De første 135 linjer.
hossein 2 & HodaArian
AnimWorld Presents
:کاری از
.ای بابا. خیلی سرده
راگناروک
چقدر دیگه باید صبر کنیم؟
.هیچ چیز دستمون رو نگرفته
.شاهزاده خایه رفته
.پس اوضاع وسکس حقیقت داشت
.آره
دیگه داریم به آخر خط ـــ
!بگیر که اومد
!یکی دیگه اومد - !برین کنار! برین کنار -
!هوووی
!یالا حمله کنین دیگه
!وگرنه پاتون به والهالا نمیرسه
میخواین عین مجسمه اونجا وایسین؟
!همهتون یه مشت مترسکین
!مرتیکه عوضی - !چه ادعا داره -
!هیچکدومتون خایه ندارین
!رگنار دونو
.حرومزاده همش توهین میکنه
!واسه ما افت داره! بذارین حمله کنیم
!ما آمادهایم
!4000نفر داریم. میتونیم تورکل رو شکست بدیم
.هنوز نه. حریفمون تورکله
.نباید بیاحتیاطی کنیم
.اعلیحضرت ما رو مسئول محاصره گذاشته
!حالا وقتشـه خودمون رو به عنوان جنگجو ثابت کنیم
.نه
،وقتش که برسه .اعلیحضرت فرمان میده
.الان باید صبر کنیم
!رگنار دونو
،و سپس به پادشاه گفته شد
،شمشیر خود را در غلاف گذار"
".چرا که هرکس دست بر شمشیر برد هلاک خواهد شد
پدر. عذر میخوام. میشه یه لحظه ما رو تنها بذاری؟
!دستور؟ به درک بابا - !این شاهزاده عقل تو کلهش نیست -
!من نمیتونم دست رو دست بذارم
!آره! موافقم
!آره! منم همین رو میگم
.نگران نباشید
،زمستون که برسه .دستور عقبنشینی بهمون میدن
.تا اون موقع باید تحمل کنیم
!ای بابا! اسکلمون کردی
.پروردگارا، لطفاً از عالیجناب محافظت فرما
!لعنت بهتون! آخه چه مرگتونه؟ حال آدم رو میگیرین
.چقدر سختگیری میکنی
باز بیمزهبازی درآوردن؟
.خفه آسگیر
!اگه حمله نکنند که نمیتونیم بجنگیم
.حالا داد نزن. به نظرم دارن احتیاط میکنند
.شاهزاده دانمارک فرماندشونه
چی؟
چی؟ شاهزاده اینجاست؟
.هان؟ فکر کردم میدونی
.شاهزاده دوم، عالیجناب کانوت
.مامان اومده
.خواهرم هم هست
.آری باز حواسش به گوسفندها نیست
.همین دیروز بود گفتند یکی از گوسفندها گم شده
!آهان! وقت شامه !باید برم به بابا بگم
!بابا
!بابا
.امشب شام گوشت داریم .جشن یولهس
اوه، جدی؟ پس زمستون رسیده؟
.اینقدر گرمـه که یادم رفته بود
.اینجا خوبه
.علوفه کافی برای حیوانات هست .خوشحالم اومدیم اینجا
خواهرم میگه چون نمیتونیم برده داشته باشیم .زندگی اینجا سخته
.هرچند ما هیچوقت برده نداشتیم
.همیشه این رو میگه
.از اینجا خوشم میاد
.بعد اینکه اومدیم اینجا حال مامان هم بهتر شده
.تورفین
بله؟
.تو پسر بزرگمی
.باید مراقب مادر و خواهرت باشی میدونی که؟
.بله
.هر دو منتظرتاند که برگردی خونه
وجود همچین آدمهایی
.خوشحالکنندهس
متوجهی؟
.پس فکر انتقام رو از سرت بیرون کن
فکر کردی با این کار خوشحال میشم؟
!روستا
!بابا! چیکار کنیم؟ به روستا حمله شده
!مامان! آبجی
!بابا
چی بود؟
...یه جای گرم
...زمینهای سبز
...تا جایی که چشم کار میکرد
نوامبر 1013 حومهی باث
رییس پیش خودش چی فکر کرده؟
.دیگه زمستون شده
.ارتش خیلیوقته به شمال عقبنشینی کرده
.ولی ما هنوز اینجاییم و به دهاتهای زپرتی حمله میکنیم
.خب، واسه برگشت باید دست پر باشیم
!پس باید به شهر بزرگتری حمله کنیم
بریستول نزدیکه، نه؟
کسخلی؟
با 100 نفر مگه میشه کاری کرد؟
چی؟ کسخل؟
به من گفتی کسخل؟
هان، شنیدی؟
.پس گوشهات کسخل نیستند
چی نالیدی؟
چه مرگته؟
!هان؟ میکشمت
.خب، تا آخر امسال فقط سه تا روستا دیگه واسه غارت داریم
.خدا کنه سال بعد اوضاع بهتر بشه
به نظرت سال بعد شانسی داریم؟
چی؟
.ده سالـه به انگلیس حمله میکنیم
.اوضاع امسال که افتضاح بود
.شنیدم پادشاه انگلیس از کشور فرار کرده
.این یعنی پیروز میدان پادشاه دانمارکه
.جنگ داره به آخر میرسه
.واقعاً؟ به نظر من که زود نتیجه گرفتی
.تورکل تو لندنه
دیدی که چقدر قویه؟
.تورکل؟ آره واقعاً
.ولی اونم مثل ما شمالیه
،وقتی که انگلیس به زانو بیوفته .با یه حمله جانانه حسابشون رو میرسیم
.بکشش
بازم؟
!بکشش توره
!بگیر که اومد
هوی! واسه چی دعوا میکنند؟
.آکه به توره گفت کسخل
.توره عصبانی شده
.ولی آکه عذرخواهی نکرد و بیشتر فحشش داد
چی گفت؟
.گاو دزد
No comments yet. Be the first to leave one.