De første 200 linjer.
- خب چکار کنم؟ - بپیچ به چپ
- چی؟ - بپیچ چپ
- اینجا؟ - آره همینجا
- همینجا - اینجا؟
اونجا بزن کنار، کنار جدول
حالا. همینجا
درو باز کن
بابا، پلیسا!
جعبه ابزارم رو بیار
بجنب، یالا
بذارش زمین، همینجا
بازش کن
کمک کن. هل بده
من این پایین نمیرم
نه، منم نمیرم
باشه، خوبه، خوبه
بابا، همین الان باید بریم
بابا، جدی میگم
بابا
بجنب، همونجا بذارش
زود باش
بیا، اینو بگیر
اونو واسم بیار
چاقو رو باز کن
خوبه، پارهش کن
برو تو
یه ماشین با همون شماره پلاک پیدا کردیم
- بابا؟ - بجنب. با من بیا
بابا، کجا داریم میریم؟
باید بریم بالا. زود باش
بجنب. همینطور بیا
تو میری؟
باشه، خوب شد
قوطی نوشابه. پایینش رو واسم ببر. فقط تهش رو
بعد رشته رشته ببرش باشه؟
چی قراره باهاش درست کنم؟
یه درزگیر فلزی
میتونی باور کنی؟
میتونی باور کنی با مردم چکار میکنیم؟
دولتمون همین تازگی 128 میلیارد دلار خرج 12 تا زیردریایی هستهای کرد
128 میلیارد
یعنی نمیتونست 11 تا زیردریایی درست کنه و باقیش رو خرج این مردم کنه؟
فکر کنم یکم ازین پیچیدهتر باشه
آره، درسته
همه چیز پیچیدهست اما همیشه یه راه حلی هست
بابا، همه رو نمیشه درست کرد
معلومه که میشه
نکته اینه که واقعا بخوای درستش کنی
ما پذیرفتیم که همهچیز کهنه میشه از هم میپاشه
دیگه هیچکس نمیخواد چیزی رو تعمیر کنه
هیچ چیزی قرار نیست تا ابد بمونه
ماشین، جاروبرقی، هیچی
تلویزیون خراب شده؟ بندازش دور یکی دیگه بخر
من وقتی یه تلویزیون توی ویترین میبینم میدونی چه تو نظرم میاد؟
زبالهای برای آینده
آره، اما اینها آدم هستن
درسته
اینا آدم هستن، و ما اونا رو دور انداختیم میخوای بدونی چرا؟
برای اینکه بزرگترین گناه در این کشور رو مرتکب شدن
این مردم دیگه چیزی مصرف نمیکنن
خب، ما هم انداختیمشون دور
بندازشون دور
اونا مصرف کنندههایی هستن که خراب شدن
مصرفکننده. تا حالا بهش فکر کردی که چه کلمۀ چِندش آوریه؟
سطح آدمیزاد رو به یک کلمه مثل این، تنزل بدی
اینجا نیست هیچکس این پایین نیست
لعنتی
اون پایین گوه خالیه
- چه زود! - فقط گوه. هیچی دیگه نیست
خب
باید درزگیرها رو بذاری بین زبونه متحرک و ضامن
- سیستم دستگیره در هم همینجوریه - باشه
اممم
لعنتی
پخش شید!
خوبه، عجله نکن
- شد - خوبه
باید زبونه رو آزاد کنیم بعد دستبند راحت باز میشه
- روی دوتا دستبند حسابی فشار بده - درد نمیگیره؟
یه کم
خوبه، خوبه. بسه
حالا باز کن
دیدی!
بیا اینجا!
- اینو ببین! - بریم
زود باش
اینجا
بجنب
- کیه؟ - مامور شَپلَند و مامور جونز، از آژانس امنیت ملی
آقای اورتگا، میشه لطفا در رو باز کنید؟
خب، حالا تا چقد توی دردسر افتادی؟
به اندازی کافی
همه چیزی که من باید بدونم همینه؟ «به اندازه کافی»
البته که نه. فقط نمیتونم... نمیتونم الان واست توضیح بدم
اینکه جزییات رو بگم
باشه، ولی بعدا میگی؟
میگم، اما امشب نه
باشه، خب کجا میریم؟ چکار کنیم؟
میریم پیش مادرت و چارلی
خب بعدش؟
بعدش؟ بعدش کم کم میریم به مکزیک
- کجا؟ - مکزیک
تکیلا میخوریم. شنا میکنیم. ماهیگیری...
تو زیاد ماهیخور نیستی باید بیشتر ماهی بخوری
ما حتی کسی رو اونجا نمیشناسیم
- معلومه که میشناسیم - نه، نمیشناسیم. مثلا کی؟
- آدمهایی که میتونیم بهشون اعتماد کنیم - چی؟
یعنی قراره دنبال تو بیاییم به مکزیک؟ همینجوری؟
بابا، ما خانواده تو نیستیم. ما شدیم تماشاگرِ تو
واقعا به این حرفت اعتقاد داری؟
واقعا؟
باشه
میاییم به مکزیک...
