De første 200 linjer.
:اوزارک «فصل چهارم، بخش اول»
وای خدا، من عاشق صدای این بشرم
فردا واسه پلیس فدرال آمادهایم
وای، چه عالی
مزاجشون چطوره؟
جز سرد، مگه جور دیگهای هستن؟
خب، بهرحال که میان
اوهوم. درسته
۴۸ ساعت دیگه
بعد از ظهر به شرکت باربری زنگ میزنم
فرقی نداره. من و جونا آمادهایم
زود بود؟
آره. خیلی - باشه -
راستی.. یه دسته صدی از دیوار «گربۀ آبی» پیدا کردیم
واقعاً؟
آره تصمیم گرفتیم بذاریم همونجا بمونه که یکی یه روز پیداش کنه
گذاشتیمش توی انجیل
خب، پس حالا حالاها پیدا نمیشه
از درآمد «بل» چه خبر؟
عالیه، تعداد میزهامون رو هم دوبرابر کردیم که از پس همهی مهمونها بر بیایم
نگران نباش، اگه نخواستی نیازی نیست بیای
!بابا - !مارتی -
:تـــرجـــمـــه « ســــروش و تــارا » :.:.: TAra & SuRouSH_AbG :.:.:
میشه اینو درست کنی؟
شما دوتا معروف شدین
چطور؟
ارتش آمریکا به پایگاه لاگوناس حمله کرد
شما دوتا توان حداکثریِ دولت آمریکا رو روی سر دشمنشون خراب کردین
پس بهسلامتیتون
هوم
داییام میگه شما اهل شیکاگو هستین
وای لطفاً بگید که هنوز مثل قبلشـه
خب، چند وقتی میشه که ما دیگه اونجا زندگی نمیکنیم
وندی، مارتی این خاویرـه
خاوی. پسر کوچیکهی خواهرمـه
شیکاگو رفته مدرسۀ کسبوکار
دانشگاه لویولا
دانشگاه خوبیه
بدک نیست
ولی هر چی هست، مرکز شهره
هوم
دلم تنگ شده. بهزودی قراره دوباره برگردم شیکاگو. برای کار
خب، اگه منظورت از کار ...مشروبخوری و دخترای وِلِنگوبازه، خب
گزارش مفصل براتون میفرستم
...خب
دارلین اسنل
برنامهتون چیه؟
منظورتون چیه؟
اسمشـو درست گفتم دیگه؟ - آره -
...همون تولیدکنندۀ تریاک
که دِل رو کشت و جنسهای ما رو مسموم کرد در حالی که قرار بود شریکمون باشه
...اسمش رو درست گفتی، منتها متوجه منظورت نمیشم
هلن قبل از مرگش
به ما گفت که این زنـه میخواسته دوباره تریاکهاشـو بکّاره
نزدیک کازینوی ما
نگرانیهای کوچیک خواهرزادهم رو اذیت میکنه
استاد خوبی داشتم
اون میگفت وجههتـو که ببازی همهچیت رو باختی
برای همینم هست که وظیفۀ متوقفکردن اون زن به مارتی مُحَول شده، نه؟
بله. داریم روش کار میکنیم
کار و کاسبیشـو تعطیل میکنیم
،خوبه. حالا اگه ما رو ببخشی
ما باید درمورد یه مسائلی صحبت کنیم
به سلامتیتون
بفرمایید
خواهرزادۀ من آدم بیصبر و حوصلهایـه
کلاً نسلشون اینطوریـه
پس این.. ماجراهای دارلین رو ...میتونیم ندید بگیریم، اون
نه. ترتیبِ اونو باید بدین
مارتی، بزرگترین تهدید همیشه از درون بهوجود میاد. اینو هیچوقت فراموش نکن
فکر میکردم مدرسۀ کسبوکار ،خواهرزادهمـو محتاطتر بکنه
،ولی داره بهم فشار میاره
و دنبال سوراخسنبه میگرده
...و اگه نقطهضعفی ببینه، خب
بیکار نمیشینه
یعنی چی؟
یعنی منو میکُشه
و تو رو
خب، هر کسی که حس کنه ،برای من مهمه رو
برای همینم هرگز نباید از چیزی که الان میخوایم درموردش صحبت کنیم بو ببره
هر چی خدا میدونه اونم ازش باخبر میشه، وندی
تو از نفوذت استفاده میکنی که به من کمک کنی خلاص بشم
اونوقت این یعنی چی، دقیقاً؟
من تجارتم رو کنار میذارم
از شرّ خطر دستگیری یا ترور خلاص میشم
و باید بتونم راحت به آمریکا ،رفتوآمد داشته باشم
جایی که شما امپراطوری تجاری بچههام رو درش پایهگذاری کردین
ببخشید، ولی این غیرممکنه
لطفاً از این لفظ استفاده نکن، وندی - از چه لفظ دیگهای میشه استفاده کرد؟ -
...فکر کنم
...فکر کنم منظور وندی اینه که
پلیس فدرال حاضر نمیشه
پای میز مذاکرهای بشینه که براش منفعتی نداره
متوجهام که باید یه مصالحهای بکنم
مصالحه؟ - بله -
مصالحه
مگه خود تو دقیقاً همینکارو نمیکردی، وندی؟
با اون بنیادت؟
برندت؟
چیه؟ تو میتونی خودتـو ،به رُکن جامعه تبدیل کنی
ولی همینکارو واسه من نمیکنی؟
...خب انصافاً ما دوتا رهبر کارتل
