De første 200 linjer.
= قسمت 52 =-
امروز راهوی حتما بهت زنگ می زنه
دیگه سعی کن از این بی احتیاطی ها ی امروز نکنی
نگفتی موضوع چیه؟ نمی خوای به من بگی؟
دارم میرم
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.:( شهنــاز (شـــهلاز:.:.
تو واقعا خیلی پشتکار داری
می خوای در مورد صحنه ای که دیدم چه توضیحی بدی؟
اونوقت هنوزم ادعا داری دوهیون رو از راه به در نکردی؟
می خوای چی بگی؟
تو خیلی دل و جرات داری با اینکه من گیرت انداختم
تو واقعا واسه خودت چیزی هستی
این خیلی غیر منتظره بود
مخصوصا اینکه اینطوری بیست سال مشغول فریب دیگران بودی
فکر نمی کنی
کاری می کنی مردم اشکت رو در بیارن تا جلوی دو هیون فیلم بازی کنی
درست مثل یه پرنده زخمی
دو هیون هم قراره نقش ناجی خوش تیپ تو رو داشته باشه
می دونی اگه اون بفهمه چه حسی پیدا می کنه؟
حتی فکر کردنش خونمو به جوش میاره
من در اصل نقشه داشتم جلوی پدر بزرگ دستتُ رو کنم
می خواستم بهش بگم که تو ما رو فریب دادی
اما نظرم عوض شد
وقتی دستت رو بشه کارت تمومه
دیگه نه میتونی سهام نه استاد بودن داشته باشی
باید همه چی رو پس بدی
و دوباره تبدیل بشی به یک گدا
و اینطوری دو هیونم از دست می دی
اگر عمدا این کارو بخاطر تحریک احساسات دو هیون انجام دادی
وقتی اون بفهمه که تو یه زنی واقعا خوشحال می شه
چی می خوای بگی؟
بیا با هم به توافق برسیم
تو می خوای از خواهرت و مادرت محافظت کنی درسته؟
منم می تونم رازت رو پنهان کنم
همونطور که می خوام دو هیون رو برام خودم نگه دارم
خیلی بیشتر از تو می تونم آدمی مثل دوهیون رو درک کنم
و خیلی بیشتر از اینها می تونم بهش کمک کنم
عشق دو هیون متعلق به منه
همچنین اون باید با من ازدواج کنه
..اگه تو می خوای از خونواده ات و هوانگ سو مراقبت کنی
بهتره احساست به دو هیون رو کنترل کنی
و رابطه ات رو باهاش قطع کنی
برادر زود باش بیا
اومد دنبالت ولی دیدم شرکت خیلی شلوغ پلوغ شده
برای همین نتونستم پیدات کنم
موضوع چیه برادر
صورتتون واقعا خیلی لاغر شده
ایوای حتما خیلی بهت سخت می گذره
یون سونگ من می دونم شرکت دچار مشکل شده
پدر بزرگ هم نتونسته بیاد خونه
برای اینکه براش غذای خونه گی بدم برگشتم خونه
بله
چرا صدای برادرم انگار از ته چاه در میاد
به غیر از مسائل شرکت... احتمالا
مشکل دیگه ای هم وجود داره؟
رییس برگشتن
پدر ، حالتون خوبه
پـدر بـزرگ
به سختی راضی شدن برگردن خونه اگه همینطوری ادامه بدن بیمار می شن
لطفا بریم تو پدر
چند لحظه صبر کن
...یون سونگ چیز مهمی هست که باید بهت بگم
آینده هوانگ سو توی دستای توست
دست من کوتاه شده و کاری دیگه نمی تونم بکنم
اگه بخوام دخالت کنم یعنی نقض قانون شرکت
الان تو باید نقش ریاست رو به عهده بگیری
تو تنها کسی هستی که می تونی هوانگ سو رو نجات بدی
بـله پـدر بـزرگ
یون سونگ چرا بازم داری خودت رو مخفی می کنی؟
راگونگ و راهوی که این اطراف نیستند
مادرش و مادربزرگش هم رفتند
...تظاهر به مرد بودن تلاش زیادی می خواد
مگه نه نونا؟
لازم نیست به طور منظم از اینا استفاده کنی
و اینو دور سینه هات ببندی
و اینکه هر روز باید محکم تر اونارو بانداژ کنی
و در طور عادت ماهیانه که آدم عصبی و ناراحته
حق نداری صدات رو بلند کنی
و داروهایی رو که یه زن باید مصرف کنه به عنوان یه مرد نمی تونی مصرف کنی
با این حال بازم باید تظاهر کنی
و ورزش های سخت کنی
تو زندگی سختی رو تجربه کردی که هر دختری نمی تونست دوام بیاره
ولی یون سونگ برای چی امروز اینقدر افسرده به نظر میای؟
این اولین باره که تو رو اینقدر عبوس می بینم
نونور راهوی اومده بود دنبالت کجا رفته بودی؟
باید یه چیزی بهت بگم
یه چیزی بگی؟ باشه بگو
اینجا نمی شه بیا بریم بیرون
بیرون؟
می خواستم اون روز بهت بگم ولی نتونستم
چی شده ؟ زود باش بگو
!به نظرم سرد شده
نه نشده
اون روز که ازم جواب می خواستی
هر چند که من تو رو دوست دارم ولی فقط به عنوان یه دوست
یه مرد نمی تونه با یه مرد دیگه قرار بذاره
تو همیشه صادق به نظر میومدی برای همین نمی خواستم ناراحتت کنم
برای همین جوابم رو به تاخییر انداختم
و اینکه تو با راهوی قرار می ذاری
و اینکه راهوی تو رو خیلی دوست داره
...نونور
