De første 200 linjer.
خطرات بزرگ این زیبایی رو دارند که اتحاد بین بیگانهها را نمایان میکنند -ویکتور هوگو-
!من چیزی نمیدونم
!آقای هارپ
قسم میخورم، کار دیگهای از من ساخته نیست که براتون انجام بدم
!خدای من، دکلان
!یالا! چیکار کردی؟
!هیچی هیچی. من کمکش کردم
!نه، تو به بنتون کمک کردی اونا دارن کجا میرن؟
بنتون داره اونو به اسکاتلند میبره
به منم همچین چیزی گفت
بهتره یکم آروم بگیری، هارپ
چه نقشهای داره؟
حرف بزن، هرزهی پست
نمیدونم، نمیدونم
من و خانم امبرلی فرار کردیم
،ما... ما فرار کردیم
و بنتون ما رو گرفت !و من توی لباسهای اون به هوش اومدم
به نظر اونو به سمت یه تله بردی همچین کاری کردی؟
نه- همچین کاری کردی؟- !اون هیچ نقشی توی این ماجرا نداشته-
!مزخرفه!! من قانع نشدم- خب، من کاملا قانع شدم! به دخترک بیچاره نگاه کن-
حالا دو نفر رو میبینم که توسط یه شیطان خبیث تباه شدن !حالا دیگه بهش اجازه نده برنده بشه
اگه برنامهای واسه کشتن من نداری، چارلی
پس دستت رو بِکش
...یه زمانی من با یه مرد شریفی آشنا شدم
کسی که با توجه به وضع ناجور خودش
پا توی یه موقعیت خطرناک گذاشت که به یه غریبه کمک کنه
و تا زمانی که نمیدید بیعدالتی در مقابلش برطرف شده
هیچ چیز جلودارش نبود
هیچ چیز
چون بیعدالتی دوومی نداره، هارپ
نداره
خوب خایه داری
این خایه داشتنت یه جایی سرت رو به باد میده
لطفا فقط ولم کنید
تا زمانی که گریس رو پیدا کنم، تو هم با من میای ما به اسکاتلند میریم
اوه، کس شعر نگو، هارپ
!من به اسکاتلند برنمیگردم
اه، لعنتی
.:.:. با دنبال کردن اینستاگرامِ ما بروزترین باشید .:.:. *|*|*|* @MyFilm2Movie *|*|*|*
:مترجم .:: محمد مسعودی ::.
کوچیکه ولی سریع خواهد بود
یه سال صرف یادگرفتن دریانوردی با یه همچین کشتی بادبانیای کردم
حالا همهمون یاد میگیریم چطور باهاش بمیریم- از پسش برمیایم؟-
من میتونم اون کشتی رو هدایت کنم، قربان
بسیار خب، مکتاگارت، سریع و بی سر و صدا
تکون نخور
چارلی تو حواست به زنه باشه
بعد از ظهر به خیر، آقایون
عجیب سرده، نه؟
آهای؟
کسی خونه نیست؟
امیدوارم به اندازهی کافی آذوقه برای سرپا نگه داشتن ما باشه
امیدوارم چاک بلد باشه چطور این چیز رو راه بندازه
همهمون باید تمام وقت کار کنیم
!بیشتر از این لازمه، رفیق
تو از افراد پادشاه نیستی
نه، گذاشتیم توی ساحل بخوابن
رفقاشون خیلی با این قضیه حال نمیکنن
تو کی هستی؟
من کیام؟
من شاهزادهی کریمسون سیلز هستم
اولین نگهبان در مجمع لسا
،من دست راست پوسیدان هستم
ارباب دریا
معشوقهی پروپا قرص یگانه مدلینا
من پسر سوگولی خدا هستم
بهم فورتوناتو میگن
من کاپتان این کشتی هستم خب شما کی هستین؟
ما این کشتی رو تصرف میکنیم و به اسکاتلند میریم
پس میتونی گاله رو ببندی، کودن وگرنه میندازیمت تو آب
چرا حرکت نمیکنیم؟ گفتی میتونی راهش بندازی
نمیتونم بادبان دکل عقب کشتی رو باز کنم قبلا هرگز اینجور دکل و بادبانی ندیدم
!چون تو پرتغالی نیستی
برای هدایت کشتی به من نیاز دارین
من تمام چم و خم
و سوراخ و سمبههای این کشتی زیبا رو بلدم
بدون اون هیچ جا نمیرم اونم بدون من جایی نمیره
تو قراره این چیز رو راه بندازی، کاپتان
حسابشون رو برسم؟
!یا پیغمبر
همه چی مرتبه، تیرانگی
به نظرم این مرد منطق سرش میشه
...در ازای بردن ما به اسکاتلند و
آزادیت از دست اچبیسی چی میخوای؟
سوپرایزم کن، آقای...؟
دکلان هارپ
وقتی کارت رو انجام دادی پول رو میگیری
...آقای دکلان !چیه؟
اه، خدای من. اون دیوونهست. ما به گا رفتیم
...اوه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
باید اونو از کشتی پرت کنی بیرون- درسته-
ولی اون به نظر یه مشروب خوش مزه میاد
ازت متنفرم
!بانو میگه بله
بله، بله، اون شما رو به جایی که میخواین برین میبره
و ایشون کی باشن؟- مدلینا، البته-
کشتی من، بانوی من
...متاسفانه
مدت زیادی از دریانوردیش میگذره
و میخواد یکم دریانوردی جدید تجربه کنه
پس... مشتاقه که ببینه این سفر به کجا ختم میشه
بیا
بذار اسرارش رو بهت نشون بدم
نه، قربان، چند هفتهست ندیدمش
