De første 200 linjer.
بهم پیشنهاد یه منصب دادن
السپت هانتر
دو سال در تیمارستان جزیره بلکول بستری بوده
برای اقدام به قتل مادرش
با بچه های بهترین خانواده ها
در بروکلین میرفت مدرسه
ارزوها
پس داستان از خودت اوردی که اون قصد کرد بکشتت؟
تو یه قاتل ساختی
زن دیوونه یه بچه داشته
پشت سرم از اون بچه استفاده کرد
تا لیبی رو بکشه بیرون
باهاش چکار کردی؟
من نمی خوام تنها، بی بچه و منزوی باشم
اگه دوستش داری باید بهش بگی سارا
زمانی میاد که خیلی دیره
تفنگ رو بذار زمین وگرنه می میره
تفنگ رو بذار زمین وگرنه می کشمش
دلت نمی خواد اون کارو بکنی لیبی
خودت می دونی
...نه تو
تو هیچی نمی دونی
چاقو رو بذار زمین
بهم بگو کجاس
چاقو رو بذار زمین تا بهت بگم
- !دروغ میگی - نه
- دروغه - نه نه
لطفا، بذار زنده بمونه
چرا؟
چون عشقته؟
اوه چون دوستش داری؟
باشه
تا دو می شمرم
یک
!تو موسسه کرایزلره
چی؟
...شما... بردینش
...توی
نوزاد کجاس؟
اون بچه؟
مال من نیست
باهاش چکار کردی؟
ترجمه و زیرنویس از: Mohade$eh
شریان کاروتید
اگه باعث تسلیه باید بگم مرگش سریع بوده
نصف عمرش رو پاسبانی کرد برای چی؟
برای این؟
اون با یونیفرمش و حین خدمت به شهر کشته شد
خدمت به ترسوهای پولداری
که جیباشون پر پوله
این کار ماست مارکوس
فکر کردی اون بیرون یه ارتش از ادمایی هست
که دنبال بچه تو بگردن؟
یا بچه اون؟
باید بیشتر از این آبروش بره؟
ما می دونیم کار کی بوده
عکس به پیگیرد قانونی کمک می کنه اقای برنز
کی فکرش رو می کرد شغل خبرنگاری
اینقدر خطرناکه؟
برنامه چیه؟
باید با لیبی حرف بزنیم
...جان
فکر کردم ازدستت دادم
باید چکار کنیم؟
یه راهی پیدا می کنیم
همین رو نمی خوای؟
فقط می ترسم این سارا هوارد رو دوست داشته باشی
دوستت
و تمام ویژگی هایی که در من بعنوان دوستت ازش خوشت میاد
در همسرت اونا رو نخوای
من بخاطر مهربونی و جسارتت
زیباییت و هوش بالات دوستت دارم
تو منو به چالش می کشی
از چی می ترسی سارا؟
عشقی که صادقانه نباشه عشق نیست
فقط هوا و هوسه
مگه تو دنبال همسر، خانواده
و جایی به نام خونه نیستی؟
همینو می خوای؟
- کار اشتباهیه؟ - نه
...ولی فعلا فکر نکنم من
باید استراحت کنی
بچه زنده اس من می دونم
باهات میام
باید عجله کنیم
لزلو میاد به پاسگاه
با مالبری استریت حرف زدم اقای برنز
و اونا خوشحال میشن بازجویی رو شما انجام بدید
چون راجع به این وضعیت اگاهی دارید
معمولا با ادمی مثل تو، اول حرف می زنم
بهش میگن سطح اول
و اگه حقیقت فاش نشد
میرم سراغ سطح دوم
در دوره خودم تمام فطرت و ذات
و خشم رو نابود کردم
حتی سرسخت ترین ادم ها هم می شکنن
وقتی به سطح سوم برنز برسن
اقایون
فردا برمی گردم تا ازش خبر بگیرم
ممنونم
