De første 173 linjer.
!چه کیوت
!چه کیوت
!تاثیرگذار
!تاثیرگذار
!خیلی خفن
!خیلی خفن
!جذاب
!جذاب
مثل نور خورشید درخشان
مثل نور خورشید درخشان
اون لبخند گرم و شاد بی نظیره
اون لبخند گرم و شاد بی نظیره
حتی وقتی ناراحتی و اشک از گونه هات سرازیر میشه
حتی وقتی ناراحتی و اشک از گونه هات سرازیر میشه
اینم بخشی از چیزیه که تو رو برام بی نظیر میکنه
اینم بخشی از چیزیه که تو رو برام بی نظیر میکنه
تموم کاری که الان میتونم بکنم اینه که توی آسمون ببینمت
تموم کاری که الان میتونم بکنم اینه که توی آسمون ببینمت
ولی مطمئنم که توی قلبم قدرت داره ریشه میکنه
ولی مطمئنم که توی قلبم قدرت داره ریشه میکنه
صرفاً برای من یه هوس نیستی
صرفاً برای من یه هوس نیستی
صرفاً آرزو نمی کنم که جای تو باشم
صرفاً آرزو نمی کنم که جای تو باشم
میخوام باشم، میخوام تغییر کنم
میخوام باشم، میخوام تغییر کنم
این عشقه که قدرتشو بهم میده
این عشقه که قدرتشو بهم میده
همه اش از روزی که قلبمو دزدیدی شروع شد
همه اش از روزی که قلبمو دزدیدی شروع شد
،عشق من هیچوقت از بین نمیره دخترای رویاییم
،عشق من هیچوقت از بین نمیره دخترای رویاییم
!خیلی کیوت
!خیلی کیوت
!تاثیرگذار
!تاثیرگذار
!خیلی خفن
!خیلی خفن
!جذاب
!جذاب
به خاطر تلاش هامون بهمون تعطیلات پاداش دادن؟
!شاید ونا اونقدا هم شیطانی نباشه
،با توجه به میزان تلاشی که کردیم واقعاً این تعطیلات حقمونه
هتل کی تموم میشه؟
اوه، کیوی چان؟
واقعاً لازمه اینو بپوشم؟
!اوه خدای من اوتنا چان
اوتنا چان، توی این لباس !عجب کوبصی شدی، تا صبح کوبصی
آووو، تو باید می پوشیدیش، خیلی !بهت میومدش
...یه خرده خجالت کشیدم
اصلاً می فهمه نصف مواقع چی تنشه؟
!رسیدیم
!رسیدیم
و اون قضیه عکاسی هم تموم شد
دیگه واسه خودمونیم
!آره
...وایستا ببینم، اون
!فکرشو می کردم
!هی
!خیلی خوبه که اینجا بهت برخوردم اوتنا چان
اینا دوستاتن؟
،این کوریسو چانه و اینم ماتاما چان و نمو چانه
!سلام
.سلام
چه اتفاق جالبی شد که !همه مون اینجاییم
آره، هان؟
من اینهمه راه نیومدم که دوباره مجبور شم به قیافه کریه المنظر این نگاه کنم
!عه جدی؟
واو، منم داشتم به همین فکر می کردم
خواهش میکنم، من که نگفتم تو بودی
همینطوری عصبیم کنی اون دم خرگوشیاتو از روی کله کیریت می کنم کصکشِ اسکیرو
باشه ببینم چه گهی میتونی بخوری. منم دم خرگوشیای تو رو پاره میکنم و یه آدمم برفی کیوت رو سر خودم درست میکنم
!اوه، خودت خواستی کون گلابی
!می فرستمت مستقیم بهشت زهرا
...میدونی، یه جورایی واسه همدیگه عالی ان
کوریسو چان، داری قلعه شنی درست میکنی؟
میتونم کمکت کنم؟
!زودباش، نمو! یه دونات بهم بده
.امکان نداره
.میدونی که من نمیتونم شنا کنم
تقصیر من نیست که تو دونات خودتو نیاوردی
!جانم؟
از سر راه برید کنار پرنده های عاشق
!کمک
!دارید منو هم با خودتون غرق میکنید کص کله ها
.به همه داره خوش می گذره
...میناکامی سان
.میتونی منو سایو صدا کنی نمیخوای شنا کنی؟
