De første 200 linjer.
کاملاً متوجهم
که اولین نفری نیستم که اینطور شریکی براش باشم
و اونایی که قبل از من ،اون اعماق تاریک رو دیدن
دیگه هیچوقت به سطح برنگشتن
پس یه ناوگان داریم و دو تا مدعی
تا اونجایی که میدونم برای حل این مشکل فقط یه راه حل هست
- از پس اون برنمیای - برام مهم نیست
،اونا خونهم رو گرفتن نمیتونم به همین سادگی پا پس بکشم
تو میتونی؟
اگه اون ناوگان رو داشتیم خیلی بهمون کمک میکرد
...شاید بتونم چیزی به مایملکمون اضافه کنم
یه صندوقچه پر از جواهر میتونه
کلید شکست نیروهای انگلیسی در ناسو باشه
اگه نتونیم اون صندوقچه رو پیدا کنیم
ناوگان ترسناک هاوانا حرکت میکنه
تا ناسو رو با خاک یکسان کنه
،صندوقچه رو بهش نمیدم و با این کار
مطمئن میشم ناسو دست هر کسی که بیفته دست انگلیسیها نمیفته
اسم شخص فراری ان بانیـه
میدونین که چقدر خطرناکه
ترجمه از مـهـرداد و ایـلیـا EILIA & Mehrdadss
من تنهام
همونجوری که قول دادم
شبی که رفتی، توی غار
گفتی جک دستگیر شده
چه خبر شده؟
سرویس جاسوسی اسپانیا
از وجود صندوقچه خبردار شدن
از فرماندار خواستن پیداش کنه و برشگردونه
خیلی واضح و شفاف اعلام کردن که شکست در انجام اینکار منجر به از بین رفتن ناسو میشه
فرماندار آدم منطقیایه
آدم مهربونیه ولی به اون صندوقچه نیاز داره
کون لقش
جک نمیخواد صندوقچه تحویل داده بشه
،اگه میخواست خودش ازم میخواست اینکارو انجام بدم
دارن شکنجهاش میدن، ان
- چی؟ - حق با تو بود
اون جسور و مبارزه
پس دارن مجبورش میکنن باهاشون همکاری کنه
که از تو بخواد همکاری کنی
،اون قبول نمیکنه پس من دارم از طرف اون این درخواست رو میکنم
کون لقت
درک میکنم که داری چی میکشی
لطفاً درک کن که من بخاطر اون اومدم اینجا
صندوقچه رو تحویل بده اونوقت ترتیبی میدم تا جک آزاد بشه
قول میدم
اینکارو میکنه
با مبادله موافقت کرد؟
خودش اینو گفت؟ - نه
ولی نمیتونه با فکر شکنجه شدن جک کنار بیاد
یه مدتی مقاومت میکنه
این موضوع از تو نابودش میکنه
ولی دیر یا زود، تسلیم میشه
چطور میتونی انقدر مطمئن باشی؟
میدونه
میدونه
جک رکهام. جک رکهام دیگه کیه؟
در حال حاضر تحت تعقیبترین و مهمترین فرد در سرزمینهای غربیه
یه صندوقچه پُر از جواهرات کمیاب در اختیارشه
سرآغار جایزهی بزرگ اسپانیاییهاست
و اگه بخت باهامون یار باشه
تنها امیدمون برای پیروزی برابر رژیم راجرز در ناسو
از اینجا رفتی تا یه ناوگان با خودت بیاری
تا شاید بتونیم تجارت ناسو رو مختل کنیم و زمینگیرش کنیم
بهم گفتی که بدون اون کشتیها
راه دیگهای برای پیروزی در این نبرد سراغ نداری
و حالا برگشتی در حالیکه فقط این مرد همراهته
و میخوای با پول اینکارو انجام بدی؟
پول نه، طعمه
اطلاعات باارزشی
که مال سرویس جاسوسی اسپانیا بود به دستم رسید
