De første 28 linjer.
من مي دانم ما جوان هستيم و من مي دانم تو ممکن است عاشق من باشي
اما من نمي توانم مثل هميشه با تو باشم.الخاندرو
او دو دست خودش را در جيبش کرده
و او نمي خواهد تو رو نگاه کنه.نمي خواهد تو را نگاه کنه
او مخفي مي کنه عشق اصليش رو
او هاله اي دور انگشتانش است که به طرف تو نشونه گرفته
تو اينو مي دوني که من تو را دوست دارم.پسر
مثل گرماي مکزيک.خوش باش
در اين نقطه من انتخاب مي کنم
هيچ چيز براي از دست دادن نيست
ديگه اسم من را صدا نزن.اسم من را صدا نزن.الخاندرو
من عزيزت نيستم.من عزيزت نيستم.فرناندو
ديگه من نبوس.ديگه به من دست نزن
فقط يک سيگار دود کن و بده بيرون
اسم من را نيار.اسم من را نيار.روبرتو
الخاندرو.الخاندرو
ال-الخاندرو.ال-الخاندرو
الخاندرو.الخاندرو
ال-الخاندرو.ال-الخاندرو
لطفا تمومش کن.فقط بذار من برم
الخاندرو.فقط بذار من برم
او نشکسته.او فقط يک بچه است
اما دوست پسر او را مانند پدر ، درست مثل پدر
و همه انهايي که قبل از او در اتش سوخته اند
حالا او نمي فهمه بعد مبارزه با اتش.سرماي بدي مي گيره
تو اينو مي دوني که من تو را دوست دارم.پسر
مثل گرماي مکزيک.خوش باش
در اين نقطه من انتخاب مي کنم
No comments yet. Be the first to leave one.