Dororo

Dororo (どろろ)

Download Farsi Persian undertekster

Sæson 1

Udgivelsesinfo

Dororo - S01E05 - AnimWorld
En kommentar af talismannight

Tags

other
Udgivet den: 2019-02-05
Downloads: 43
Hørehæmmede: No

Forhåndsvisning af Farsi Persian undertekster

De første 142 linjer.

جشن تمومه

ولی هنوز می خوام برقصم

نمی تونم حتی بخوابم

یه روزی‏‏،‏‏ آتش شوقم زبانه می کشد

از وقتی خودم رو شناختم می دونستم

روزی می سه که شعله ها فروکش می کنه

فکر می کردم به چیزی نیاز ندارم

ولی حتی الان خیلی جدیم‏‏.‏‏

آه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ حتی هنوز وقت دارم درستش کنم

آه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ وقتی می خوام بسوزانمش

متاسفم عزیزم کار آسونی نیست

ولی قطعا چیز بدی هم نیست

آتش رو بهم بده

روشنش کن‏‏،‏‏ عزیزم‏‏.‏‏ می خوام شعله بکشه‏‏،‏‏ آره

جشن تمومه

متاسفم عزیزم عجله کن آه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ هنوز وقت دارم انجامش بدم

متاسفم عزیزم عجله کن آه‏‏.‏‏‏‏.‏‏‏‏.‏‏ هنوز وقت دارم انجامش بدم

آتش رو بهم بده

روشنش کن‏‏،‏‏ عزیزم‏‏.‏‏ می خوام شعله بکشه‏‏،‏‏ آره

#قسمت پنجم داستان ترانه موریکو‏،‏ بخش یک

هی‏!‏

هیاکیمارو‏.‏

هی‏.‏

حالت خوبه؟

هنوز واست خیلی شلوغه‏،‏ ها؟

ولی اینجا اینقدر ساکته که حالم خراب میشه‏.‏

صدا‏.‏

شوکه کننده ترین حسی که هیاکیمارو تا زمان بهبودیش داشت‏.‏

صدا بی وقفه تو سرش می پیچید‏.‏

اون نمی دونست چطور از بین صداهایی بی شمار یکی رو برای گوش سپردن انتخاب کنه‏.‏

هیاکیمارو در سیلی از صدا غرق شده بود‏.‏

هی‏،‏ شاید بهتر باشه از اینکه بیوفتیم دنبال هیولای بعدی دست برداریم‏.‏

جایزه اش قشنگه ولی به دردت نمی خوره‏.‏

چیزی اونجاست؟

یه هیولای پرنده‏!‏ بزرگه‏!‏

هیاکیمارو‏،‏ نگران صداش نباش‏!‏

سمت چپت‏!‏

بپا‏!‏

راهب‏!‏

اوه‏،‏ شما دوتا بودین؟ عجب تصادفی‏.‏

هی‏،‏ هی‏.‏

زود باش‏،‏ از فکرش بیا بیرون‏.‏

چت شده؟

هی‏.‏‏.‏‏.‏

که اینطور‏،‏ گوشاشه‏،‏ ها؟ خوش به حالش‏.‏

این خوب نیست‏.‏

حالا که می تونه بشنوه ضعیف تر هم شده‏.‏

چطور مگه؟

منظورم اینه که حتی از اون قولی که تو می تونستی بکشیش شکست خورد‏.‏

خب‏،‏ ممنون‏.‏

حالش خوب میشه‏،‏ نه؟

اون بدترین حالتش رو پشت سر گذاشته‏.‏

اگه فقط یکم دارو داشتیم‏،‏ می تونستیم ازش استفاده کنیم‏.‏

می رم و یکمی دارو پیدا می کنم‏.‏

اون ور رودخونه شهر بزرگی هست‏.‏

بهتره نری‏.‏ شنیدم اونجا جنگه‏.‏ خطرناکه‏.‏

به نظرم یاد قبیله ساکای که بر این ناحیه حکومت می کنه به یکی از متحداش خیانت کرده‏.‏