اوه میخواستم اول ضد آفتاب بزنم
ایده خوبیه. منم باید به خودم بزنم
...بعد از اون ماساژ، سوالایی برام پیش اومد ولی چطوری بیانشون کنم؟
...صبرکن ببینم
هی، اوتنا سان؟
بله؟
،کیفتو دیدم. میدونستم از دخترایی جادویی خوشت میاد ولی نمیدونستم طرفدار سه جادوگر هم هستی؟
...اوه آره
.این یه جایزه مجله ای خیلی نادره .مجبور شدم کلی مجله بخرم که برنده ش شم
.اوه آره شنیدم
...جدی؟! صبر کن سایو چا سایو سان، تو هم طرفدار سه جادوگری؟
!هان؟
.آره فکر کنم
...از نظر فنی دروغ محسوب نمیشه
وایستا ببینم جدی؟! دختر جادویی مورد علاقه تو بگو
مورد علاقه؟
خیلی دوست دارم که مگنتا چه پرانرژی !و آزوره چه قدر خونسرده
اینکه "سولفور همیشه ظریف !به نظر میاد ولی اینطور نیست" اصلاً حالمو منقلب میکنه
مورد علاقه نداری؟ من همه شونو دوست دارم
...وای خیلی خجالت کشیدم
...شرمنده، یه خره جوزده شدم
.هان؟ نه نگرانش نباش چیزی نیست
ولی برام جالبه بدونم. چی باعث شد از سه جادوگر خوشت بیاد؟
هان؟
ساده ست
اینکه جلوی شرورها وایمیستن و هیچوقت از یه مبارزه دست نمی کشن
مطمئنم که سه جادوگر هم از شنیدن این حرف خیلی خوشحال میشن
!سیکتیر کن کائوروکو! تقلب کردی
تقلب نکردم. و اون اختاپوس چندش رو کله ات چیکار میکنه؟
!میخوام بعداً بخورمش
وایستا ببینم، اوتنا چان کجاست؟
!رفت نوشیدنی بخره
خیلی خب، چی باید بخرم؟ آبمیوه؟ چای؟
خیلی بی ریخت بود
مگه نه؟
!یه آبجو رد کن بیاد
یه آبجو بده بینم... اوه یه آبجو و یه آبجو
!دختره
...شرمنده، ولی اول این مشتری اینجا بود
چی؟
برنگردید کیرکله های کص مغز، مگه اینکه بخواید بفرستمتون توی خون خودتون شنا کنید
!اوه نه
!انورمیتا اینجاست
!دخترا
!میدونم
!بریم تو کارش
کار کیویه لابد
!اون احمق
!واو، بدجوری باید بشاشم
ما هم باهات میایم
!بریم
اوتنا چان، دست کثیفشونو بهت زدن؟
نه من چیزیم نشد، ولی باید قایم شیم ...وگرنه
!اینبار نمیتونی قسر در بری، انورمیتا
!لئوچان، بمب دودی
فرار کردن؟
نه
دقیقاً برعکس... همه اینجان
.وای، چه تصادفی داشتید توی تعطیلات خوش میگذروندین نه؟
انورمیتا! اینجا چیکار میکنی؟
.جلوی خودمو نمی گیرم. هرچی دارم رو میکنم
!امروز میخوام کاری کنم تاوان پس بدید
پخش شید
!پخش شدن
یکی یکی به حسابشون برسید
چی چی؟
هی، اختاپوس من بود؟
وای... کی تونست این هیولای گنده رو درست کنه؟
!حتماً توی دود این کارو کرده
الو؟! چرا ما رو هم گرفته آخه؟
!کنترل موجودات حساس یه خرده سخته
!همونجوری زل نزن، کمکمون کن
.هی! بس کن! داره میره تو لباسامون
!بیخیال خره! تمومش کن بایزر
مغزت چه قدر پوکه؟ اصلاً چیزی اون تو هست؟
...هی لئو
...عشق بایزرچان رو حس میکنم
!تو هم کصخلی
...بس کن! دیگه نمیتونم تحمل کنم
...کمک، سولفور! نمیتونم درش بیارم
ببخشید، از این چیزای چندش متنفرم
اوه درسته
!نه بس کن! شاخکاتو بکش
!خیلی چندشه... بس کن
...اوه، سولفور
No comments yet. Be the first to leave one.