De første 200 linjer.
... آنچه گذشت
جالبه که ملکه ایزابلا، سر توماس لنگلی رو حمایت مالی کرد
اون توی قلعهی بارکلی بوده که پادشاه توش کشته شده
و بلافاصله بعدش به اینجا اومد در حالی که زخمی بود و پناه میخواست
پدرت در اثر افتادن توی زندان مرد - !دروغه -
بهمون زمین برای کار بده - شما برای لرد رالف کار میکنید -
میدونی که ترک کردنش بدونِ اجازه خلافِ قانونه
دارید قانونشکنی میکنید - همهتون میدونید که این کار اشتباهه -
... اگه لرد رالف میتونه این کارو با وولفریک بکنه
هر کسی از ما رو هم که عشقش بکشه، دار میزنه
دیگه تو دردسر افتادیم
نباید اینکارو بکنی. این وسیلهی معاشِ منه - تو مجردی -
بدونِ شوهری که مسئول باشه نمیتونی کاسبی راه بندازی
شوهرم مُرده
توماس داره میاد
مرتین ... چیکار داری میکنی؟
داریم میریم
پس تصمیمتون رو گرفتید
اینجا دیگه چیزی برامون نمونده
... وقتی گادوین اسقف باشه
چطوری میتونیم با هم باشیم؟ - کجا میرید؟ -
یه جایی دور از گادوین
ولی درمانگاه چی؟
همهی چیزهایی که براشون جنگیدید چی؟
آدمهایی مثلِ شما روحِ این بخش از شهرِ "کینگزبریج" ان
اگه شما برید کی جلوی گادوین بایسته؟
تو خودت سالها پیش میتونستی جلوش بایستی
ولی تصمیم گرفتی که اینکارو نکنی
نیمخوام کاریس جونشو به خاطرِ اون از دست بده
کِی میرید؟
فردا، صبحِ زود
دوباره قبل از رفتن میام به دیدنتون
نمیتونی نظرمونو عوض کنی
رالف به زودی با سربازهای بیشتری برمیگرده
شاید بهتره فرار کنیم
نه. من دیگه فرار نمیکنم
... کل زندگیم رو فرار کردم
تا وقتی تو رو دیدم
... پس اگه میخوایم بمونیم
باید بجنگیم
و اگه بجنگیم احتمالاً میمیریم
من ترجیح میدم به خاطرِ یه چیزِ خوب بمیریم
تا توی فرار و ترس زندگی کنم
احتمالاً فکر میکنی من احمقم
ولی همیشه میخواستم زندگیم رو تغییر بدم
زندگیِ تو رو هم
من احمقم؟
... تو به من نشون دادی که
اگه یه چیز برای آدم مهم داشته باشه
جنگیدن براش ارزش داره
تو احمق نیستی گویندا
تو یه الهه ای
توماس؟
"آیا قسم میخورید که به "کینگزبریج وفادار بمونید و بهش خدمت کنید
... و با احترام و مهر ازش یاد کنید
و عدالت رو مقدم بر منافع شخصیتون بدونید
و برای صلاحِ مردم کار کنید؟
میدونی که میکنیم - این چیه؟ -
حکمِ بخش شدنِ شهر
امروز عصر نوشتمش
امضای ادواردِ دوم رو داره؟
ممنونم برادر ولی فکر نکنم برامون فایده داشته باشه
این مهرِ شاه ادواردِ دوم ـه
گفتم که زنده است
اعلیحضرت
اُه نه خواهش میکنم کاریس بلند شو
من الان دیگه برادر توماس ام
هیچوقت نباید شاه میشدم
من معماری رو دوست داشتم
بیشتر از جنگ
و مردها رو بیشتر از ملکهام
... من تاجم رو به ملکه دادم
ولی اون نقشههای دیگهای هم داشت
اون میخواست من بمیرم
... شوالیهای که قبول کرد منو بکشه
... کسی بود
به اسمِ توماس لنگلی
من کشتمش
و با کمکِ رئیسِ نگهبانها فرار کردم
اسم لنگلی رو هم برای خودم انتخاب کردم
... اگه اونها نمیخواستن لنگلی رو هم بکشن
همه چی خوب پیش میرفت
... کینگزبریج" همیشه به من"
وفادار بوده
... و صومعه جایی بود که میتونستم توش
توبه کنم و دعا کنم
و حالا هم دیگه آزاده
... این حکم صومعه رو از
تمام قدرتی که توی مسائل دنیوی ... نسبت به "کینگزبریج" داشت
محروم میکنه
و به تبعش هر حقی که گادوین نسبت به شماها داره
خواهش میکنم بمونید
و با وجودِ این حکم خودتون رو شکوفا کنید
این از کجا اومده؟ - از اتاقِ کتابت -
دو تا نسخه ازش بود
نسخهی دیگهاش پیشِ فردِ مطمئنی ـه
خیلی خوب باقی مونده
توی یه جعبه و کاملاً امن محفوظ بوده
