ループ7回目の悪役令嬢は、元敵国で自由気ままな花嫁生活を満喫する
De første 160 linjer.
!از قلعه دفاع کنین
ولیعهد هنوز فرار نکرده؟
!به همین راحتیها هم نیست شاهزادهها واسه سریع فرار کردن هنوز جوونان
،در هر صورت، تا لحظهی مرگمون !از اینجا دفاع میکنیم
!تا وقتی صدای زنگ رو نشنیدین، تحمل کنین
این هم مردی که باعث و بانی این جنگ شد
،امپراتور «گالکهین»
«آرنولد هین»
!برین
!چشم، قربان
از زندگیم تمام و کمال لذت بردم
...ولی
...دفعهی بعد... دفعهی بعدی... من
«ریشه ایرمگارد ویتزینر»
تو زن پلیدی هستی !و لیاقت نامزدی با ولیعهد رو نداری
،امروز، در این لحظه !نامزدیم با تو رو باطل میکنم
خیلی خب. متوجه شدم
ها؟
!صبر کن، خیر سرم دارم نامزدی رو بهم میزنم
الان باید نگران این باشی !که چه اتفاقی برات میفته
حتی یه ذره هم نگران نیستم
چی؟
از حضورتون مرخص میشم
!ها؟ صبر کن
ریشه؟ داری کجا میری؟
!گوش کن
یه بار دیگه، برگشتم
کل هفته به این فکر میکردم !که چجوری لیست اتهاماتت رو بلند جار بزنم
!گوش کن! هی، با توام! برگرد اینجا
از قبل میدونم قرارـه چجوری باهام رفتار بشه
!وایستا ریشه !وقتی باهات حرف میزنم، بهم گوش بده
،هرچی نباشه
هفتمین باریـه که زندگیم رو تجربه میکنم
،حتی الان هم میتونم به خوبی
زندگی اولم رو به یاد بیارم
ریشه ایرمگارد ویتزینر
تو زن پلیدی هستی !و لیاقت نامزدی با ولیعهد رو نداری
،امروز، در این لحظه !نامزدیم با تو رو باطل میکنم
چی؟ چرا داری نامزدیمون رو بهم میزنی؟
ولی... چرا؟
از این کشور تبعید میشی
...ولیعهد دیتریچ
واقعا جدی هستین؟
!حالا جرایمـت رو میخونم
جرایم؟
ما از خانوادهی دوک هستیم و سوگند وفاداری به تاج و تخت خوردیم
،فکر این که تو، تنها دختر من ...به اون سوگند خیانت کنی
باید از خودت خجالت بکشی، ریشه
!بهم تهمت زدن! خواهش میکنم، بهم گوش کنین
!مادر! پدر
نامزدیـم بهم خورد
خانوادهـم طردم کردن
،تنها با لباسهایی که داشتم بیهدف میچرخیدم
حالا چیکار کنم؟
زل زدن به زمین، انقدر لذت بخشـه؟
خانم جوان؟
اونموقع اتفاق افتاد
،اونجا بود که با تاجرهای دوره گرد آشنا شدم
به نظر میاد توی شرایط سختی باشی
.این ارابه به کشور بعدی میره میخوای سوار شی؟
از این بابت مطمئنی رئیس؟
،وقتی به خانمهای زیبایی مثل اون دختره میرسی، توسریخور میشی
این آدمها تاجران؟
!درسته
،احمقها. از اونی که فکر میکنین !توی قضاوت آدمها بهترم
،اون ابریشم حتی توی نور ماه با درخشش چشمگیری میدرخشه
ساختهی «ویشکولها»ـست، مگه نه؟
پس باید از خاندان سلطنتی یا یه دوک باشی
،یه خانم اشرافزاده مثل تو ...این وقت شب بیرونـه
!ببخشید
این انگشتر رو ازم میخرین؟
کارمون خرید و فروش هر جنسی نیست
کالاهایی رو پیدا میکنیم که قلبها و قلبهامون رو به آتیش بکشه
و به کسایی میفروشیمشون که به اندازهی ما، واسشون هیجانزده هستن
،هر دو خریدار و فروشنده عاشق اجناسان همین باعث سود در تجارت میشه
.این عقیدهی ماـست عقیدهی شرکت بازرگانی «آریا»
از قیافهـت معلومه با خودت فکر کردی که کار باحالیـه، مگه نه؟
...من
زندگیـت الان یه لوح خالیـه، مگه نه؟
چرا از این فرصت استفاده نمیکنی و وارد راه بازرگانی نمیشی؟
!من؟ هرگز بهش فکر نکرده بودم
،از سرنوشت خفهکنندهـت به عنوان همسر ولیعهد، رها شدی
میتونی هر جایی که میخوای بری
