De første 200 linjer.
من هنوز اینجام
توی بدن پسرخالهی عزیزت
آره، حق با توئه
من چا یونگ مینم
چیه؟ تعجب کردی که به همین راحتی اعتراف کردم؟
الان عصبیای؟
چطور جرات کردی با جون بیمار توی اتاق عمل بازی کنی؟
یعنی زندگی یه بیمار انقدر برای تو بیارزشه؟
...چطوری همچین چیزی
چطورش مهم نیست
خب، حالا که میدونی میخوای چی کار کنی؟
برو و به همه بگو
من یه روح میمونم و تو... تبدیل به یه دیوانهی روانپریش میشی
من که همین الانشم روحم پس واسم مهم نیست
ولی چه بلایی سر دیوونهی ماجرا میاد؟
دلت نمیخواد بدونی؟
حساب کتاب کن
این کار رو که دوست داری
از این کارا زیاد با جانگ مین هو انجام دادی
فکر کردی من روانیای چیزیم؟
پروفسور چا کمک بزرگی برای بیمارستان مائه
چرا باید به رباتی که کلی پول برای بیمارستانم درمیاره صدمه بزنم؟
پس چرا دوباره حساب کتاب نمیکنی؟
وقتی کارت تموم شد، بهم خبر بده
گفتی که روانی نیستی
گفتی من کمکیار بیمارستانم
،اگه اینا رو میدونی
پس به نفعته که دستت بهم نخوره
واسه اینکه بیشتر برات پول دربیارم باید بههوش بیام
و بهت هشدار میدم
،اگه دوباره دستت به بیمارای من بخوره
!میزنمت
به اندازه کافی به بقیه صدمه نزدی؟
دیگه بیشتر از این تلاش نکن و بگیر بشین سر جات
تا وقتی که خودم بیام و شخصا ببینمت
دیوونه شدی؟ چطوری تونستی بهش بگی؟
...خب، خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم
...ولی نتونستم و کنترلم رو از دست دادم
بعدشم یه جوری بود انگار از قبل همه چیز رو میدونه
بالاخره مچمون رو گرفت
باید تا لحظهی آخر انکارش میکردی
به فکر خودت نیستی اصلا؟ نکنه مشکل کنترل خشمی چیزی داری؟
با خودت چه فکری کرده بودی؟- ...اون عوضیا-
اونا از دکتر جانگ استفاده کردن تا مچم رو بگیرن
خب الان چی کار کنم؟ برم بگم شکر خوردم، همش شوخی بود؟
الان فقط همین رو میتونی بگی؟
یا، ببخشید
ولی خیلی سعی کردم خفن به نظر برسم
خب، فکر میکنی حرکت بعدیشون چی باشه؟
...نمیدونم، ولی حتی هان سونگ وون هم
میگرخه، چون هر چی نباشه اونم انسانه
اون از مکالمهی بین من و جانگ مین هو خبر داشت
،فقط ما دوتا اونجا بودیم
ولی چا یونگ مین همهاش رو شنیده
داشته نگاهمون میکرده
واقعا همچین چیزی گفت؟
واقعا گفت چا یونگ مینه؟
مسخرهام کردی؟ چند دفعه میپرسی؟
اگه این حقیقت داشته باشه چا یونگ مین همه چیز رو میدونه
اونوقت نسبت به کی بیشترین کینه رو به دل میگیره؟
من؟ نه
تویی! شاگردی که پروفسورش خیانت کرد
ولی جدی چطور همچین چیزی ممکنه؟
...اون که حتی هنوز نمرده، پس چطوری
و بعدم... چرا بین این همه آدم، باید اون شخص سونگ تاک باشه؟
اون دوتا که حتی به زور تو چشم هم نگاه میکردن
الان... میخواین چی کار کنین؟
الان جدی داری همچین چیزی میپرسی؟
نکنه الان پشت سرته؟
...لعنتی
آه
اگه اینجوریه، پس الان دیوونه شدن
به هر حال، فکر نکنم به همین راحتی بخوان بلایی سرمون بیارن
حسابی زدم ترسوندمش
خسته نباشی
میدونم، ولی خب، کاری نکردم که
جراحی چی؟ خوب پیش رفت؟
معلومه که خوب پیش رفت! حتی توی اون شرایط هم، باز من بهترینم
باشه، پس
خطر رفع شده، بیا الکی به خودمون استرس ندیم، پوستمون چروک میشه
وگرنه طعم خوش پشت سر گذاشتن همچین جراحیای رو حس نمیکنیم
بیا فعلا، روی بیمار تمرکز کنیم
تا خوب بشه
مثل اینکه هان سونگ وون، میدونه تو میتونی روحها رو ببینی
داشت در مورد تویی که تو بچگی مریض بودی و چیز میز میدیدی، حرف میزد
پس اون میدونه
میدونستم
به خاطر همینم مچمون رو گرفت و این رو هم باور کرد
،وقتی بچه بودی
دقیقا چه اتفاقی واست افتاد؟
اونم شخصیه؟
وقتی بچه بودم، خیلی واسم وحشتناک بود
خیلی ترسیدم
فقط هشت سالم بود
تقریبا توی یه حادثه، جونم ...رو از دست دادم. و وقتی بههوش اومدم
تونستم چیزایی رو ببینم که بقیه نمیتونستن
و خیلی طول کشید تا بفهمم اونا روحن
ترسیده بودم
به خاطر همینم از قصد بیشتر به بیمارستان اومدم
میخواستم چک کنم ببینم که هنوزم میتونم ببینمشون یا نه