پرایر آنتونی مخفیش کرده بوده
تعجبی نداره
ولی اگه بود پرایر آنتونی به من میگفت
... میتونم به جرمِ جعل و دروغگویی
بدم داغ و درفشت کنن
مهر رو بررسی کن
عالیجناب
فکر کنم متوجه بشی که معتبره
متوجه نمیشم
مهرِ پادشاهِ مُرده
این جادوگریه مادر
... میتونم بوی گوگردِ شیطان
رو حس کنم. در حالی که داره از طریقِ اون هرزه، کاریس، عمل میکنه
قسمتِ شیطانش رو نمیدونم
ولی این قضیه قطعاً همه چیز روعوض میکنه
فکر میکنم ملکه از شنیدنِ این خبر خوشحال نمیشه
مرتین
چی میخواید؟ - ... کاریس وولر، تو به جرم -
جادوگری بازداشتی
اون اتهامها مختومه شدن - تا موقعی که راهبه بود -
نه ولش کنید. حق ندارید - !مرتین -
به عنوانِ اسقف، من همه جور اختیاری دارم - نمیتونید ثابت کنید جادوگره -
ولی اون محاکمه شده و محکوم شده من فقط میخوام حکمش رو اجرا کنم
نه مرتین - بذار بره گادوین -
میدونی که حق اینکارو نداری
... اگه یه مو از سرش کم بشه
بازداشتش کنید - بله
بعد چرا باید حکم بخش شدن منو نگران کنه؟
کاملاً مشخصه که جعل شده اعلیحضرت ... مومی که مهر روش خورده
کاملاً تازه است ولی خودِ مهر متعلق به همسر مرحومتون بوده
که چند سال قبل رو در قید حیات نبودن
اینو از کجا آوردید؟ - یه راهب -
برارد توماس از "کینگزبریج" ادعا میکنه که پیداش کرده
توماس لنگلی؟
او یه زمانی شوالیهتون بود. بله
تنهام بذارید
!سریعاً
اعلیحضرت
مهرش رو نگاه کن
فقط یه کپیِ خوبه - هیچ کپیای ازش وجود نداشت -
این مهر وقتی پدرت مُرد، ناپدید شد
علامتش رو نگاه کن فکر کردی من نمیشناسمش؟
دقیقاً مالِ پدرته
چی میخوای بگی؟
پدرم زنده است؟
بله
به اسمِ توماس لنگلی زندگی میکنه
"راهبِ "کینگزبریج
"صومعهی "کینگزبریج
اون صومعه به دهقانها زمین داده
توی "ویگلی" شورش شده
!و حالا هم که این حکم
دیدمش
اعلیحضرت چی شده؟
به نظر غیرممکن میرسید
... تمامِ این سالها
... به من مظنون بودی
ولی اون کسیه که بر ضد تو توطئه میچیده
تو تا وقتی اون زنده است نمیتونی شاه باشی
آره - ولی الان دیگه چارهای نداری -
... تاجِ و تختت
یا جونِ اون
کدوم رو انتخاب میکنی؟
... در شهرِ "شایرینگ" یک شورش خونبار
... بر ضدِ حاکمیتِ لردها و به تبعِ اون
... تهدیدی به تاج و تختِ انگلستان
اتفاق افتاده
... من خودم شخصاً
ارتش رو برای حمله فرماندهی میکنم
تمام خائنین از دمِ تیغ گذرونده میشن
ویگلی" و "کینگزبریج" رو نابود میکنیم"
هیچ چیزی رو سالم نذارید
!و هیچ خائنی رو زنده
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا شاه رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه !خدا شاه رو حفظ کنه
!خدا انگلستان رو حفظ کنه
!خدا شاه رو حفظ کنه
درسته بچهها. بیشتر بذارید
اطراف و پشت رو هم بذارید ممنونم برادر
یالا، خوب و بلند درستش کنید
میخوایم یه جادوگر رو بسوزونیم نه یه گنجشک
فکر کنم اومدی معامله کنی
حکم بخش شدن در ازای جونم؟
نه. معاملهای در کار نیست
تو به چوبهی مرگ بسته میشی و سوزونده میشی ... همونطور که برازندهی
یه هرزهی شیطانِ فاسده
تویی که فاسدی پسرعمه
تو از من متنفر بودی ولی با اینحال از وقتی بچه بودی
منو میخواستی
تو وسوسهام کردی. درست
ولی من هیچوقت تسلیم نشدم
هیچوقت تسلیم نشدم مگر الان
... فقط یه جادوگر بزرگ میتونه
خادمِ خدا بر روی زمین رو وسوسه کنه
تو هم منو میخواستی، نه؟
من قربانیِ بیگناهم
شیطان تو رو فرستاده
تو رو فرستاده تا منو تماشا کنی
تا منو تماشا کنی و لمسم کنی
... و احساسم کنی
رویای اینو دیده بودی؟
No comments yet. Be the first to leave one.