لشکرهای هر دو طرف به روی هم شمشیر کشیدن‏.‏

برای غربیه هایی مثل ما نزدیک شدن به اونجا مثل خودکشی می مونه‏.‏

واسه همین من برگشتم و اومدم سراغ شما دوتا‏.‏

ای بابا‏،‏ چرا سامورایی ها اینقدر دوست دارن بجنگن؟

ببخشید‏،‏ خیلی بلند حرف زدم‏،‏ ها‏.‏

حالا تکون نخور‏.‏ زخمات سر باز می کنه‏.‏

عزیزم‏،‏ عزیزم‏.‏

مثل یه حیوون زخمی شدی که تو غارش مخفی شده‏.‏

می شنوی؟ این صدای یه انسانه‏.‏

صداهای دیگه سر و صدای موجودات جنگلی‏،‏ آتیش و باده‏.‏

باید بهش عادت کنی‏.‏

تا از غارت بیای بیرون و تو این دنیا زندگی کنی‏.‏

هیاکیمارو‏.‏

اون صدمه دیده‏.‏ اینجوری بهش فشار نیار‏.‏

برای اینکه عادت کنه به وقت احتیاج داره‏.‏

چه صدای ملایمی‏.‏

هنوز نباید از جات بلند شی‏.‏

عزیزم‏،‏ عزیزم‏.‏

نمی تونم این گوشت سفت رو بخورم‏.‏

اوه‏،‏ گل سرخ

لای موهاش

شکوفا میشه و تکون می خوره

مثل خورشید‏.‏‏.‏‏.‏

زخمی شدی؟ حالت خوبه؟

اوه‏،‏ نمی تونی ببینی‏.‏

می بینی؟ من اینجام‏.‏

چی شد؟

حتما تب داری‏.‏

نباید تو آب باشی‏.‏ بیا‏.‏

اوه نه‏،‏ طاقت بیار‏.‏

داداشی‏!‏

تا حالا اینقدر ضعیف ندیده بودمش‏.‏

حتما به خاطر زخماشه‏.‏

ولی خیلی چیزا رو هم از شیاطین دوباره به دست آورده‏.‏

شاید واسه سازگاری مشکل داره‏.‏

اینا چند تا پارچه کهنه ان‏،‏ ولی تمیزن‏.‏

‏-‏ممنون‏.‏ ‏-‏میو‏-‏سان بودی‏،‏ نه؟

ببخشید زحمتت انداختیم‏.‏

این چه حرفیه‏.‏ لطفا تابهتر شدنش همینجا بمونین‏.‏

می تونیم؟

البته‏.‏ خیلیا هستن که مثل برادر بزرگترت می مونن‏.‏

ما دیگه عادت کردیم‏.‏

خجالتی نباش‏،‏ به بچه ها سلام کن‏.‏

جنگ وحشتناکی بود‏.‏

خونه هامون و دار و ندارمون رو باختیم‏.‏

و همگی با هم اینجا زندگی می کنیم‏.‏

پس هیچ کدومشون پدر و مادر ندارن؟

درسته‏.‏ ولی همه شون بچه های فوق العاده خوبین‏.‏

یه جوری روزگار می گذرونیم‏،‏ با اینکه همه شون خیلی کوچیکن‏.‏

آبجی میو هنوز بیداری؟

بچه ها برین بیرون‏.‏

آبجی میو‏،‏ بهتره تا می تونی استراحت کنی‏.‏

من از اون پسر زخمی مراقبت می کنم‏،‏ پس برو بخواب‏.‏

باشه‏،‏ باشه‏.‏

اگه چیزی لازم داشتی از تاکبو بخواه‏.‏

زود باش دیگه‏.‏ صبحونه درست کردم پس قبل خوابیدن بخورش‏.‏

باشه‏،‏ باشه‏.‏

برای شماهام یکمی هست‏.‏

ریشه سیب زمینی‏.‏ بخورش‏.‏

ممنون‏.‏

کمک می خوای؟

نه‏،‏ تو مراقب داداش خودت باش‏.‏

نمی تونیم اینجا بشینم و عوضش هیچ کاری نکنم‏.‏

حداقل بذار به جای غذایی که بهمون می دی کار کنم‏.‏

پسر خوبی هستی‏،‏ ها‏.‏

با وجود این مثل یه بچه واسه اون داداشت گریه می کردی‏.‏

همچین کاری نکردم‏!‏ حتی یه قطره اشک نریختم‏.‏

هیس‏،‏ آبجی میو رو بیدار می کنی‏.‏

ببخشید ولی چرا الان خوابه؟

چون در طول شب کار می کنه‏.‏

لشکر ساکای نمی تونه بگه جنگ کی ممکنه شروع بشه‏.‏

واسه همین بعضیا مجبورن کل شب رو واسه خدمت گذاری بیدار بمونن‏.‏

تازه دستمزد شب بیداری بیشتره‏.‏

آبجی میو سخت کار می کنه‏،‏ تا بتونه غذا بگیره‏.‏

واسه همین باید بذاریم در طول روز بخوابه‏.‏

تو هم پسر خیلی خوبی هستی‏،‏ ها‏.‏

کجا داری می ری‏،‏ راهب؟

دارم دنبال یه راهی می گردم که بتونیم از میدون جنگ دوری کنیم‏.‏

زیاد طولش نمی دم‏.‏

ولی اگه برنگشتم‏،‏ یعنی راه کوچیکی واسه جیم زدن یپدا کردم‏.‏

باشه‏.‏

ها؟ اون با شماها نیست؟

فقط بعضی وقتا همدیگه رو می بینیم‏.‏ عجیبه‏.‏

نمی دونم یه جنگ دیگه در پیشه یا نه‏.‏

کی خبر داره ؟

More Farsi Persian subtitles for Dororo

Kommentarer

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left