De første 200 linjer.
! این عوضی
!بابا
...چطور تونستی
...چطور تونستی با دختر من
رییس جانگ ، لطفا آروم باش
لطفا این کارو نکنید من بهش گفتم بریم
اوپا بهم گفتم برگردم خونه ولی من گفتم نمی خوام
این عوضی
!بابا
ایوای رییس جانگ
.بابا - به آمبولانس زنگ بزن -
بله بله
! بابا - ! بلند شو -
بابا متاسفم
....بابا
. متاسفم
آیگو آیگو سرم گیج رفت
متاسفم
= قسمت 26 =-
بلند شین
بلند شین
بله
باشه
توی سن شما قرار گذاشتن بازی کردن با آتیشه
بسیار خب
من مطمئنم خیلی بیشتر از این بخاطر احساسات داغتون می تونستین پیش برین
درسته اینم امکان داشت
باشه بذار بگیم من صددر صد باختم
پس دیگه بیاید تمومش کنید
من چاری رو میفرستم آمریکا
.بابا
اول برو خونه عموت بمون تا یه دانشگاه برات پیدا کنم
فردا باید بری
بابا من نمی خوام برم خارج درس بخونم
چیزی بیشتری نیست که بخوام بخونم
چاری برو اتاق مادر بزرگت
باید ببینی حال مادر بزرگت چطوره
می خوام یه چیزی به راننده لی بگم
قبل از رفتن اون به خونه می گم بیای ببینینش
مادر بزرگ
شما خیلی نگران شدی درسته؟
توله سگ من ، سگ توله من
چرا این کارو کردی؟ چرا؟
متاسفم مادر بزرگ
متاسفم رییس
...با اینکه می دونستم شما نگران می شی ولی دلم براش تنگ شده بود
من میدونم تو از اونایی هستی که رد می کنی
اگه چاری رو متقاعد کنی می تونی کنار من بمونی
متاسفم
...متاسفی
واقعا صادقانه می گی؟
بله ، واقعا متاسفم
باشه به نظر منم صادقی
راننده لی
اگه صادقانه عذر خواهی می کنی
اگه راست می گی به چاری کمک کن
نمی خوام بگم بیشتر از یک سال
فقط برای یک سال از هم جدا بمونین
در حالی که از هم جدا هستین و سخت کار می کنین بهش فکر کنین
رییس همونطوری که بهتون گفتم
من نمی تونم با چاری به هم بزنم من دوستش دارم
همین الان بهش فکر کن
من می خوام یه کاری باهات بکنم
دلم می خواد داغونت کنم ، نابودت کنم ازبین ببرمت
دلم می خواد دستت رو از این دنیا کوتاه کنم
واقعا دلم می خواد این کارارو بکنم
واقعا می گم
اما
من باورت دارم
اگه واقا چاری رو دوست داری
اگه واقعا دوستش داری
زندگی چاری رو از بین نبر
تو که نمی خوای این اتفاق بیفته درسته؟
راننده لی ...نه هیونگ سون
لطفا بهم کمک کن ، هیچ کس به جز تو نمی تونه نظر اونو عوض کنه
الان تو بهتر از هر کسی می دونی چاری چی توی ذهنشه
هر چقدرم که من گریه و زاری کنم و مخالفت کنم
چاری گوش نمیده
لطفا ازت خواهش می کنم
بهم کمک کن ، این لطف بهم بکن
لطفا کمکم کن
اگه بهم بگی جلوت زانو بزنم این کارو می کنم
رییس تو رو خدا این کارو نکنید
منو ببین هیونگ سون ازت خواهش می کنم لطفا
واقعا این خواهشو ازت دارم
لطفا کمکم کن باشه؟
لطفا زندگی چاری رو خراب نکن
دخترم چاری از زندگیم برام با ارزش تره
بخاطر چه ری می تونم همه چی رو دور بریزم
بخاطر اون هر کاری می کنم ، هر کاری
لطفا این لطف به من بکن
خواهش می کنم
خوبه دیگه اوپا ، واسه چی خودت رو به زحمت انداختی
من همه رو دیدم همه اش همینه؟ می تونم تمومش کنم
چقدر طول می کشه تا این تموم بشه؟
اگه بعدا ازش بخاطر ضعف کار شکایتی بشه همه اش تقصیر توئه
وای چه ترسناک ، چشم چشم خانم دستیار مدیر لی
هی ، ولی فکر نمی کنی این زیاده روی باشه؟
توی فروشگاه به این بزرگی ، تو رو با این همه کار تنها فرستاده؟
هر کس کار مخصوص بخش خودشو می کنه منم باید این کارو تموم کنم
رییست مجبورت کرده درسته؟
ها؟
اینطور که می بینم اون بخاطر باسن اردکی عصبانیتشو سر تو خالی می کنه
خشم کدومه؟
اینطوری به نظر میاد مثل اون روزی که من بهت گل دادم و گیر افتادیم
چه اونجا چه الان
