De første 200 linjer.
* دیدن این سریال به افراد زیر هجده سال توصیه نمی شود*
...آنچه گذشت در "Mr. Mercedes"
تا حالا در مورد جان راسترین شنیدی؟
من همه نوشته هاش رو خوندم
آره. خوب دیشب به قتل رسید
به خونه اش تجاوز کردند و به فناش دادند
راسترین یکی از متجاوزین رو کشته
لعنتی
من تو رو نمی بخشم
حکم رو به درجه قتل غیرعمد کاهش بده
اون قتل با نیت قبلی بوده
اون به جامعه یه لطف لعنتی کرد
حالا چی؟ اون..چی میشه؟
میخواین منو مشهور کنید با محکوم کردن یه قهرمان
یا آزاد کردن یه قاتل؟
بهتره شما دو تا به این قائله خاتمه بدین
اگه بگیم دفاع شخصی بوده چی؟
مقتول غیرمسلح بوده
بهترین دفاع بحث خود برادی هارتسفیلده
اون لایق مردن بوده پس بریم تو کارش
من فکر میکنم زیادی برای خودت دلسوزی میکنی
تو همیشه میگی " نحوه واکنش یه آدم
در برابر مصیبت ها، ظرفیت اون آدم رو نشون میده"..ا
من یه چمدون داخل ماشین داشتم که دیگه نیست
اگه پولت دزدیده شده، کس دیگه ای اون رو دزدیده
تو فکر میکنی این سر کاریه؟
آه. لعنتی
*
**
**م
**مت
**متر
**مترج
**مترجم
**مترجم:
**مترجم:
**مترجم: ک
**مترجم: کا
**مترجم: کام
**مترجم: کامل
**مترجم: کامل
**مترجم: کامل ح
**مترجم: کامل حس
**مترجم: کامل حسی
**مترجم: کامل حسین
**مترجم: کامل حسینپ
**مترجم: کامل حسینپو
**مترجم: کامل حسینپور
**مترجم: کامل حسینپور-
**مترجم: کامل حسینپور-م
**مترجم: کامل حسینپور-مه
**مترجم: کامل حسینپور-مها
**مترجم: کامل حسینپور-مهاب
**مترجم: کامل حسینپور-مهابا
**مترجم: کامل حسینپور-مهاباد
**مترجم: کامل حسینپور-مهاباد*
**مترجم: کامل حسینپور-مهاباد***</font
جان راسترین. عجیب و
نویسنده مرموز
مشهور به خاطر رمان سه گانه اش
"فراری" و قهرمانش جیمی گولد
روز دوشنبه توی یه کابین دورافتاده جسدش پیدا شده
نزدیک محله اش
... درخواست نیروی پشتیبانی
چندین منبع تأیید کردند
که نویسنده توسط نظافتچی اش پیدا شده
صبح زود بعد از مرگ بی موقعش
من اینا رو همینجا میزارم
تو هنوز این کفش ها رو نپوشیدی؟
می پوشم
خب اون شلیک میکنه
فنتن رو نقش بر زمین میکنه
در حالی که راسترین هنوز توی رختخوابش بوده
خب این جان راسترینه
روی دست هر دوتا جسد ذرات گلوله به جای مونده
و هیچکدومشون هم فرصت جاخالی دادن نداشتند
همینطور فرصت پاک کردن ردپاهاشون رو نداشتند. درسته؟
سؤال اینه کی اول شلیک کرد؟
خدای من به خودت بیا
دارم به هر دومون کمک می کنم
نه. تو اینجا نیستی بیل
هیچ وقت اینجا نبودی. می فهمی؟
هیچکدوم از این گزارش های داخلی رو هم نخوندی
اونا عمل ندارند فقط حرف میزنند
اونها میترسند که خدای نکرده یه نفر اونا رو
متهم به کار اشتباهی نکنه
در مورد چی حرف میزنی؟
مراحل تیراندازی
...بر اساس مسیر شلیک گلوله ها
و جوری که جسد اینجا افتاده
و همینطور پوکه فشنگ ها
من میگیم راسترین به فنتن شلیک کرده
و سومی هم به راسترین شلیک کرده
تو میگی راسترین به مرد سومی لطف کرده
اون پول رو با فنتن تقسیم نکرده
این یعنی نفر سوم هر کی که هست
همه پول رو برداشته
شاید خب
در مورد پرونده لو، هیچ پیشرفتی با دپارتمان داشتی
پانزده سال خوبه، اگه بشه
تو باید روی لو کار کنی
لعنتی
در مورد این قاضی چی فهمیدی؟
خب اون رئیس بخش غربی قوه قضائیه است
باهوش. خشن
یه ذره هم دیوونه
اون من رو به اتاقش برد برای چی؟
سؤال خوبیه
در مورد اینکه چه چیزی اینجا بوده، چیزی دستگیرمون شده؟
احتمالأ پول. به مقدار زیاد
رومر یک از اعضای خبرچین ها بود
...رومر همچنین به نوشتن
نسخه های اصلی راسترین مشغول بود
...که ارزشش خیلی بالاتر از پول نقدی بود که
اون بخواد اینجا انبار کنه
میدونی همه قتل های لعنتی با هم فرق میکنند
بعضی ها بدترند
"علیرغم اینکه قانون اساسی لعنتی"
دلت میخواست بهم بگی که قهوه مون هم تموم شده تا بخرم؟
"همه مردم برابرند"
برات کمی بانداژ تازه گرفتم "نوشته شده و ثبت شده"
"... بدست مردان" باشه
"...اونایی که برده داری میکردند"
"از مساوات کمتری برخوردار بودند"
"فکر میکنم..."
