De første 200 linjer.
«ارائه از: آینیل» «به سفارش م-ملیحی»
.حالا نمایش بعدیم ...خانمها و آقایون
خیلی ممنون میشم اگه یه شِی از تو جیبت بهم بدی
یه کلید... یا جعبه کبریت یا سکه
کلید... خوبه حالا ده فوت بالای سرت نگهش دار
خوب حواست رو جمع کن و نگاه کن
درست جلوی چشماتون
تبدیل صورت میگیره
ما کلید شما رو تبدیل به...
یه سکه کردیم
کلیدت چی شد؟ برگشت پیشت
خوب دقت کن آقا. کلید الان...
برگشته تو جیبت
میشه لطفا ببینمش؟
کلکهای قدیمی
چرا که نه؟ من یه شارلاتانم
چی شده؟ جادو کردم؟
هنوز کارم تموم نشده آقا
اون کلید نماد چیزی نبود
اینها فیلم نیست
الان سکه تو جیبته آقا
خوب به سکه نگاه کن
حالا تبدیل به یه کلید میشه
بدیمش به مادرت؟ این مادرته؟ نه. البته که نه
دهنت رو کامل باز کن
حالا پولهات رو برمیگردونیم
تا حالا اسم رابرت هودین رو شنیدی؟
اون یه شعبدهباز بود البته که اسمش رو نشنیدی
- اما همکارم فرانسوا رایخنباخ رو میشناسی - سلام
هودین بزرگترین شعبدهباز بود
میدونی چی گفته؟
- میگفت شعبدهباز یه هنرپیشهست - موفق باشی
فقط یه هنرپیشهست که داره نقش شعبدهبازها رو اجرا میکنه
- خیلی خوب بود - احتمالا خیلی هم پولدار بود
- داستان خوبی میشه - میخوای تو تعریفش کنی؟
بعداً میریم سراغش
الان وقت معرفیه
خانمها و آقایون
این فیلم دربارهی تقلب و حقهست
دربارهی دروغه
شما اگه فیلمی رو ببینید یا داستانی رو خونده باشید
میبینید که همهشون یه جور...
دروغه
اما این دفعه نه بهتون قول میدم
تو این ساعات آتی ...هر چی که شما از ما بشنوید
بر اساس حقیقت و مدرکه
ما درباره ناپلئون یا جولیوس سزار حرف نمیزنیم
- درباره المیر حرف میزنیم - المیر؟
- المیر؟ - المیر کیه؟
این سوال باید با دقت جواب داده بشه
- میشه تو رو هم ببوسم؟ - البته
کسی چیزی نمیخوره؟
تو این دنیای مدرن و آدمهای زیبا...
همه المیر رو میشناسن اما المیر چی؟
- اون 60 تا اسم داره - دهوری؟
به خودش میگه هوری... هیوری... بوری سوری... کوری... بوری... دوری
شصت تا اسم که آخرش "ری" داره
- اسم واقعیش المیر فرنس هافمن بود - بعد این 60 تا شخصیت...
هم الکی بودن هم راستکی
به نظرم که خیلی مسخرهست
این دنیای واقعیته
- من بازیگر نیستم بازیگر نیست؟ المیر؟ -
من بازیگر نیستم
من بازیگر حرفهای نیستم اون نقش اصلی این فیلمه
حرفهش در اصل جعل نقاشیه
اما در میان جعلکنندهها المیر نفر دومه
یه بار یه نفر از ایبیزا دیدم
که یه کتاب درباره جعل نوشته بود اومد پاریس دیدن من
گفت شنیدم تو اولین نفری هستی که المیر خریدی
- اسم اون شخص چی بود؟ - کلیفورد ایروینگ
موضوع در دقت و حساسیتِ...
یه نقاشی، سر این نیست که...
بگی یه نقاشی واقعیـه یا جعلیـه
باید بگی جعلیِ خوبه یا بد
اسمش...
اویا کوداره
در ضمن باید بگم که این فیلم...
نمایش دید زدن یه دختره
فیلمبردارهای ما در گوشه و کنار خیابونها مخفی شدن
و از عکسالعملهای مردم فیلم میگیرن
در واقع اون به عنوان یه طعمهست
ببینید چی میشه
تموم افراد ما...
تموم مردم به جز یه نفر...
حاضرن بدون دریافت دستمزد برامون کار کنن
- بدون اینکه بدونن اونها بازیگرهای فیلم هستن - عجب چیزیه
یه دزدی ساده شایدم زیاد ساده نباشه
هیچ دزدی هیچوقت...
به سادگی انجام نمیشه
در اینجا لورنس هاروی ...بازیگر دیگهمون
که در این فیلم بازی میکنه
نتونسته برای خانم کودار توی هواپیما جا بگیره
خب تو این فیلم فرصت نمیشه که...
چطوری خانم کودار با یه شعبدهبازی...
تو یه جعبه غیب میشه
اما باید قبول کنید بقیه چیزها حقیقته
و بعد از چند لحظه میبینید...
که اون یه هنرپیشه نبوده
بلکه یه روح بوده که غیب شده
برای این جریان هم یه فیلم دیگه میسازم
و خانم کودار رو...
فعلا بهتره خانم کودار رو فراموش کنیم
اما چون شاید یه کم به نظرتون عجیب بیاد
که این فیلم درباره حقهست
دوباره قولمون رو تکرار میکنیم
به صورت نوشته
دید زدن تو این فیلم...