ولی من حس خوبی دارم
....اینطور که می بینم تو
من چی؟
با تیپا انداختنت بیرون
کدوم تیپا؟ کی بهم تیپا زده؟
نگفتم بهت رفتم توی تیم برنامه ریزی؟ رییس داره بخاطر آموزشم سخت می گیره
باور نمی کنم
چه می دونم باید سریع اینو تموم کنم برم خونه رییس
بله هون جه
"بله هون جه"
چرا هنوز نیومدی؟
. متاسفم باید کارمو تموم کنم بیام
غذا خوردی ؟ دیر می شه که
یه چیزی خوردم
به محض اینکه تموم شد بهت زنگ میزنم
باشه فهمیدم ، سریع بیا
بله رییس
بیشتر؟
احتمالا ، رییس سفارش کرده؟
متوجه شدم ، بله
حدس میزنم که سرش شلوغ باشه
آره گفت مثل اینکه داره کارش تموم می شه
چطوری درست همین امروز باید اضافه کار وایسه؟
احتمالا تو که بهش نگفتی بمونه؟
نه ، من چیزی نگفتم ، مگه نه مادر؟
فکر نکنم
عجیبه ، امکان نداره کار مادر بوده باشه
واقعا عجیبه
نگران نباش میاد
یه کم میوه بخور
بیا - بله -
چیه؟
هیچی
هون جه فکر نکنم امروز بتونم بیام
کارم بیشتر شد ، ازم چیزای خوب به مادرت بگو
آه دوباره - چی شد نمی تونه بیاد؟ -
آره کارش بیشتر شد
این همه کار از کجا اومد
واقعا که ، اگه ناراحتی پاشو برو کمکش کن
خب یهو کار پیش اومد باعث می شی من خجالت زده بشم
برای چی باید شما خجالت زده بشی؟
برای اینکه من ازش خواستم این کارو بکنه
فکر نمی کردم اینقدر کارش طول بکشه
اوه که اینطور متاسفم مامان
داری می گی برم خارج درس بخونم؟ بابام متقاعدت کرده؟
اینطور نیست
الان بهترین کار اینه که به حرف پدرت گوش بدیم
چطوری می خوای بدون من زندگی کنی؟
چاری ، بیا الان همین کارو بکنیم
می تونیم وقتی از هم جداییم فکر کنیم من رفتم سربازی
توی مدتی که تو خارچی منم می خوام به زندگیم ادامه بدم
طوری که با اعتماد بنفس جلوی تو و راییس ظاهر بشم
نمی خوام ، برای چی باید از هم جدا بشیم ؟
من با بابام حرف میزنم
چاری این کارو نکن - ولم کن -
احمق به پدرتم فکر کن
نمی بینی از شوک مریض شده؟
می خوای بیشتر مشکل درست کنی؟
تو همچین آدمی هستی؟
درست نیست ، تو هم پدرتو دوست داری ، مگه نه؟
خودتم ناراحتی که پدرت بخاطر تو اینطوری داره بهش سخت می گذره
در هر صورت من نمی خوام برم آمریکا
فعلا بیا در موردش اینطوری فکر کنیم
فقط بخاطر اینکه از هم جدا زندگی می کنیم احساس ما به هم عوض نمی شه
حتی اگه ده سال یا بیست یا صد سال باشه
احساس من به هیچ وجه بهت عوض نمی شه
تو هم همینطور... درسته؟
من هیچ وقت ، هرگز احساسم عوض نمی شه
پس من دیگه میرم مادر - باشه -
اوپا من میرسونمت شنیدم ماشین نیاوردی
مشکلی نیست با تاکسی میرم
میرسونمت برای اینکه دلم می خواد باهات یه دوری بزنم
باشه ، خب تنهایی برو
هون جه ، چرا خجالتش میدی
باید باهاش دوستانه تر باشی چرا اینقدر خشنی؟
چون می خواستی هون جه رو برسونی شراب نخوردی؟
البته ، برای اینکه می خوام بهش نزدیک باشم
بخاطر امروز ممنونم اوپـا
خب بخاطرتو هر کاری می کنم
اما ، حس خوبی دارم الان
واسه چی؟ مدیرعالمون از من متنفره؟
واقعا که ، بیخودی به دلت صابون نزن
نه راستش وقتی هون جه داشت با مادرش تلفنی حرف میزد شنیدم
به مادرش گفت قراره با تو بره
اون قرار بود با تو بره بعد مادرش بهت کار داده؟
اوپا واقعا اینطوری نیست
راستش من می تونستم بذارم کارو برای فردا
اما چون از مدیرم خجالت می کشیدم ای کارو کردم
تو که می دونی من چطوری به تموم کردن کار حساسم
آیگو ، من خودم می دونم موضوع از چه قراره
پس لطفا دیگه از این فکرا نکن باشه
در ضمن چیزی هم به هون جه نگو
چشم دایه دلسوز تر از مادر
آیگو ، دارم دیگه عصبانی میشم واقعا آزار دهنده است
No comments yet. Be the first to leave one.