چه خبره موری؟ "...اما هر ادعایی درباره این..."
"... که همه قوم ها مثل هم آفریده شده اند..."
"...بزرگ باش تا بزرگی کن..." منظورت چیه؟
تو نخوابیدی؟
لعنتی
مشکلت چیه؟
مشکل من؟ آره مشکل تو
مشکل من اینه که تو خواب نداشتی
تو همه شب رو بیدار موندی
خودت رو با تلویزیون سرگرم کردی
حالا اومدی در مورد اون مرد مرده ای حرف میزنی
که کتاب می نوشته
من اجاره میدم. درسته؟
یه آپارتمان دارم. آره؟
این حق منه هر کاری دلم میخواد بکنم
داخل خونه ام
آخرین باری که من چک کردم این قانون کماکان وجود داره
... خب
توی این موضوع صدق نمیکنه
محض رضای خدا
من تقریبأ توی تصادف مردم تو چی میخوای؟
پاشم برقصم این چیزیه که از من انتظار داری؟
فکر نمیکنم تصادف ماشین باشه
چه مرگته موری؟
میتونی به من بگی
"...میتونی بگی من شلیک کردم..."
"...به جویی بلوی لوله کش..."
باشه بی خیال
باشه. بعضی از ماها کار و زندگی داریم که ...ا
... پس
فکر میکنم بعدأ ببینمت
"...اما تو بعدش جان لنون رو کشتی..."
"...همش همین. نه چیز دیگه ای..."
خب بریم ببینیم کی دفتر خاطرات راسترین رو فروخته
ویرایش اول، چک نویس ها و این چیزها
تو فکر میکنی این چیزیه که اونا دزدیند
من میگم که امکان داره
ما همه حراجی ها و مزایده های قانونی رو چک کردیم
یعنی کسی که اون رو دزدیده، ممکنه
تا این حد احمق باشه
خب. این دزدی کثیفشون رو توجیه میکنه
من فکر میکنم پرونده همه گوه کاری هاشون توی ایالت اوهایو موجوده
...آره چیزهای قدیم شاید اون داشته چیز جدیدی می نوشته
اون به همون اندازه ای که نفس می کشید به همون اندازه هم می نوشت
برای تحمل کردن خودش
و اون چند روز قبل از نفس کشیدن دست کشید
بیل تو باید به دادگاه بری
خب؟
باشه
ببینم تکالیفی که بهت دادم رو انجام دادی؟
کتاب "فراری". خوندیش؟
آره. آره خوندم
خب؟
واقعأ قشنگ بود
فقط همین قشنگ بود؟
قشنگ؟...آره ق...ا
منظورم اینه خوب بود
خیلی خوب. گرفتم چی میگی
شخصیت هایی که خلق کرده جذاب و
و لعنتی اند. اما...ا آره
ساختار جملاتش گیج کننده ست
خیلی گیج کننده
خیلی خیلی گیج کننده
این حقه منه که ازش توضیح بخوام مارجوری
اون باید جوابگو باشه. نه تو
موافقم از اون بپرس
فقط خواهشأ بهش تهمت نزن خب؟
خودش به اندازه کافی بحران داره
اینم تقصیر منه. آره؟
سلام
سلام بشین پیتر
چی شده؟ چیزی نشده پیتر
بشین
میخوام ازت یه سؤال بپرسم
و میخوام حقیقت رو بهم بگی
No comments yet. Be the first to leave one.