من از عوارض این کار خوشم نمیاد مخصوصا الان شرکت مشکل داره
و به اندازه کافی دردسر و مشکل دارم
تو فقط هم اتاقی من هستی و من باید این فاصله رو حفظ کنم
بعدا می تونیم صحبت کنیم که چطوری عاشق شدی؟
این تمام چیزی بود که می خواستی بگی؟
آره
ولی من توی چشمات همچین چیزی رو نمی بینم
هنوزم فکر می کنم...تو هم منو دوست داری
به نظر میاد دید تو اشتباه باشه
!نونور
بعد از این دیگه منو اینجوری صدا نزن
فهمیدی؟ پاشو بریم
...پس من ..اول میرم
از این به بعد اینها سایه تو هستن
اینطوری برات روشن می شه چیکار باید بکنی
من گانگ جین سو از شرکت ای.جی هستم
جانگ راگونگ هستم
ایشون نماینده ما در کره جنوبی هستند
مایک تال آقای تال و آقای جانگ
از آشنایی با شما خوشبختم ما مفتخریم که شما با ما هراه هستید
من هم خوشبختم من جانگ راگونگ هستم
هدف شرکت ای.جی در اصل
ارائه مواد غذایی آسیا به اروپاست
در اصل این یه جور ادغام و اکتساب هستش
هوانگ سو نشون دهنده سس سویای کره جنوبی هستش
این شرکت بسیار نمادین به عنوان یک ماده غذایی سنتی است
و در آینده بسیار برای ما مفید خواهد بود
هوانگ سو با دو ویژگی سنت و فن آوری زنده است
شما باید از این سنت و فن آوری حمایت کنید
اگه بهتون اجازه بدم هوانگ سو رو داشته باشید
امیدوارم به عنوان نماینده شرکت ای.جی به فعالیت ادامه بدین
راگونگ تو قراره مدیر عامل هوانگ سو بشی؟
نه ...اما راگونگ اگه اونها هوانگ سو رو بخرن
پدر بزرگت باید شرکت رو تعطیل کنه.. آره؟
پدر بزرگ کارش تموم شده
حالا چیکار کنیم؟
اگه هوانگ سو بسته بشه پدر سکته می کنه
اونوقت ما پایه خونواده رو از دست می دیم
ما برای رسیدن به اینجا خیلی تلاش کردیم
یه عمر چشم به هوانگ سو داشتیم
من احساس بدی دارم
در ضمن راهوی هنوز ازدواج نکرده... مامان
ایوای...البته کشتن دو پرنده با یه سنگ خوبه
پس چطوری باید شرکت نجات بدیم؟
به نظرم رییس جانگ تمام تلاشش رو کرده باشه
بازم موضوع به اینجا کشیده
حتی اگه پدر بزرگ می تونست هوانگ سو رو نجات بده
بازم شرکت به من نمی رسید
الان همینجا که هستیم به اندازه کافی بس نیست
این چیه؟
باید بریم یه هتل درست و حسابی تا وقتی که یه خونه برای خودمون تهیه کنیم
قرار شده اونها برامون آماده کنن
این چیه؟
خدای من - ای وای ..ایوای -
منشی کیم از هوانگ سو
کی؟ منشی کیم؟
واسه چی زنگ زده ؟ دیگه چی می خواد؟
موضوع چیه؟
اگه حرف داری برو سر اصل مطلب
همه می دونین که هوانگ سو دچار یک مشکل جدی شده
ما یه تماس از یک شرکت سرمایه گذاری آمریکایی به اسم ای .جی داشتیم
و حمله اونها به هوانگ سو غیر عادی بوده
در ضمن رییس جانگ اخراج شده
ولی هنوز هم یه امید داریم
رییس اجازه داده جانگ یون سونگ به عنوان رییس فعالیتش رو شروع کنه
بر اساس دستورالعمل رییس باید یکی از اعضای خانواده جانگ باشه
یکی از شما باید به عنوان رضایت پای این در خواست رو مهر بزنین
من رد می کنم
این کار بخاطر هوانگ سو هستش
فراموشش کن ، نونا پاشو بریم
...ایوای تموم شد
دیگه داریم میریم توی هتل بگو... بای بای راهوی
راگونگ همه چی رو بهم گفت
بعد از هتل قراره کجا بریم؟
فعلا اینجا موقت می مونیم بعدش بهمون یه خونه سطح بالا قراره بدن
اونجا حتی از هتل هم بهتره
به نظر میاد شرکت ای.جی کاملا آماده بوده برای این کار
نگاه ، اونها حتی قراره راگونگ نماینده و مدیر خودشون کنند
تازه قراره بهمون خونه هم بدن
دوباره می تونی لباسهای شیک بپوشی
!واااو ! همیشه دلم می خواست توی همچین هتلی بمونم
حالا می تونیم یه نفس راحت بکشیم
...خدای من ...اینجارو
دو اتاق کامل با کلیه وسایل
تازه غذا هم دم دست گذاشتن
در مقابل اون لونه سگی که زندگی می کردیم اینجا مثل کاخ ریاست جمهوری می مونه
خدای من باورم نمی شه
لعنت به اون متل کوچیک کپک زده
دیگه اونطوری نیست! نه که نیست
اون وضعیت وحشتناک و فقیرانه دیگه تموم شد
دیگه حتی دلم نمی خواد بهش فکر کنم
واااو مبل شو ببین
ایوای ، ایوی زندگی فقیرانه بای بای
!نمی خوام ریختتو بینم
میرم یه نگاهی به اتفاق بندازم
باشه برو
!مامان اینجا خیلی خوبه
منشی کیم من راهوی هستم
اون چیزی که خواسته بودین من انجامش می دم
No comments yet. Be the first to leave one.