توش از صندوقچهای از جواهرات صحبت شده بود
صندوقچهای که میدونم در اختیار جکه
اسپانیا از این موضوع خیلی عصبانیه
اینو یه بی حرمتی میدونن
در حقیقت خیلی عصبانین
فقط برای اینکه عصبانیتشون رو نشون بدن حاضرن ناسو رو با خاک یکسان کنن
تنها راهی که راجرز میتونه مانع از انجام اینکار بشه
اینه که صندوقچه رو پیدا کنه و برشگردونه
که یعنی اگه ما میتونیم زودتر پیداش کنیم
میتونیم اتفاقات بعدی رو مشخص کنیم
و پیشنهاد میدی اون اتفاقات ممکنه چی باشه؟
...قدرت راجرز در نیروی دریاییش خلاصه میشه
کشتیها و سربازهایی که از سلطنت قرض گرفته
به خوبی آموزش دیده و مسلح هستن
،در شرایط برابر در جنگ با اونها شانس پیروزی نداریم
ولی اگه بتونیم کاری کنیم که در شرایط نابرابر باهامون رو در رو بشن
شرایط که به نفع ما باشه
ممکنه اوضاع فرق کنه
از صندوقچه استفاده کنیم تا مجبورش کنیم افرادش رو
به یه میدان نبرد ناخواسته و نامطلوب اعزام کنه
تمام افرادش رو به اونجا اعزام کنه
،با یه همچین خطری
چارهای جز این نداره تا از تمام داشتههاش استفاده کنه
مجبورش میکنیم در یک نبرد سخت و قطعی حاضر بشه
جنگی که ما برتری قابل توجهی درش داریم
و جنگی که در اون، با کمی شانس
شاید بتونیم شکست سنگینی بهش تحمیل کنیم
و کمر ارتشش رو بشکنیم
و مسیری رو برای حملهی مستقیم به ناسو باز کنیم
چه میدان نبردیه که بهمون اجازه میده همچین قدرتی رو شکست بدیم؟
اینجا
اینجا؟
نقشهت اینه که نیروی دریایی بریتانیا رو به اینجا بکشونی؟
میخوام با ناخدا حرف بزنم، تنها
همین الان
چند نفرن؟
تصور میکنیم راجرز 500 تا سرباز عادی داره
شبهنظامیها چی؟ سرباز وظیفهها؟ تمام نیروهاشون؟
حدوداً دو برابر اون تعدادی که گفتم
و نقشهمون برای کشتیهاشون چیه؟
بدون داشتن وسیلهای برای درگیر شدن باهاشون
توپهاشون مانع از هر گونه تلاش برای شکست دادن ساحل میشه
اگه نتونین به محل تخلیهشون حمله کنین
مطمئناً پیروزی هم بدست نمیاد
برای مقابله با این موضوع چه پیشنهادی میدی؟
هنوز نمیدونم
و فرض کنیم به یه طریقی میتونین
تعدادی از افرادشون در ساحل رو از بین ببرین
نه نیروی انسانی و نه مهمات لازم
برای جنگیدن در این جنگی که داری پیشنهاد میدی رو نداریم
حتی با اینکه زمین و موقعیت محیط نبرد به نفعمونه
با این برنامهای که ریختی، چه پیشنهادی
برای بدست آوردن این چیزا داری؟
هنوز نمیدونم
با "هنوز نمیدونم" در این جنگ شرکت نمیکنم
این مردم میدونن که قراره زندگیشون عوض بشه
میدونن که برای زنده موندن باید بجنگن
ولی قبل از اینکه مطمئن نشم
که میتونیم در این جنگ پیروز بشیم
نمیرم در مقابلشون بایستم و از این جنگ حمایت کنم
و خطر از دست همهچیز رو در آنِ واحد به جون بخرم
از پیروزی مطمئنم؟
نه
ولی احتمال پیروزی هیچوقت از چیزی