...چی
آرزو میکردم کاش دیگه نبینمشون
وقتی هم که میدیدمشون، از ترس پا به فرار میذاشتم
موندم چطوری میشه به اون زندگیای که من داشتم گفت زندگی عادیه
حتی به خودکشی هم فکر کردم
وقتی بچه بودم، همه جور فکری به سرم زد
ولی بعدش، میرفتم بیمارستان چون دلم میخواست زنده بمونم
سعی کردم با این حقیقت که روحها رو میبینم، کنار بیام
و تمرین کردم که جوری رفتار کنم، انگار اونا رو نمیبینم
اصلا حال نمیده
بعد از ده سال انجام دادن اون کارا فکر میکردم دیگه میتونم زندگی عادیای داشته باشم
ولی بعدش دوباره گیر افتادم
خیلی خب، همگی، توجه کنین
کو سونگ تاک، بازش کن
،اگه با اون بازش کنی
درد میگیره؟
!هی، کو سونگ تاک
نه، انجامش نمیدم
کجا داری میری؟- کجا داری میری؟-
"آه، نمیتونم انجامش بدم"
،هیچ وقت نمیتونستم خودم انجامش بدم
ولی میتونستم بدنم رو بهت قرض بدم
و با خودم گفتم که همچین معاملهی بدی هم نیست
،من جراحی نمیکنم
ولی هنوزم بخشی ازشم
وقتی بیدار بشم... مجبور میشی بدون کمک من، واسه چهار سال دووم بیاری
چطوری میخوای از پسش بربیای؟
مهمتر از اون اینه که، هان سونگ وون، در مورد ما فهمیده
به هر حال، اینجوری هم نیست که قرار باشه تا آخر عمرم دکتر بمونم
به خاطر همینم باید زودتر پا شی تا بتونیم به این وضعیت خاتمه بدیم
بیدار شو و... جراحیهات رو با دست خودت انجام بده
تا اون موقع، منم همهی تلاشم رو میکنم تا توی این بیمارستان بمونم
از این و اون شنیده بودم
ولی فکر نمیکردم اینقدر هم خوب باشه هر چی نباشه سال اولیه
میدونستی که دکتر کو انقدر خوبه؟
...چطوری
همچین چیزی ممکنه؟
...پروفسور چا، موقع جراحی سارکوما
تصادفی به کانولا دست زدش
و هوا رفت داخل
به خاطر همینم فشار خون بیمار خیلی افت کرد، که میتونست خطر آفرین باشه
چی؟ من کی همچین کاری کردم؟
پروفسور چا
پروفسور چا هیچ پیشرفتی داشتن؟
میدونم هفت ماهه به دنیا اومدی ولی اول سلام بده بیترادب
ادبت کجا رفته؟
برای بار چندمه که امروز همچین سوالی میپرسی
و جواب منم هنوز همونه. نه تغییری نداشته
بیمار بههوش اومده
نکنه به خاطر اینه که استرس داره؟
ببخشید اگه بهتون استرس دادم
نمیدونستم که سر جراحی بودین
چی؟
آهان، شما توی اتاق تماشای عمل بودی
تو هم باید عذر خواهی کنی یه کم پیش سرش داد زدم
...چرا من باید
زیاد از این کارا نمیکنم
ببخشید که یه کم پیش سرتون داد زدم
نه، نگران اون نباشید
ولی دقیقا چه خبر بودش؟
اون موقع؟
فقط بهش بگو داشتی بازی میکردی
بعدش بیا بریم. مطمئن شو قبلش خدافظی کنی
فقط... داشتم بازی میکردم
خب دیگه خدافظ
چطوری میدونی؟
جان؟ منظورتون چیه؟
...حتی دکتر یا مادر لیم بو می هم
در مورد خون دماغ شدناش نمیدونستن
...اوه، اون
از خودش شنیدم
...الان شوخیت گر
خب... حتما توی خوابم دیدم
بیمار رو از کجا میشناسی؟
فکر نکنم شما دوتا با هم دوست باشین
ما یه دوست مشترک داریم
!عالیه
،آه! وقتی بحث بهونه آوردنه این پسره ردخور نداره
ولی چرا داشتین جراحیم رو نگاه میکردین؟
بهم گفته بودن بیام و قرارداد اضافه شدن زمان اینجا موندنم رو، بهشون بدم
نمیخواستم زیاد بمونم
ولی همونطور که میبینی، به طور غیر مترقبهای، زمان موندم افزایش پیدا کرده
و وقتی قراردادتون تموم شه، برمیگردین؟
مطمئن نیستم. هنوز تصمیم نگرفتم
...آه، ترسیدم
اون اینجا چی کار میکنه؟
اون کو سونگ تاکه، یا چا یونگ مین؟
چه خبره؟ چرا انقدر ازم سوال پرسید؟
قراردادش رو تمدید کرده
این یعنی زمان خریدیم
میتونی تا قبل از تموم شدن قرارداد بههوش بیای و ازش بخوای پیشت بمونه
بعدشم، منظورت چی بود که داشتی بازی میکردی؟
گفتی داشتی بازی میکردی
آخه چرا باید توی اتاق عمل بازی کنی؟
توی راهم
در طول جراحی، چیز غیر معمولی از بیمار مشاهده نکردم
اگه همه چیز رو از برق بکشم، چه اتفاقی میافته؟
خیلی چیزا هست که دلم میخواد بفهمم
و بین اون همه چیز، یکیشون از بقیه اولویت داره
چرا باید تا این حد پیش بری؟
No comments yet. Be the first to leave one.