De første 200 linjer.
ارائهای از تیم ترجمهی دیباموویز
اين سريال برگرفته از اتفاقات واقعي است. هر چند ،برخی صحنهها، شخصيتها، اسامي، مشاغل، وقايع مکانها و حوادث برای اهداف نمايشي، داستانی شدهاند
دوست دارم برم بیرون بدوم
هر وقت بتونم یه وزنهای هم میزنم
تو چی؟
ورزش میکنم یا نه؟
اوهوم
...اِم
!آی، رافا
!آره
گمونم بیشتر هوازی کار میکنم
منم همینطور
بخوابین رو زمین، حرومیها
بخواب رو زمین، کر شدی؟ - !سر پایین -
!بخواب زمین
روحتونم خبر نداره با کی در افتادین
میدونین من کی هستم؟
یه پیرمرد که خر در چمن میخونه
!بخواب رو زمین، حرومزاده !بذار طبقهی حاکم به لرزه بیفته
...زنده باد...قشر کارگـ
...قشر کارگـ - !زنده باد انقلاب -
بلند شو - نه -
!نه! نه
خفهشو وگرنه میکشمت - !سوفیا! نه -
نه، خواهشمیکنم نبرش - !بابا -
!مامان - !نبرش! خواهش میکنم -
!سوفیا! خواهشمیکنم نبرش !نبرش
!سوفیا
!نبرش! خواشمیکنم! سوفیا - !سوفیا! نه -
!بازش کن، عوضی
!سوفیا - !بابا -
!سوفیا
.این "قشر کارگره" احمق قرار بود درخت کریسمس رو با لگد بندازی
آره، ولی کارمون اونقدرام بد نبود - نه، رافا، کارتون محشر بود -
!چه رمانتیک
تاحالا همچین مردی رو دیده بودین؟
،همه چی رو تحت کنترل داره یه تار موش هم بهم نریخته
.اون میگل آنخل فلیکس گایاردو بود "مرد لاغر"
سلطان مواد گوادالاخارا
پلیس مبارزه با مواد مخدر میخواست همهچی رو راجع بهش بدونه
درست تا تختخواب کوفتیای که روش از خواب بیدار میشد
ولی این بابا همهچی رو قفل و کلید کرده بود
،هروقت بهش نزدیک میشدن رفقای سازمان امنیتاش اونجا منتظر بودن
!بپا! لعنتی
!لعنتی
سر به سرش میذاشتن. تمام مدت
لعنت بهش. جفتشه - اینیکی هم هست؟ -
آره، چاقوی کوفتی - پس، هرچی رو میتونستن میگرفتن -
وایسا. رافا اونجاست
نمیتونستن به کلهگندهشون نزدیک بشن
پس کوچیکترها رو هدف گرفتن
تا بعد، عزیزم. تا بعد
...اونها روش کار کردن
و بتدریج شروع به گرفتن تصویر بهتری از امپراطوری در دست ساختش کردن
این کاری بود که کردن
فلیکس با سارمان امنیت فدرال و کارفرماهای پلازا شریک شد
و با استفاده از عرضهی کلان ماریجواناش
تونست بازار رو کنترل کنه و قیمت علف رو در سرتاسر آمریکای شمالی تعیین کنه
میگل آنخل فلیکس گایاردو
به تنهایی یک اتحادیه دلالان مواد مخدر رو ساخت
.اولین کارتل مواد مخدر مکزیکی ولی زیاد فکرتون رو درگیر این موضوع نکنین
مخصوصاً موقع نوشیدن آب تو مکزیکو سیتی
راکفلرِ ماریجوانا
بگی نگی
چرا به این زمین حمله نکنیم و محصولش رو توقیف کنیم؟
نمیتونیم برگردیم به این کار، قربان فلیکس ردی از خودش به جا نمیذاره
برنامهی ریشهکنسازی باید بتونه پیداش کنه
آره، اونها فکر میکنن فلیکس به اون هم رسیده
به نظرم بهترین شانسمون اینه که مستقیماً بریم سراغ فلیکس، قربان
کلهی مار رو ببریم
البته که کار سختی میشه وقتی افرادی که باید باهامون همکاری کنن
بر ضد ما کار میکنن
ما یه حمایت درستوحسابی از مکزیکو سیتی لازم داریم، قربان
...اگه شما به قدر کافی فشار بیارید
شاید به دستش بیاریم
نظر تو چیه، هیث؟
به نظرم کاسبی مواد مخدر تو مکزیک به اندازه دستهچک زنم سازمانیافتهست
،حقیقت اینه که، خشونت مواد شکست خورده فقط حملات ناقافل در جریان هستن
واسه این که کسبوکارش سازمانیافتهست - چطور؟ -
خب هرچی بیشتر پول داشته باشی پلیسهای بیشتری رو میتونی بخری
.بیشتر هم میتونی اعداد رو افزایش بدی مثل جوک میمونه
،خیلیخب. قربان اعداد به کنار اینجا یه فرصت واقعی هست
،اگه ما دخل فلیکس رو بیاریم تجارت مواد مخدر مکزیک رو فلج کردیم
اعداد مهمن، هایمه
،و اگه یه کارتل این شکلی باشه میتونم باهاش کنار بیام
حالا چطور میخوای دخل شیادی رو بیاری که خودش تو رأس تشکیلاتش قرار داره؟
کسی که تمام پلیسهای شهر رو گذاشته تو جیبش؟
خب، دندون رو جیگر بذار
و دعا کن شانس باهات یار باشه
باید حرف بزنیم
اونها دارن میان دنبال رافا