با شهرت جهانی نیستیم که تو اقصینقاط جهان تحتتعقیبن
خب. اگه اینکارو برام انجام بدین دیگه دِینی به من ندارید
...ببخشید آخه
...والا
شدنی نیست
باشه، پس واسه چی هنوز زندهاید؟
این خواستۀ منه
من برای همین شما رو انتخاب کردم
حالا لطفاً برید و از جشن لذت ببرید
فقط ده هزارتا پای خرچنگها پول دادم
میتونم کمکتون کنم؟
نه، من.. منتظر کسیام
تو همون خدمتکارهای که قبلاً اینجا کار میکرد
تا وقتی که اخراجم کردی و حقوق ماه آخرم هم ندادی
خب، تو از نصف مهمانهام کلاهبرداری کردی
باید همون کیف لوازمآرایشتـو میدزدم
که الان جفتمون اینطوری معذب نمیشدیم
الان زنگ میزنم کلانتر
آقای بنتون
شما باید خانم لنگمور باشید - بله سلام -
استن بنتون هستم. لورنا، اگر ممکنه ما دفترت رو قرض بگیریم
بله حتماً
فقط میخوام ببینم درست متوجه شدم
نه.. میفهمم
یعنی شما میخواید اینجا رو کُمپلت ۴۵۰ هزار دلار بخرید؟
اوهوم
همونطور که اینجا میبینید من تأییدیۀ وام اشتغال
از «بانک اول اوسیج» هم دارم
پیشنهاد خوبیه
خب، پیشنهاد خیلی خوبیه
خب؟
...وای
خدای من
والا تمام خاطراتم داره زنده میشه
بله
آخه بچههای من تو این مسافرخونه بزرگ شدن
درسته
اینکه هیچی، حتی بچههای لورنا هم اینجا بزرگ شدن
هوم
و مطمئنم همهشون ...انسانهای نمونهای هستن
ولی الان درگیر رکود اقتصادیایم
و پیشنهاد منم ده درصد بیشتر از قیمت بازاره
...بله میدونم. فقط اینکه
خب، این چطوره؟ نظرتون چیه از بازرسیِ محل هم صرفنظر کنیم و همینالان معاملهش کنیم؟
چرا؟
برای چی؟
خب، شما برای چی لیزیو رو میخواید؟
بهخاطر اینکه... احساساتیام؟
چون اختلال کمتوجهی دارم و یهچیز جدید لازم دارم؟
مگه اهمیتی داره؟
آره، یهخرده
میخوام یه تیکه از این شهرستان رو مال خودم کنم
میخوام مردم شهر وقتی میان مسافرت، چهرۀ منو ببینن
مسافرخونۀ من، نماد این شهرستان
معاملۀ خوبی بود
آها راستی، لورنای عزیزم اخراجی، سیکتیر
!لیزیوی لامصب
یهجوری نقش بازی کردم انگار اونجا واقعاً واسهم مهمه
وای خدا
اون راکونهای کوفتی رو یادتـه که زیر دستگاه بستنیساز زندگی میکردن؟
بهش گفتم میخوام به همهی توریستها نشون بدم
اینجا چقدر میتونه خاص باشه
،هر روز مجبورم میکردن با دمندۀ برقی کار کنم حتی وقتهایی که زمین تمییزِ تمییز بود
فکر کنم یک سال تمام، کلاً ۱۰ تا دونه برگ رو اونجا جابهجا میکردم
فکر کنم شما یک قدم از من جلوترید
اصلاً چی شد که تصمیم گرفتید اون مسافرخونۀ آشغالی رو بخرید؟
خب یه بیزنس لازم داریم که باهاش پولشویی کنیم دیگه
نه، عزیزم
نه، ما مشکلی از این نظر نداریم خودمون یه سیستم داریم
تا جایی که من میدونم
جیکوب بیشتر با یه چشمک «و دستدادن با هنری از «اوسیج اول
کارو پیش میبرد
دیگه نمیشه رو این حساب کرد
من میتونم حساب بانکی شمارهدار باز کنم و حسابهامونـو به خارج کشور انتقال بدم
و اونجا رو به نام خودت خریدی؟
خب، مزرعه اگه به اسم دیگهای ثبت بشه، به لحاظ پولشویی امنتره
ولی برای همکاریمون مسئله درست میکنه
فکر کنم باید درمورد درصدِ هر کس صحبت کنیم
نه بابا، نمیخواد صحبت پول کنیم حالا
نه. روث درست میگه بهتره که رُک و شفاف بگیم
خب، بهنظر من از اونجایی که مزرعۀ شماست، منصفانهش اینه که
پنجاه درصد به شما برسه، من و وای هم پنجاهتای باقی رو نصف کنیم، نفری ۲۵
سهم تو بهنظر منصفانهست
۷۵ درصد باقی رو هم من و وایت نصف میکنیم
!چه خبر خوبی
!من برم شامپاین بیارم باز کنیم
دهنتو
سلام
سلام
حس کردم بهتره این پیش تو باشه
خاکستر بنـه
اون دوسِت داشت
تو رو هم دوست داشت
بهنظرم دیگه نباید واسه مادر و پدرم کار کنی
نمیکنم. استعفاء دادم
حالا چرا؟
چرا بهنظرت دیگه نباید واسه مامانبابات کار کنم؟
چون مامان من دستور قتل بن رو داد
No comments yet. Be the first to leave one.