به خصوص از موقعی که اون سرقت رخ داد
تو اصلا نمیدونستی که داشته از قلعه سرقت میشده؟
نه، یعنی میگم من فقط شرابدار هستم، قربان
و سر کلهی هیچ کدوم از دوستان آقای اسمیث اخیرا اینجا پیدا نشده؟
من واقعا نمیدونم دوستاش کیا هستن
اونو با یه مرد فرانسوی به نام ریوارد و یه زن بومی به نام سوکانان دیدم
روی سرش خزه و یه روبان تزیینی هم داره
به نظرم یکی از اون لیک واکرها باشه
جدی؟- اونا به مایکل اسمیث شما-
و کمپانی بلک ولف وفادار هستن مگه نه، مری؟
شاید، ولی همونطور که به سرگرد گفتم
یه مدتی میشه اینجا ندیدمشون
نه- نه-
یه شراب براتون بریزم، سرگرد؟- اگه بریزین که عالی میشه-
سرگرد-
ببخشید
این لیست چیزایی که از لیک واکرها گرفتیم
عالیه
به نظر خوب صیدی کردیم
بذارشون توی انبار و یه آمار بگیر بهم بده ببین هنوز چقدر کم داریم
بله، قربان- گروه یورشی میتونن امشب رو استراحت کنن-
و با طلوع خورشید به سمت غرب حرکت کنن
بفرمایید- خواهش میکنم-
به سلامتی
...به نظرم تو باید رهبریشون کنی، ونستون
از همین الان حکم ستوان اونا رو داری
ببخشید، قربان؟- تو لیاقتش رو داری-
باعث افتخارمه، قربان- خب، به کارت برس، ستوان-
کجا بودیم؟
...میخواستم بگم
اینجا چیزای دیگهای هم برای عرضه دارم اگه علاقهمند باشید، سرگرد
تنها چیزی که من بهش علاقهمند هستم
اینه که مایکل اسمیث رو به سزای اعمالش برسونم
و بهتره تو هم کمکم کنی چون اگه نکنی
مطمئن میشم
که دیگه چیزی برای عرضه به کسی نداشته باشی
...این مکان و
...سرگرمیهاش
...کاملا با استانداردهای فورت جیمز متناقض هستن، خانمِ
ایموجن- بله-
اگه دیدی مایکل اسمیث یا هر کدوم از دار و دستهش وارد این دکان شدن
بهتره تمام تلاشت رو بکنی
که خبرش رو به من بدی
بعد از ظهر به خیر
حتی نمیتونی باکرگیت رو از دست بدی، ها؟
اونجایی، عشقی؟
بله- اونجایی؟-
بله
برید بیرون
نفر سوم باعث میشه سکس عالیای بشه، مگه نه؟
بیا، مری
...فقط یه بازی کوچیکه
شاید حتی گذاشتم برنده بشی !!اوه!! هی
چی گفتم؟
باشه
باشه- هی، آقای کارتر-
نمیخوای قبل اینکه همسر جدیدت به دستت برسه
خودت رو حسابی خسته کنی، مگه نه؟
قراره یه مذاکرهی حساس باشه، مالکوم
این یه حقیقته. بهتره این یکی رو بسپری به من
ها ها! بفرما از همین الان میخوای منو بذاری کنار، نه؟
ممکنه حتی به خاطر اونجا بودنت اوضاع بهم بریزه
تو سرگذشت پیچیدهای با لیک واکرها داری
تو چی میدونی؟
من یه چیزایی میدونم، آقای براون- فکر میکنی من دردسر میشم؟-
تویی که اچبیسی در به در دنبالشه، نه من، مایکل
کمپانی لو ریور سالهاست با لیک واکرها معاهده دارن
یادمه. همچنین یادمه بعد از اینکه برادرت به نوهی کامینا حمله کرد
من خودم رو به خطر انداختم تا تو رو از مخمصه نجات بدم
من به خاطر اون مستی و گندکاریِ سدریک ازش معذرت خواهی کردم
فکر نکنم به اندازهی کافی خوب باشه- بله-
خب، اون الان مرده و زیر خاکه پس تمومه دیگه، مگه نه؟
از وقتی داداشت اون کارو کرد دیگه تجارتمون مثل سابق نشد
لیک واکرها برای موفقیتمون ضروری بودن
و حالا نوبت منه که اون آسیب وارده رو مرمت کنم
میخوام اون خانم رئیس قبیله بدونه که برادران براون
متعهد به انحلال اچبیسی هستن
خوبه
پس روی اون عذرخواهیای که میخوای از کامینا بکنی کار کن
چون اگه اون نه بگه همهمون به فنا میریم
خیلی ممنون، خانم چاک خیلی ممنون
حالش چطوره؟
خیلی بد نیست
این خیلی بد به نظر میاد خوب نیست، رفیق
ما به تلاش ادامه میدیم، چارلی
میتونست بدتر باشه ممکن بود شبیه مکتاگارت بشه
یا بیخاصیت، شبیه اون گندهبک پوست کلفت
کسی کار به کار آقای چارلز نداره ولی تو نه، ها؟
کار زیاد داریم
به خاطر بیسکوئیت نصف شده معذرت میخوام
اتاقت چطوره؟
من اینجا نمیشینم و تظاهر کنم که تو مردی نیستی که من میشناسم، لرد بنتون
تو هم لازم نیست تظاهر کنی
به گمونم ذهنیاتت در مورد من با فاکتور هایی غیر از
برخورد و معاشرتمون شکل گرفته
اگه میخوای بگی که ذهنیت من در مورد تو تحت تاثیر حرفهای دکلان هارپ آلوده شده
No comments yet. Be the first to leave one.