De første 200 linjer.
= قسمت 53 =-
جین یه
چیه؟
فکرکنم مادرت به زودی
یه جای دوری بره
می خوای با خانم یو جه جایی بری؟
نه
با بابا؟
فقط خودم
فقط خودت
مامان مثل اینکه آخرین بار که رفتی خیلی بهت خوش گذشته
می خوای اینبار کجا بری؟
مامان
یه جای دور ...خیلی دور
یه جای دور؟
فکر کنم باید برم یه جای خیلی دور
مامان
مامان
جین یه
مامان
جین یه
مامان
مامان
- جین یه - مامان
مامان
مامان
مامان تو مریض شدی؟
کجات مریض شده؟ درد داری؟خیلی درد داری؟
یه کم
کجات؟
مامانت سرطان ریه داره
گفتن فقط می تونم شش ماه زندگی کنم
مامان نه ، مامان
حین یه حالت خوبه ؟ خوبی؟
مامان
حالا چیکار کنم؟
جین یه جین یه .. بچه ات ، به بچه ات فکر کن
تو نباید گریه کنی... ناراحتم نباید بشی
به عنوان مادر بچه ات ، نباید گریه کنی برای بچه ات خوب نیست
می فهمی؟
مامان
جین یه شاید نباید بهت می گفتم
به عنوان کسی که در انتظاره
من از بچه ات به عنوان مادر بزرگش معذرت می خوام
.اشکالی نداره .اشکالی نداره
باشه تو باید خوب باشی
تو نمی تونی که خوب نباشی
وگرنه بیشتر از این بخاطر تو و بچه ات ناراحت می شم
باید قوی باشی
مادرا باید حتی توی میدون جنگم بخاطر بچه هاشون طاقت بیارن
تو هم همینطور
از این به بعد تو فقط خودت یکی نیستی
مامانم ..مامان بخاطر همین اینقدر رنگت همیشه پریده بود
...چیکارکنم ؟ من حتی خبر نداشتم
نه نه نه خودتو سرزنش نکن
گفتم خودتو سرزنش نکن
این اشتباه تونبوده ، تقصیر من بوده که ازتون قایم کردم
پس بخاطر این موضوع شوهرت یا بقیه خانواده رو سرزنش نکن
من ازشون خواهش کردم به هیچ وجه به تو نگن
نمی خواستم ببینم تو غصه می خوری
بخاطر همین شوهرت توی همچین شرایط وحشتناکی بود
داماد بیچاره من
اون بخاطر مادر زنش خیلی مصیبت کشید
من همچین کار وحشتناکی با پسر عزیز مردم کردم
بیمارستان نمی تونه بهت کمک کنه؟
یه داروی دیگه ؟ با عملم نمی شه؟
اونها گفتن نه نمی شه
شوهرت گریه می کرد ولی من بهش گفتم اشکالی نداره
من واقعا حالم خوبه
الان دیگه تصمیم گرفته شده و من نمی خوام دیگه خودمو به در و دیوار بزنم
می خوام بقیه فرصت باقی مونده رو شاد زندگی کنم
مامان مامان مامان ..نه این کرو نکن
چیکار کنم جین یه من اینقدر غصه نخوره؟
عزیز دلم چیکار کنم که باعث شدم ...تو اینقدر غصه بخوری
...تو اذیت شدی
نرو, مامان ..
مامان ، نه نه نه
جاری هی جو
بله هیونگ نیم
الان کجایی ؟ تو خونه نیستی؟
آه دارم میرم سر کار یه سری کار هست که باید برای دوشنبه آماده کنم
چاری قرار بود امروز بیای فروشگاه کمک کنی حالا من باید چیکار کنم دست تنها
نمی خوای بذاری برای فردا ؟ بذار برا یکشنبه
میخواستم حالا که مادر رفته سفر این کارارو تموم کنم
مامان گفت چیز جدید درست نکنیم گفت فقط همونایی که هست بفروشیم
مادر بگه چطوری می تونیم این همه کارو بذاریم برای مادر
جاری امروز استراحت کن فردا حسابی بهت کمک می کنم
بعدشم با هیونگ سون قرار دارم
چی ؟ قرار داری؟
باشه خب پس کاریش نمی شه کرد
هیونگ نیم بیا فردا کار کنیم ، عاشقتم
....الو؟ الو
...چقدر خود خواه
..من واقعا ازش بدم میاد
چاری قراره نیاد؟
آره ...فکر کنم کلی کار توی شرکت داره
چاری خوب می تونه از زیر کار در بره
برای چی هی واسه خودت کار میتراشی خب کاری رو که گفت بکن
با این حال می خوام کلی تمرین کنم تا دست پختم خوب بشه
خدای من ! حتی اگه سختم کار کنی تو استعدادشو نداری
چرا با این شورو شوق توی مدرسه درس نخوندی؟
مامان ..