که الان و در این لحظه هست بهتر و بیشتر نمیشه
از این بابت، مطمئنم
برای پیدا کردن جک رکهام باید به ناسو برین، درسته؟
فکر میکنیم الان از اونجا دور شده
ولی ناسو جاییه که ردش رو دنبال میکنیم، بله
چیزای دیگهای هم هستن که وقتی اونجایین پیدا کنین
همسرمون برامون سلاح و توپ فراهم کرده
تا خودمون رو مسلح و از این اردوگاه دفاع کنیم
همینطور برای آماده بودن برای یه همچین روزی
ذخیرهای از مواد و وسایل مورد نیاز رو توی ناسو آماده کرده
تا جایی که میدونیم، هنوز اونجاست و توسط عواملش ازش محافظت میشه
بهم بگو کجا پیداش کنم، برشمیگردونم
بهت اعتماد نمیکنن
و همینطور وجود یه همچین جایی رو
جز برای شوهرم برای هیچکس تایید نمیکنن
اونم اونقدر ضعیفه که نمیشه تحت مراقبت ما نباشه
پس باید مناسبترین و نزدیکترین فرد رو بفرستیم
بهتون کمک میکنه چیزی که احتیاج دارین رو بدست بیارین
ولی یه چیز دیگه
میدونم که راه و روشتون در میدان نبرد
انتخاب کردن یه ناخدا با اختیار تامه
،ولی به همون اندازه که این جنگ جنگ شماست، جنگ ما هم هست
یا حرف دوتامون با هم یکیه و هماهنگ عمل میکنه یا اصلاً عمل نمیکنه
،و وقتی که من حضور نداشته باشم این حرف رو دخترم میزنه
قربان
آنفولانزا گرفتم قربان
خوب میشم
ظرف 4 ساعت گذشته تو سومین نفری هستی که همچین حرفی بهم زده
مرخصت میکنم
لطفاً همین الان برو پیش دکتر مارکوس
بله قربان
تقریباً تمومه
این برخورد نه چندان دوستانه بین من و تو
- چی؟ - ارتباط با ان بانی برقرار شد
شرایط براش توضیح داده شده
که هر چه زودتر صندوقچه رو برگردونه
برای تو بهتر خواهد بود
ناراحت شد ولی فکر میکنیم در نهایت متقاعد میشه
ناراحت؟
بهش گفتین دارین شکنجهم میدین
اگه مردم میشنیدن داره باهات بدرفتاری میشه
یا میدیدن که در حالیکه آسیب دیدی
،از اینجا خارج میشی یا اصلاً خارج نشی ممکن بود وجههم رو پیششون از دست بدم
میدونم
تصور میکنم روش حساب میکردی
این عقیده که تنها چیزی که جلو روم قرار دادی انتخابهای بد بود، درسته
و در نهایت منجر به رسیدن به هدفهات میشد
اینجوری کسی خبردار نمیشه جز اون
چیزی که میخوام رو بدست میارم
این جزیره زنده میمونه
و هیچکسم آسیب نمیبینه
در مسیر ایجاد ثبات در ناسو با خطرهایی روبرو میشم
،خطری که تا سر حد توانم باهاش مقابله میکنم
اینه که منو به عنوان تبهکار و شرور ناسو در نظر بگیرن
،وقتی که صندوقچه تحویل داده بشه هردوتون آزادین هر کاری میخواین انجام بدین
زن داری؟
ببخشید؟
زن داری؟
آره
تصور میکنی اگه بهش میگفتن
داری زجر میکشی و بدجوری اذیت میشی
و اینکه تنها راهی
که میتونه بهش پایان بده
اینه که به اعتمادت خیانت کنه چه حالی پیدا میکرد؟
فکر میکنی اگه با علم به اینکه اون اعتماد رو برای همیشه
No comments yet. Be the first to leave one.