و حالا که این مسائل دارن حل میشن
تو و من باید درباره یه مسئله مهم صحبت کنیم
شاید وقت نداشته باشیم
وین
خیلی زود باید تصمیم بگیرم
تصور نمیکردم بری
منم تصور نمی کردم تو بمونی
نمی تونم دعوت دکتر فروید رو رد کنم
با اینکه خیلی دلم میخواد باهات بیام
ولی زندگیم اینجاس
تمام پنجره ها و درها امن هستن
وقتی من نیستم، تو و لوشس اینجا می مونید؟
البته
گوگو
گوگو
ول کن. منم
پلیس لیبی رو گرفته
چطوری؟
یکی از بچه ها دیده که بردنش
خب با اون باید چکار کنیم؟
نمی دونم
مطمئن نیستم لیبی هنوز بخوادش
ولش کنیم
حرف می زنی؟
دوباره
بچه کجاس؟
وایسا وایسا وایسا
وایسید
میگم بچه کجاس
میگم بچه کجاس
چی؟ چی گفت؟
..میگم
...بچه
!جداش کنید
از اینجا ببریدش بیرون
اقای برنز من باید اعتراض کنم
من روش های بی رحمانه شکنجه رو نمی پذیرم
حالا طرف هرکاری کرده باشه
از دیدگاه شما افترا زدن راحته خانم هوارد
شما تواناییش رو دارید
ولی من نه
حالا کارم هرچقدر هم که سخت باشه
عذاب وجدان چیز بدی نیست
با احتمال تغییر، ذهن رو شکوفا می کنه
حالا راجع به من حرف نزن
تو هم با اون فرضیه هات
نمی تونم به حرف بیارمش و بشکنمش
نمی تونی کسی رو بشکنی که از قبل شکسته شده اقای برنز
چرا تو نمیری سراغش تا ببینی
نظریه های مزخرفت می تونه به حرفش بیاره؟
ارزشش رو داره چی برای ازست دادن داریم؟
فقط یه شبه لوشس
تا لزلو یه جای مناسب براش پیدا کنه
مگه دارم غر می زنم؟
اره
راحتی؟
خیلی
بهت گفتم که یه شب
خواب مامان رو دیدم؟
ازم خواست ظهر توی خیابون هستر
زیر ساعت بیرون مندل ببینمش
مندل؟
چی شد؟
زیر ساعت منتظر شدم ولی نیومد
به نظرت معناش چیه؟
دلت براش تنگ شده
هنوز نه
چیه؟
نمی دونی چطوری بهش نزدیک بشی؟
برعکس، می دونم
ولی وقت نداریم تا با همدیگه اشنا بشیم
- ...بهتر می شد اگه - اگه من بازجوییش میکردم
اون به دکتر نیاز داره
- فکر نکنم من مناسب باشم - تو کاملا مناسبی
اون کاملا دیوونه اس
قطعا امن نیست که سارا اونجا باهاش تنها باشه
با خشونت با این بیچاره رفتار کردن
اون به هیچ چهره غریبی اعتماد نمیکنه
تو و لیبی با هم پیوند دارید
تو می شناسیش باهاش ملاقات کردی
مطالعه اش کردی
می دونی اون کیه
حق با توئه. من انجامش میدم
اگه بهمون نیاز داشتی ما اینجاییم
سلام لیبی
ازم نمی ترسی؟
باید بترسی
اذیتت کردن؟
مردها همیشه اذیتم می کنن
قضیه مادرت رو میدونم
می دونی، اون دروغ گفت
اولین بار وقتی پدرم مرد
به جزیره بلکول رفتم
وقتی با یه بچه از اونجا برگشتم خودش رو زخمی کرد
گفت کار من بوده
اون بچه نمی خواست
منو نمی خواست
نمی خواست من بچه داشته باشم ...پس
بخاطر اون بچه رو ازم گرفتن
به نظر من بعضی ادما نباید بچه داشته باشن
No comments yet. Be the first to leave one.