یکی از مدارک خیلی زیبایی هست...
تا بهتون ثابت کنیم که افراد واقعی...
به صورت طبیعی جلوی دوربین بودن
خب کلیفورد ایروینگ داستان رو توی یه کتاب گفت
شاید
خب شما حتما تا حالا فهمیدید که من فرانسوا رو خیلی دوست دارم
توی جزیره ایبیزا
ما خیلی آبروریزی کردیم
و خیلیها رو گول زدیم
اون تجربه خیلی عجیبی بود که میشه یه فیلم باهاش ساخت
که آخرش منجر به ساخت یه فیلم دیگه...
با یه رشته داستانی دیگه میشه
مثلا نویسنده کتاب جعل...
خودش یه جعلکننده بوده که همه نوع جعل رو میدونسته
و حتما میخواسته موقع فیلمبرداری یه چیزی رو جعل کنه
- خب - ساکت لطفا
- با شمارش سه - تو بیشتر از هر کسی تو این جزیره المیر رو میشناسی
واقعا به اون جعلهاش اعتقاد داری؟
- نه... اعتقاد ندارم - ببخشید
من خیلی از این شاخه به اون شاخه میپرم آخه چون همینجوریه
کلیفورد ایروینگ
برای جمع و جور کردن داستان این کار رو بکنید
روی این میز الان یه نقشه هست...
که همین الان با شراب خرابش کردم
اما من شنیدم شراب خوشیمنـه
خب میتونیم از همین هم استفاده کنیم
اینجا بذار علامت بزنم
روی این جزیره کوچیک به نام ایبیزا دو تا جعلکننده دار زده شدن
یه جزیره دوتا ایبیزا
یه مکان خیلی خشک و جدی...
در اسپانیا
اون یکی... جزیره خورشید ...که مجلهها دربارهش میگن
جاییه که آدمهای بیقرار همدیگه رو پیدا میکنند
فکر کنم آدمهای بیقرار
یکی کلیفورد ایروینگ
و یکی المیر
اتفاق جالب اول اینه که این دوتا جعلکننده
کاملا جدا از هم تو این جزیره کار میکنن
اون خانم ایروینگـه المیر و خانم ایروینگ
کلیفورد ایروینگ که اعلام کرده بود
مبلغ یک چهارم میلیون دلار ...پیش پرداخت ناشر رو
خودش به هوارد هیوز یا دستیارانش تحویل داده بود
امروز ناگهان اعتراف کرد که ...خانم ایروینگ
همون هلگا آر. هیوزِ تحت تعقیب پلیس هست
المیر میگفت اگه کلیفورد ادیت رو قاطی این جریان کنه
خودم تو صورتش تف میکنم
البته این حرف رو بعد از اینکه...
همه چیز درست شد گفت که به نظرم نمیگفت بهتر بود
وگرنه دیگه لازم نبود این فیلم رو بسازیم
و بریم و این همه جون بکنیم
و بریم سراغ روزهایی که ...کلیفورد ایروینگ
فقط یه محقق جعل بازی بود
و حالا کلیفورد
میخوایم چند تا سوال ازت بپرسیم
احساسات من درباره المیر خیلی پیچیدهست
اون از زندگی خودش یه داستان ساخته
و برای از بین بردن اون داستان...
باید تموم زندگیش رو که ...از توهمات ساخته
از بین ببره
توهمی که مثلا اون هیچ قانونی رو نقض نکرده
تا وقتی که مردم لذت میبرن...
و حال میکنن برای چی نباید این کار رو بکنیم؟
توهمی که همیشه دنیا از اون سوءاستفاده کرده
- برای چی نباید این کار رو بکنیم؟ ...اگه به المیر بگی که -
اگه موضوع سوءاستفاده باشه
تو مردم رو گول زدی مطمئنم خیلی عصبانی میشه
این دو نفر خیلی همدیگه رو معروف کردن
نقطه مشترک خیلی دارن
یکیشون با استعداده
دوباره شروع میکنیم
باید این دوتا رو بهم وصل کنیم
حالا میریم سراغ ورژن داستان المیر
سال 1959 اومدم ایبیزا
بعد از اینکه مدتی تو آمریکا زندگی کردم
زندگی برام دشوار شد
یه مدت رفتم اروپا
و بالاخره اومدم اینجا زندگی اینجا رو دوست داشتم
جزیره و فضا و مردم اینجا رو دوست داشتم
برای همین تصمیم گرفتم همینجا بمونم
جزیره خیلی کوچیکیه
همیشه یه گروه از آدمهای باحال اینجا هستن
آدمهای خوبی اینجا پیدا میشه
سندی... بیا یه چیز جالب تعریف کن
ایبیزا جای آدمهای پرافاده نیست
مثل لندن و پاریس نیست
اینجا ایبیزاست و خاص بودن ایبیزا همینه
برای همین ماها میایم اینجا زندگی میکنیم
اینجا مردم خودشون هستن
و همیشه کارهای عجیب میکنن
برای همین زیاد از کارهای همدیگه شوکه نمیشن
همه تو کار همدیگه فضولی میکنن
چند ماه پیش یه مقاله...
درباره المیر دهوری خوندم
No comments yet. Be the first to leave one.