آزادی هر کاری که میخوای بکنی
...آزادم... هر کاری که میخوام بکنم
آدم تیزبینی هستی
...و
و شانس خیلی خوبی داری !که به کاروان دوستانهای مثل مل برخوردی
،اگه یه تاجر بشی فکر کنم اوضاع خیلی جالب بشه
نظرت چیه؟ پایهای؟
!بله، لطفا !لطفا بهم یاد بدین چجوری یه تاجر بشم
،توی اولین زندگیم
زیر نظر رئیس تالی، تجارت رو یاد گرفتم
،بعدش هم خودم به عنوان یه تاجر شروع به کار کردم
،به کل دنیا سفر کردم تا به رویای جدیدم یعنی دیدن تمام کشورها برسم
،بعدش، قبل از رسیدن به آخرین کشور توی لیستم
...به داخل یه جنگ کشیده شدم
و جونم رو از دست دادم
چی؟
«ریشه ایرمگارد ویتزینر»
تو زن پلیدی هستی !و لیاقت نامزدی با ولیعهد رو نداری
،امروز، در این لحظه !نامزدیم با تو رو باطل میکنم
ولیعهد دیتریچ؟
اینجا چه خبرـه؟
لباس و انگشترم درست مثل اون روزـه
این... یه رویاست؟
از این کشور تبعید میشی
درد داره
بهم زدن نامزدیمون انقدر ناراحتت کرد؟
...اگه این یه رویا نیست
کهاینطور، فهمیدم
!پس نباید یه لحظه هم از دست بدم
!به زودی من رو از عمارت بیرون میندازن
ازحضورتون مرخص میشم
!ها؟ صبر کن
ریشه؟ داری کجا میری؟
!گوش کن
خدایا، ممنونم
کل هفته به این فکر میکردم !که چجوری لیست اتهاماتت رو بلند جار بزنم
،نمیفهمم چطوری !ولی یه شانس زندگی دوباره، بهم داده شده
!گوش کن، هی! با توام! برگرد اینجا
...تنها حسرتی که اون شب داشتم
،این بود که نتونستم لوازم شخصیـم رو با خودم بردارم
،اگه به عنوان یه تاجر پول بیشتری داشتم
میتونستم شرکت خودم رو زودتر ارتقا بدم
حالا فقط باید رئیس تالی !و بقیه رو از شرکت تجاری آریا، ببینم
،ولی وقتی رسیدم !ارابهی شرکت از قبل از اونجا گذشته بود
نمیتونه درست باشه. یعنی واسه اینه که برگشتم تا لوازمـم رو جمع کنم؟
،کتاب «تصویر گیاهان دارویی خارجی» مادربزرگم ..که برام به جا گذاشته
برخلاف گذشته، الان پول دارم
،که یعنی فقط باید تصمیم بگیرم که باهاش چیکار کنم
توی زندگی دومـم، وسایلم رو فروختم و از دریا گذشتم
و تصمیم گرفتم داروسازی بخونم
با دونستن جایی ...که گیاهان دارویی رشد میکردن
،و آگاهی از زمان شیوع بیماریهای واگیر
،تونستم از تجربهی زندگی اولم به خوبی استفاده کنم
یه روز، به یه کشور توی شمال سفر کردم
و یه شاهزادهی مریض رو نجات دادم
،رنگ چهرهتون خیلی بهتر به نظر میاد «کایل»
ممنونم، ویتزینر
امروز به حدی حالـم خوبه که خودم هم متعجبام
همهـش به لطف داروهای توـه
خداروشکر
،زندگیم به عنوان یک گیاهشناس رضایتبخش و فوقالعاده پر ارزش بود
...ولی بازم توی زندگی دومم، درست مثل اولی
به یه جنگ کشیده شدم و مردم
«ریشه ایرمگارد ویتزینر»
تو زن پلیدی هستی !و لیاقت نامزدی با ولیعهد رو نداری
،امروز، در این لحظه ...نامزدیم با تو رو باطل
متوجهام و موافقت میکنم
!چی رو متوجهی؟
توی زندگی سومم، دست روی چیز دیگهای گذاشتم
،روی رشتهی تخصصیای که توی زندگی قبلیـم یاد گرفته بودم
،و دانشمند نابغهای که در این رشته تخصص داشت
برای من، چهرهی آشنایی از زندگی دومم بود
«دکتر میشل ایوان»
،مهم نیست چقدر به درست بودن نظریهـت اعتقاد داری
،فقط با آزمایشهای مکرر میتونی به یه نتیجهی معتبر برسی
!بله، دکتر
!به نظر میاد واقعا از تحقیقاتت لذت میبری
No comments yet. Be the first to leave one.