De første 200 linjer.
سالار مگس ها کارگردان : پيتر بروک بر اساس رماني از ويليام گلدينگ با همين نام
! اوخ
. هي ، وايسا منم بيام
. نميتونم از بين اين علفها بيرون بيام
. بايد بچه ها توي اون تاريکي از هم جدا شده باشن
. بايد بريم پيداشون کنيم
. عمه ـم بهم گفت که بخاطر آسمم نبايد بدوم
آسم ؟ - آره -
. من تنها پسري بودم که توي مدرسه آسم داشت
. از سه سالگي عينکي شدم
پس هواپيما کجاست ؟ - . حتما طوفان اونو کشونده توي دريا -
. شايد هنوزم چندتا از بچه ها توش مونده باشن
هيچ بزرگتري اينجا نيست ؟
. فکر نکنم - اسمت چيه ؟ -
رالف
... مهم نيست که چي صدام بزنن
فقط به اون اسمي که توي مدرسه روم گذاشته بودن ... . کسي صدام نزنه
مگه چي صدات ميزدن ؟
عادت کرده بودن که "بچه خوک" صدام کنن - ! بچه خوک -
. اينو به بقيه نگي
. بابام فرمانده ـي نيرو دريائيه
يه روز که مرخصي بگيره . مياد و مارو نجات ميده
تو نمياي شنا کني ؟ - اوه ، داغه -
. نه عمه ـم بخاطر آسمم نميذاشت شنا کنم
! گور پدر آسمت
. تو خيلي خوب شنا ميکني
! هي ، اينجارو ببين - يه صدفه -
قبلا يکي شبيه اين ديدم که رو ديوار . يکي آويزون بود
. اون بهش ميگفت صدف حلزوني . وقتي توش فوت ميکرد مامانش ميومد
. اون از اين پايين توش فوت ميکرد
! بالاخره صداشو درآوردي
هي ! کسي اونجاست ؟
! هي ! هي
. فکر کنم بايد يکم ديگه بگرديم
اسمت چيه ؟ - ... پرسيوال ويليامز مديسون -
، محل اقامت ، هارتکورد ، سن آنتوني ... . تلفن : هارتکورد 241
اسمه تو چيه ؟ - جورج -
اسم شماها چيه ؟ - سم و اريک -
سم و اريک
سم و اريک
! گروه کر ، ايست
اون مردي که شيپور داره کجاست ؟
. هيچ مردي با شيپور اينجا نيست . فقط منم
هيچ مردي اينجا نيست ؟ - نه -
. پس خودمون بايد مراقب خودمون باشيم
. ما يه جلسه داريم . شماها هم بياين
حالش خوبه ؟
! سريع بيارينش توي سايه
. خيله خب ، ديگه تنهاش بذارين - ... ولي ، مري دو -
. حالش خوب ميشه . سيمون هميشه غش ميکنه
حالا بياين تصميم بگيريم . که چيکار بايد بکنيم
بخاطر همين رالف يه جلسه تشکيل داد . که بتونيم تصميم بگيريم که چيکار کنيم
. اسم بيشتر بچه هارو ميدونيم
. اين دوتا دوقلو هستن سم و اريک
اسم من سمه - اسم من اريکه -
اسم منم رالفه
اسم تو چيه ؟ - داگلاس -
تو چي ؟ - چارلز -
و اسم شماها چيه ؟
هنري
موريس
رابرت
ويلبر
هارولد
بيل
راجر
سيمون - اسم منم جکه -
... و اون پسري که اونجاست . اون - ! تو خيلي زر ميزني -
! خفه شو ، چاقالو - . اسمش چاقالو نيست -
. در اصل اسمش بچه خوکه - ! بچه خوک -
. بايد واسه نجات خودمون يه فکري بکنيم
فکر کنم بايد يه رئيس داشته باشيم تا درمورد . اين مسائل تصميم گيري کنه
. يکي بايد اين مسئوليت رو به عهده بگيره
. من بايد رئيس باشم - ! اون که صدف داره -
. اون هممون رو دور هم جمع کرد - . من رهبر دسته آوازه خونا و ارشد دانش آموزها هستم -
. بياين راي بگيريم
. خيله خب ، راي ميگيريم
کي ميخواد جک رئيس باشه ؟
کي ميخوان من رئيس باشم ؟ - ! من -
! من - ! من -
. من . من
. پس من رئيسم
. مسئوليت گروه آوازه خوان با جکه ميخواي اونا چي باشن ؟
. ميخوام شکارچي باشن
. گروه کر ، لباساتونو در بيارين
هي ، اون لباسهاي بامزه رو واسه چي ميپوشين ؟
. اين لباس فرم ماست
. همگي گوش کنن ... اگه اينجا يه جزيره نباشه
. ميتونيم براحتي نجات پيدا کنيم ...