!بازش کن، عوضی! سوفیا
این یارو رو یادتونه؟ خب، معلوم شد وزیر آموزش و پرورشه
و یک عضو ارشد قویترین حزب سیاسی تو مکزیک
برای 50 سال، حزب انقلابی نهادی ،"یا به اختصار "ح.ا.ن
ریاستجمهوری مکزیک رو کنترل کرده و هرگز یک صندلی سنا رو از دست نداده
موندم چطور مدیریتش کردن
فلیکس میدونست اگه چیزی رو که اونها میخواستن بهشون نده
کار و بارش رو با خاک یکسان میکنن
و دوباره باید واسه یه قرون دوزار تو سینالوآ سگدو بزنه
رافا گند زده
اون نظم همهچی رو بهم زده
این عوضیها بالاسر ما نشستن
میبرمت هتل
تو و بچهها رو
اونجا جاتون امنتره
رافا چی؟
نمیخوای جوابمو بدی؟
چـ...چیه!؟
میخوای بهت چی بگم؟
باید از کسبوکارم محافظت کنم
،اگه سر راهشون وایسم اونها هم سرمون رو میکنن زیر آب
...نارکویی که فکر کنه کاسبه
نارکوئیه که قراره به فنا بره
شک ندارم حرف پدرت بوه
اون مرد کمحرفی بود
!خب چیه؟ اون روزها تموم شدن
اینجا که دیگه مزرعه نیست
...نمیتونیم خرت و پرتهامون رو برداریم بزنیم به کوه و تپه و ناپدید بشیم
پس یادت باشه چرا از اونجا رفتیم
تو نمیتونی به اون حرومیها اعتماد کنی
نمیتونی رافا رو تسلیم کنی، میگل
نمیدونم
میتونی به کاسبیات برسی، میگل
ولی از خانوادهات هم محافظت کن
این فسقلی رو ببین
من باز میکنم
بدهاش بغل من
سلام. هی
سلام، رقاص کوچولوی من
اوه - هی -
خب، اتفاق افتاد. مرد لاغر به فنا رفت
این بابا چه خیالی داشته؟
تنها چیزی که اهمیت داره اینه که رافا از کسایی رد شده که تو نمیشی
چیزی نمونده تو مخمصه ح.ا.ن گیر بیافته
بهترین راه واسه گرفتن باهوشها
گرفتن یه احمقه که براشون کار میکنه
،پس رافا حرف میزنه و فلیکس رو بهمون لو میده
فقط باید تا بهونهی ح.ا.ن پیش اومده کار رو یکسره کنیم
وگرنه رافا فلنگ رو میبنده
!تو روحت
!نه! بانی
،خیلیخب، حرومزادهها این یه سرقت کوفتیِ مسلحانهست
نمیخوای پول رو رد کنین بیاد؟
!پس گلوله نوشجان کنین، حرومزادهها
باید یه بانک رو بزنیم
اونها مال منن
اینم یه دلیل دیگه
تو بانی خوبی میشی
چرا همیشه تو آدم خفنه میشی؟
چون بانی احساساتی بود و کلاید عقلش کار میکرد
و کلاید همیشه حرف اول رو میزد
و همینه که هست
رافا
!رافا
چی میخوای لعنتی؟ - فلیکس بیرونه -
میفهمی چیکار کردی؟
باشه، مرد. مشکلی نیست
مشکلی نیست؟
هیچی؟
این یه شوخی بود
خانواده میخواد تو بمیری، رافا
و اونهایی که تو ح.ا.ن هستن
،فردا دختره رو میبرمش خونه و قضیه فروکش میکنه
خودت رو تسلیم میکنی
امکان نداره. چرا؟
اونها از مکزیکو سیتی آدم میفرستن که یه گلوله تو مخت خالی کنه، رافا
اونها کار و کاسبی رو واسه پیدا کردنت متلاشی میکنن. هرچی که ساختم
پس حالا مخترع سینسمیا هم شدی؟
اصلاً حالیت نیست، رافا
ما بالاخره هرچی میخواستیم به دست آوردیم
اونوقت تو عقلت رو دادی دست کیرت؟
من خودم رو تسلیم کنم، بعدش چی؟
...این دختره
!لعنتی
...فکر میکردم
هیچی منو از اون زمین دور نمیکنه
ولی اشکالی نداره
.من خودم رو تسلیم میکنم منو دستگیر کن، مرد
ولی عمراً مثل دفعهی قبل بشه
و امکان نداره تو زندان برات نامه بنویسم، عوضی
برو خدافظی کن
و کیفت رو جمع کن
منو تسلیم نمیکنی؟
بجنب تا نظرم عوض نشده
این مادر به خطا
برخلاف چیزی که ممکنه شنیده باشید
وقتی دولت مکزیک تمرکزش رو روی کاری میذاره، تمومش میکنه
آلامو رو یادتونه؟ وقتی میان، با قدرت میان
و طوری که بهش واکنش نشون دادن
به نظر میرسید مشکل فلیکس برای اداره مبارزه با مواد یه فرصته
ظرف 24 ساعت بعد از اینکه رافا یه تفنگ روی صورت وزیر گرفت
اونها تو همهی خیابونها مانع گذاشتن
و شکارچی خفنشون رو از مکزیکو سیتی فرستادن
این همون مردی بود که بومیها الیوت نسِ مکزیک صداش میکردن
فرمانده گیلرمو گونزالس کالدرونی
رافائل کارو کوئینترو
هدف ما
شریک کاری خیلی از سینالواییها
کسی که دوباره تو این منطقه مستقر شده
No comments yet. Be the first to leave one.