و دوستا و آشناهات رو میبینیم
و... بعدش چی؟
- باهاشون زندگی میکنیم؟ - یه مدت. یه مدت کم. آره
و بعدش؟
بابا، منم برنامهها داشتم. مثل...
رفتن به مدرسه و زندگی کردن مثل یه آدم...
یه زندگیِ عادی
من که نمیتونم تا آخر عمر با شماها مخفی بمونم
چرا که نه؟
- دارم جدی میگم - منم همینطور
باشه
میریم یه جای امن
و بعدش دربارۀ قدمهای بعدی برای تو همفکری میکنیم
چه جور قدمهایی؟
خب، این آدمها...میتونن...
اونا میتونن واست یه هویت کاملا جدید درست کنن
اون دختری که از بغل زد به ماشین پلیس، اصلا وجود نداره
بعدش به عنوان یه خانم جدید برگرد به آمریکا
برو دانشگاه. و واسه خودت زندگی کن
و این آدمها رو... صرفا اسمشون رو شندیدی؟
یا واقعا میشناسیشون؟
بهم اعتماد کن
و اینا، خطرناک یا اونطوری که نیستن؟
خطرناک؟ معلومه که خطرناک نیستن
در اصل... یه مشت آدمای عاشق طبیعتن...
که ماستشون رو هم خودشون میبندن
آره، آدمهای عاشق طبیعت که میتونن برای یه نفر هویت جعلی درست کنن
اما ازین یکی آدمهای عاشق طبیعت بهترن درسته؟
باشه
خوبه
مکزیک
فقط باید به مامانبزرگ زنگ بزنم بهش بگم من نمیام
راستش ما چندان آقای فاکس رو نمیشناسیم من و اون هیچوقت همدیگه رو ندیدیم
اما دخترش، «دینا» و پسر شما «جاش» باهم رفت و آمد داشتن، درسته؟
دوست پسر، دوست دختر بودین؟
یه مقدار. آره اما بیشتر در حد تماس تلفنی بود
بیشتر، در حد صحبت و اینچیزا...
کدوم چیزا؟
نمیدونم اینچیزا دیگه...
همم
به تو گفت که کجا میره؟
چطور باهاش تماس بگیری؟
حتی بهم نگفت که قراره بره؟
فکر کنم یکدفعه تصمیم گرفتن برن...
اما با وجود اینهمه رفت و آمد معاشرت، تماسهای تلفنی...
حتما یه چیزایی بهت گفته
آقای، اروتگا، لطفا بشینید
سلام، جاش منم دینا
فقط میخواستم بگم من دارم میرم. باید برم
آره دیگه، ببخشید سعی میکنم وقتی تونستم تماس بگیریم
دینا، لطفا قطع نکن
ببخشید. شما، شما کی هستی؟
من استِل جونز هستم برای دولت ایالات متحده کار میکنم
الان جای امنی هستی؟ میتونی صحبت کنی؟ خیلی خیلی مهمه
دینا گوش کن هیچ کدوم از ما چنین شرایطی رو دوست نداره
اما هیچکدوممون هم نمیخواد که تشدید پیدا کنه
و در صورتی که کار درست رو انجام ندیم تشدید پیدا میکنه
پس بهترین کاری که الان میتونی واسه خودت انجام بدی،...
برای برادرت
و مهمتر از همه برای مامان و بابات، اینه که بهمون بگی الان کجا هستی
باورکنی یا نه، ما اینجا هستیم که کمکتون کنیم این تمام کار ماست
جرمش چیه؟
بابام
چرا اینکارو باهاش میکنید؟
بذار سوال رو یجور دیگه بپرسم
اون چرا اینکارو باهات میکنه؟
چرا وادارات میکنه که اینجوری زندگی کنی؟
چون، توی این کشور...
مردم وقتی گرسنه نیستن، غذا میخورن و وقتی تشنه نیستن، آب میخورن
چیزهایی رو میخرن که نیاز ندارن و هرچی که قابل استفادهست، دور میندازن
بخاطر جمهوریخواهها و دموکراتها
بخاطر حق شهروندی و وقاحت
خودستایی و مذهب
اونایی که ضد واکسیناسیون هستن و اونایی که تو پارلمان نشستن
بخاطر کلاهبرداریها و هنرمندهای الکی
بخاطر اینکه آمریکا توی بنبسته آشغال میخره، آشغال میخوره و آشغال میفروشه
بخاطر اینکه خودش، داره خودشو میکشه اما نمیتونه بفهمه چرا
امم، و این برای تو شده وحی منزل؟
بنظرت بوی توجیه کردنهای بیخودی نمیده؟
گوش کن، عزیزم
میدونم ترسیدی و افکارت درهم ریختهس
ولی همینطور میدونم تو یه خانم باهوش و جوان هستی که آیندۀ خوبی پیش رو داره
میدونم کارهایی هست که میخوای واسه آیندهت انجام بدی
و اگه تصمیم درست رو بگیری میتونی اون کارها رو انجام بدی
این همون لحظۀ کلیدیه همین الان. همین گفتگو
خانوادهت تصمیم گرفتن کشور رو ترک کنن؟
کجا میخوایید برید؟
No comments yet. Be the first to leave one.