پدر شوهرت چطوره؟ چیکار می کنه؟ حالش خیلی بده؟
فکر کنم اونم مشغول یه سری کاره
بهتر نیست بره خونه به زنش کمک کنه؟
ببین زنش چقدر داره به سختی کار می کنه
می خوای من تمیز کنم؟
وای ترسوندیم هیونگ گیو
هیونگ گیو
من می تونم کمکت کنم
ببخشید, هیونگ گیو .اشکالی نداره من انجامش میدم
خدای من ، مشتری اومد خوش اومدین
هیونگ گیو حالت خوبه؟
اگه کاری هست که باید انجام بدیم بده به من من انجامش میدم
می تونی خودت این فروشگاه رو به ارث ببری
برادر شوهر - هیونگ سون این کارو نکن -
ناهار رسید می تونین بیاین بخورین
الان که وقت ناهار نیست اینها چیه؟
دلم خواست براتون بخرم
راستی جانگ چاری بخاطر این نیست که لباس ما خیلی محبوب شده
واقعا؟
پس ماه دیگه که ارزیابی اشتغال بود لطفا از من حمایت کن
باید ببینم کارت چطوره
مادر بزرگ
بله مادر بزرگ چی شده؟
مادر بزرگ گریه می کنی؟
نه فقط نگرانم نمی دونم اینجا چیکار می کنم
چی شده مادر بزرگ؟
فکر کردم امروز تعطیله
می تونم با رییس هوانگ برم خرید
اما اون گفت باید بره سر کار
حالا اینطوری تنها نشستم
...خدا خدا خدا
اونوقت اینجا باید بیکار بشینم
امروز صبح گفت هیچ کاری نداره
اما مادر بزرگ ما داریم برای بهار یه تولید جدید می ذاریم برای همین واقعا کار داریم
بخاطر همین منم الان اومدم سر کار
راست می گی؟
به هر حال من توی این خونه نا خواسته ام
این چه وضعیه برای منی که همیشه توی خونه با 99 تا اتاق زندگی کردم
اونوقت الان باید باهام اینطوری رفتار بشه
...پدر جون ، پدر جون
مادر بزرگ
راست می گی؟
داشت از تو به چاری می گفت و همینطور اشک میریخت
خیلی داشت بزرگش می کرد
اونی باید قبل از چاری دست پیش بگیری
چاری کیه که بخواد به من اعتراض کنه
بله بیا تو
فهمیدم
خب فکر نمی کردم بخاطر این کار ناراحت بشه
حالا که می بینم
مادر بزرگ نسبت به شما خیلی انعطاف داره
اون با مادرم خیلی وحشتناک رفتار می کرد
جانگ چاری مثل اینکه زیاد خوشحال نیستی
از اینکه مثل مادرت با بدبختی به مادر شوهرم خدمت نمی کنم
اینطور نیست
بخاطر مادر بزرگ یه کم ناراحتم
باز اینم درست نیست
فکر نمی کنی الان مدل مادری هستی که نگران بچه مهد کودکیشه؟
من نیومدم که از شما شکایت کنم
جانگ چاری تو گفتی که منو به عنوان مادر ناتنی قبول داری
پس اینها رو توی حرف نگو عملم بکن
اگه من واقعا مادرت باشم تو نباید الان ناراحت باشی
به عنوان یک خانواده ما نباید جبه بگیریم به هم
حالا می فهمم خواهر شوهرم از دستت چی می کشه
بچه فکر نکن که می تونی منو تحریک کنی
اوپا وونگ
اوپا هیونگ سون
قرار بذاریم؟
می خواستم زودتر برم خونه
امروز شنبه است می خوام با هم بریم بیرون
مادرت توی خونه منتظره
من فردا با مادر خودم قرار می ذارم برم بیرون
می خوام ببرمش خرید
پس میام دنبالت شاهزاده خانم
می خوای چیزی بگی؟
ببخشید؟
فکرکردم گلوتو یه چیزی گرفته می خوای بریزی بیرون؟
آه ...نه اینطور نیست
بزن بریم - بله قربان -
...روی اون میز لطفا
آره یه تیکه عالی برات استیک گذاشتم کنار
واقعا؟
پس می خوای یه جای خوب بریم بخوریم؟
یه جای خوب؟
باشه
بعدا می بینمت شاهزاده خانم
خوش اومدین
...پدر - شنیدم اینجا مدیر شدی -
آه ، بله
تبریک میگم
متشکرم
به نظر میاد خیلی خوب سر قولی که دادی موندی
آه آقای مدیر چرا یه استیک خوب برامون سفارش نمیدی
من و آقای اوه می خوایم اینجا امتحان کنیم
آه منم ؟ - بله -
بله قربان
...منوی ما اینجا شمال 5 مجموعه است
واااو خیلی خوشمزه است ، هون جه از کجا اینجارو پیدا کردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.