپلینتر.
من...
الان حتی بهتر هم میتونم!
عالیه، فقط کافیه تا قبل از شام ۳تا داداشهام رو شکست بدم.
مگه چقدر میتونه سخت باشه؟
سلام؟ داداشها؟
به این نینجای سرگردون کمک نمیکنید؟
وایسا ببینم...
همچین هم قایم نکرده بودنش.
وای...
اینجا نامرئی شدن خیلی سخته.
No comments yet. Be the first to leave one.