. پس بايد بفهميم که اينجا چيه
. سه نفر از ماها ميريم که بفهميم
. من ميرم ...... و جک هم مياد
... و - لطفا منم ببر -
تو . الان حالت خوبه ؟
من ميام - تو لازم نيست بياي . سه نفر کافيه -
وقتي که صدف رو پيدا کرد . من باهاش بودم
. قبل از همتون من و اون با هم بوديم
. تو نميتوني بياي - با اينکه بهت گفتم ولي بازم تو بهشون گفتي -
... با اينکه بهت گفتم نميخوام کسي
راجع به چي حرف ميزني ؟
. اينکه خوشم نمياد اونا منو بچه خوک صدا کنن
گفتم مهم نيست چي صدام کنن . ولي خوشم نمياد بچه خوک صدام کنن
و من گفتم که به کسي نگي
... و تو رفتي به همشون گفتي
. بچه خوک که از چاقالو بهتره
ولي در هر صورت از اينکه ناراحت شدي متاسفم
. حالا برگرد ، بچه خوک ، و اسامي بچه هارو بنويس . اين وظيفه ـي توئه . برو
. هي ، اينجارو ببينين
. يک ، دو ، سه
! هل بدين
! هل بدين
. ما توي يه جزيره ـي متروکه هستيم
. بايد مراقب خودمون باشيم
. ولي اينجا ، جزيره ـي خوبيه ... ميوه هاي زيادي داره ، آب هم داره
. و مطمئنم که حيوون خطرناکي توي اين جزيره نيست
. خيلي از چيزها زيادم بد نيستن
. هيچکدوممون آسيبي نديديم
... هيچ خطري وجود نداره
و ميتونيم سرپناه بسازيم که توش ... . راحت باشيم
پس اگه ما عاقلانه رفتار کنيم ... و کارهاي معقول انجام بديم
و سر خود کاري نکنيم ... . مشکلي برامون پيش نمياد
کجا بايد بخوابيم ؟ - سرپناه ميسازيم -
. ميتونيم حسابي سرگرم بشيم
. يه چيز ديگه هم هست . نبايد هممون با هم حرف بزنيم
، بايد دستمون رو مثه تو مدرسه بالا ببريم . بعدش من صدفو ميدم دستش
. با رالف موافقم
ما بايد قانون داشته باشيم . و از اونها اطاعت کنيم
. با همه اين اتفاقا ، ما که وحشي نيستيم . ما جزو مردم انگليسيم
. و مردان انگليسي توي همه چيز بهترينن
، پس ما قانون هاي زيادي رو ميذاريم ... و اگه کسي از اونا سرپيچي کنه
! بچه خوک ، بچه خوک ، بچه خوک - ! ساکت -
. شما نميذارين که رالف يه چيز مهمي رو بگه
کي خبر داره که ما اينجاييم ؟
. هيچکس نميدونه که ما اينجاييم
... شايد ميدونستن که کجا داريم ميريم
. شايدم نه ...
، ولي اونا نميدونن که ما الان کجاييم . چون هيچوقت به اونجا نرسيديم
. شايد اونقدر اينجا بمونيم تا بميريم
ميخواد بدونه که با اون چيزي که مثه مار بود . ميخواين چيکار کنين
. درباره ـي اون چيزي که مثه مار بود بهمون بگو
. الان ميگه اون يه حيوون بود
حيوون ؟
. يه چيزي مثه مار . خيلي بزرگ بوده . خودش ديده - کي ديديش ؟ -
. زماني که توي تاريکي داشت توي جنگل قايم ميشد
... ميگه زماني که بارون بند اومد
يکي از اون چيزا مثه طناب شد و ... ... از درخت بالا رفت
. و از شاخه آويزون شد ...
: اون ميگه "امشب هم برميگرده ؟"
. ولي هيچ حيووني اينجا نيست
. دارم ميگم هيچ حيووني اينجا نيست
. البته که حق با رالفه
هيچ چيزي مثه مار اينجا نيست . و اگه هم باشه ، شکارش ميکنيم و ميکشيمش
. يه چيز ديگه هم هست ... اگه يه کشتي از اين طرفا رد بشه
. امکانش هست که متوجه ما نشن ...
. بايد نوک کوه يه دود غليظي راه بندازيم . بايد آتيش روشن کنيم
. زود باشين . دنبالم بياين
! آره - ! بياين همين الان بريم -
. درست عين پسر بچه هان . مثه يه مشت پسربچه
. الان از وقت عصرونه هم گذشته
کي کبريت همراهشه ؟
! واي ، عجب توده ـي بزرگي ساختين
! عينک بچه خوک ! زود باشين
! بذارين نور بياد
. راجر ، هي ، راجر . زودباش بيا اينجا
! عينکامو بدين
. رالف ، من گروه خودمو تقسيم ميکنم ، شکارچيانمو
و ما مسئوليت روشن نگهداشتن آتيش رو . به عهده ميگيريم
. الان هم يه آتيش بازي حسابي راه ميندازيم . که کل شب روشن بمونه
. بيا و يه کمکي به ما بکن
! خبردار
. يکي بده
. اين يکي خوبه
. يه دقيقه وايسا . مراقب باش
! برو
! اينکارو نکنين
! بهت نميخوره
! اوه
! زودباش ، زودباش
! بکشش ! بکشش
! سنگ ننداز
! رالف بيا اينجا ! اون يه هواپيماست
! هواپيما ! هواپيما
! نميشنوي ؟ رالف ، داره ميره ! عجله کن ! رالف
. من که دودي نميبينم کجاست ؟
دود
! عينکاي بچه خوک ! اگه آتيش خاموش بشه بايد با اون روشنشون کنيم
! وايسا ! برگرد ! برگرد
! برگرد ! برگرد
! آتيشه لعنتي رو ول کردن تا خاموش شد
! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر ! خونشو بريز
! هي ، رالف
! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر
! خونشو بريز ! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر
! خونشو بريز ! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر
! خونشو بريز ! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر ! خونشو بريز
! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر ! خونشو بريز
! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر ! خونشو بريز ! اون خوکو بکش
! گلوشو ببر ! خونشو بريز ! اون خوکو بکش
! گلوشو ببر ! خونشو بريز ! اون خوکو بکش ! گلوشو ببر
! خونشو بريز ! اون خوکو بکش
No comments yet. Be the first to leave one.